چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب

مقاله: رنگ

مقدمه

از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده اند، و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید رنگ و استفاده از آنها شده ایم. تا پیش از قرن نوزده، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند که بیشتر آنها ریشه آلی داشتند. گران نیز بودند، به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند ردای بنفش خود را به تن کند، در حالی که رعایای او ناگزیر بودند به پوشیدن پارچه های پنبه ای یا کتانی ساده، پوست یا پشم حیوانات بسنده کنند.

فقط در 100 سال اخیر بوده است که وضع یاد شده سرا پا دگرگون شد : نخست، از ترکیب آنیلین[1]، و بعدها، از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک، رنگ را به راحتی بدست آوردند. امروزه، هرچیزی را که بشر می سازد دارای رنگ است. هزارها رنگ- از هر رنگ و نمائی که قابل تصور باشد- بوجود آمده اند و تقریباً برای هر منظوری، رنگ خاصی فراهم است. علاوه بر این که ما رنگ آبی آسمانی، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان و تمام رنگ های طبیعی را در اخیتار داریم، اشیاء ساخته شده به وسیله بشر، چراغ های نئون، تصاویر نقاشی، کاغذ دیواری ها و تلویزیون رنگی نیز پیوسته ما را شیفته و مسحور خود می سازند.

این استفاده روز افزون از رنگ ها، همراه با رقابت فزاینده میان تولید کنندگانی که مشتاق افزایش فروش محصولات خود هستند، تحول زیادی را در زمینه روانشناسی رنگ پدید آورده است، هرچند که وقتی این روانشناسی وارد صحنه بازاریابی می شود بسیاری از پژوهش های آن در معرض آزمون و خطا قرار می گیرد. مثلاً یک تولید کننده شکر می داند که نباید محصول خود را در بسته سبز رنگ عرضه کند، درحالی که زیبائی های یک شیشه دهن گشاد قهوه ای رنگ حاوی شکر مدت ها در قفسه می ماند تا به فروش برسد. رنگ های طبیعت در ما تأثیر گذارده اند، و این آثار به گونه ای ژرف و اجتناب ناپذیر در جان و روح ما جایگزین شده است. معذالک در مورد چیزهایی که خریداری می کنیم، از آزادی انتخاب، بکار بردن دوست داشتنی ها و غیر دوست داشتنی ها، سلیقه ها و سنت هایمان، برخورداریم.

به خاطر همین ملاحظات است که یک تولید کننده باید تحقیق نماید تا مطمئن شود که ما خریداران، جنس او را بر کالاهای مشابه ترجیح می دهیم. اگر محصول او شکر باشد، در این صورت او می داند که باید شکر خود را در یک بسته آبی رنگ و یا حداقل دارای یک زمینه آبی عرضه کند و به هیچ وجه از رنگ سبز استفاده نکند. ولی به احتمال زیاد دلیل آن را نمی داند. دلیلش این است که احساس فیزیولوژی انسان در رابطه با رنگ آّبی، «شیرینی» است. از سوی دیگر، رنگ سبز یک احساس‌ «گس» را در انسان پدید می آورد. چه کسی خواستار شکر «گس» است. شرکت هواپیمائی که مسافرانش حاضر نیستند با شرکت هواپیمائی دیگری پرواز کنند، دلیل آن شاید این باشد که هواپیماهای شرکت مزبور تاکنون سابقه سقوط نداشته اند، یا این که بهترین هواپیما را در اختیار دارد، یا مهمانداران زن آن بسیار مؤدب می باشند، ولی شاید به این خاطر نیز باشد که آنها از خدمات یک مشاور شایسته رنگ استفاده کرده اند. در هواپیماهائی که رنگ های بکار رفته برای تزئین داخلی ما بین به طرز صحیحی انتخاب شده اند، در این صورت اضطراب ناشی از پرواز (حتی در ترسوترین مسافسران) تا حدودی کمتر شده و فشار عصبی کمتری را بر آنها وارد می سازدو آنان را با حالت نسبتاً آرامتری به مقصدشان می رساند.

درباره یک نقاشی یا یک عکس رنگی باید گفت که اهیمت روانی رنگ معمولاً کمتر آشکار است زیرا عوامل بیشمار دیگری نظیر موضوع، تعادل شکل یا فرم، تعادل میان رنگ ها، میزان تحصیل و تخصص تماشاگر و درک زیبایی شناسی او دست اندر کارند. وقتی که تأکید بیشتر بر یک یا دورنگ باشد، گاهی اوقات خصایص شخصی  نقاش تحت الشعاع قرار می گیرد. برای مثال، بایداز وسواس گوگن[2] نسبت به رنگ زرد در آثار اواخر عمر او، نام برد. ولی به طرو کلی وقتی رنگ های متعدد برای خلق یک اثر بکار رفته اند، در این صورت فقط داوری زیبائی شناسی است که تمام اثر را ارزیابی کرده و تعیین می کند که آیا ما آن اثر را دوست داریم یا نه، بجای این که واکنش روانی ما نسبت به رنگ های خاصی را بسنجد.

در مورد رنگ های واحد، امکان دارد که واکنش روانی ما بیشتر بروز کند، خصوصاً وقتی که رنگ ها را از لحاظ ارتباط مستقیم آنها با نیازهای روانی و روحی انتخاب کرده باشند، بدان سان که در آزمایش لوشر انتخاب کرده اند. در این مورد، ترجیح دادن فلان رنگ و دوست نداشتن به همان رنگ، به معنای یک امر قطعی بوده و نشانگر یک وضعیت موجود ذهنی، یک معادل شدید، و یا هر دوی آنها می باشد. برای پی بردن به چگونگی آن، چرا این رابطه عمومی است و چرا مستقل از نژاد، جنسیت یا محیط اجتماعی وجود دارد، لازم است که نگاهی به تأثیر دیرین رنگ های طبیعت در انسان بیفکنیم.

منشاء اهمیت رنگ

زندگی بشر اولیه تحت تأثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند. این دو عامل عبارت بودند از روز و شب و تاریکی و روشنایی،. شب محیطی را پدید می آورد که فعالیت بشر را متوقف می کرد و لذا بشر اولیه به غار خود پناه می برد و خود را در پوست حیوانات می پیچید و به خواب می رفت، و یا از درختی بالا می رفت و در انتظار فرارسیدن روز می ماند. روز موجب محیطی بود که در آن کار و عمل مقدور بود و لذا بشر اولیه دوباره دست به کار می شد تا توشه مواد غذائی خود را پر کند یا به جستجوی شکار بپردازد. شب، به همراه خود، بی حرکتی، آرامش و کاهش عمومی سوخت و ساز فعالیت جسمانی را به ارمغان می آورد. اما روز، به همراه خود، امکان کار و عمل و افزایش فعالیت جسمانی را می آورد و به انسان نیرو و هدف می داد. رنگ های مرتبط با این دو محیط، عبارتند از رنگ آبی متمایل به تیره آسمان شب و زرد روشن نور آفتاب. 

لذا رنگ آبی متمایل به تیره رنگ آرامش و عدم فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن رنگ امید و فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن رنگ امید و فعالیت است. چون این رنگ ها نشانگر محیط های شب و روز هستند، از این رو عواملی بشمار می آیند که انسان را در کنترل خود دارند بجای این که عناصری باشند که در کنترل بشر قرار گیرند. به این جهت است که آنها را رنگ های غیرمستقل[3] توصیف می کنند، یعنی رنگ هایی که مستقلاً در طبیعت تنظیم می شوند. شب (رنگ آبی متمایل به تیره) بشر را ناگزیر کرد که از کار دست کشیده و استراحت نماید. ولی روز (رنگ زرد روشن) به فعالیت میدان عمل داد، بی آن که انجام فعالیت را الزامی می سازد.

از نظر بشر اولیه، فعالیت آئینی بود که به دو صورت ظاهر می شد : یا به شکار رفت و حمله می کرد و یا این که شکار می شد و از خود در برابر حمله دفاع می نمود. به عبارت دیگر، فعالیت های بشر یا در جهت پیروزی و بدست آوردن بود و یا در جهت دفاع از خود. عملیات مربوط به حمله یا پیروزی معمولاً با رنگ قرمز نشان داده می شود، در حالی که رنگ سبز مظهر دفاع از خود بود.

چون اعمال بشر اولیه، اعم از حمله (رنگ قرمز) یا دفاع (رنگ سبز)، خداقل در کنترل او بودند، لذا این عوامل و رنگ ها را «مستقل»[4] یا «خود- تنظیم کننده»[5] توضیف کرده اند. از سوی دیگر، حمله یک عمل اکتسابی [کسب مال یا قدرت] بوده و فعل صادره از آن «فعالیت» بشمار می آید، ولی دفاع فقط محدود به خود شخص می باشد و لذا یک عمل «غیرفعال»[6] است (صفر تنظر از این موضع که برای رام کردن یک ببر تیز دندان با کمک یک چماق، به چه مقدار عمل نیاز است!)

فیزیولوژی رنگ

آزمایش هایی که در آن افراد را واردار به تفکر درباره جنبه روانی رنگ قرمز سیر در زمان هایی با طول مدت مفتاوت کرده اند، نشان داده است که این رنگ سیستم عصبی را تحریم می کند، یعنی فشار خون را بالا می برد و تنفس و ضربان قلب را سریعتر می کند. لذا رنگ قرمز از لحاظ تأثیر که بر سیستم عصبی و خصوصاً شاخه سپاتیک سیستم خودکار عصبی دارد، یک عامل محرک بشمار می آید. از سوی دیگر، آزمایش های مشابهی که در مورد رنگ آبی سیر صورت گرفته است، نتایج معکوسی را بدست داده است، یعنی فشار خون پایین آمده و از سرعت تنفس و ضربان قلب کاسته شده است. رنگ آبی مایل به تیره [سرمه ای] تأثیری آرام بخش دارد و اصولاً در شاخه پاراسمپاتیک سیستم عصبی خودکار عمل می کند.

شبکه های پیچیده اعصاب و رشته های عصبی را که توسط آنها بدن انسان و تمام اندام های آن کنترل می شود، می توان تحت دو عنوان اصلی گنجانید که عبارتند از : سیستم اعصاب مرکزی و سیستم اعصاب خودکار.

سیستم اعصاب مرکزی را می توان، با دقت کافی، اندامی دانست که وظایف فیزیکی و حسی[7] را در آستانه[8] آگاهی[9] و یا در بالای آن به عهده دارد. از سوی دیگر، اصولاً وظایف سیستم اعصاب خودکار محدود به وظایفی است که در زیر آستانه آگاهی صورت می گیرد، و به همین دلیل است که باید بر یک مبنای مستقل و خودکار عمل نماید. ضربان قلب، بالا و پایین رفتن ریه ها، هضم غذا، همگی آنها در واقع اعمال پیچیده و غیرارادی بدن ما هستند که در شمار وظایف سیستم عصبی خودکار قرار دارند.

سیستم اعصاب خودکار از دو شاخه مکمل یکدیگر تشکیل شده است که در اساس در مخالفت با یکدیگر عمل می کنند، یعنی سیستم اعصاب سمپاتیک و سیستم اعصاب پاراسمپاتیک[10]. رشته های عصبی هر دو سیستم مزبور به هر یک از دستگاه های بدن ما می رود که جنبه خودکار دارند. مثلاً ضربان قلب بستگی به تعادل این دو شخه از سیستم اعصاب خودکار دارد. معذالک براثر تأثیرات فیزیکی (نظیر کار و تلاش) یا احساسی و عاطفی (نظیر ترس، خشم و دلواپسی) سیستم اعصاب سمپاتیک بر پاراسمپاتیک غلبه می کند و تعداد ضربان قلب را افزایش می دهد. به طور کلی در شراتیط اضطراب، فعالیت شدید یا ضرروت محض، سیستم اعصاب پاراسمپاتیک تحت الشعاع اعصاب سمپاتیک قرار می گیرد. البته به محض این که حالت استرس [فشار روحی] برطرف شد، سیستم اعصاب پاراسمپاتیک برای عادی کردن شرایط بدن تلاش می کند. از این رو، سیستم اعصاب مزبور در شرایط آرامشس خاطر، شاخه مهمی از سیستم اعصاب خودکار بشمار می آید.

حتی امروزه نیز این مکانیسم کاملاً شناخته نشده است که چرا رنگ واقعاً «دیده می شود» و به عنوان رنگ شناخته می گردد. وقتی این پرسش ساده عنوان می شود که «چگونه ما رنگ را می بینیم؟» پاسخ هایی با عقاید مختلف بیان می شوند، و حتی مواردی نیز وجود دارد که این تردید به ما دست می دهد که پرسش مزبور خطاست و یا این که برفرض منطقی نادرستی استوار است. با این وصف ، به نظر می رسد که «نظریه تصاد[11]» هرینگ[12] فیزیولوژیست کاملاً با آنچه که به راستی در استفاده از آزمایش رنگ مشاهده می شود، انطباق دارد.

هرینگ این عقیده را ابراز داشت که «ارغوان بینائی[13]» (ماده ای است در سلول های استوانه ای شبکیه چشم که به رودوپسین[14] نیز مشهور است[15]) تحت تأثیر رنگ های رون بی رنگ می شود ولی وقتی در معرض رنگ های تیره قرار می گیرد و دوباره به حالت سابق بر می گردد. بنابراین، رنگ روشن یک اثر کاتابولیک (شکننده) بر روی این ماده دارد، در حالی که رنگ تیره از یک تأثیر آنابولیک (سازنده) برخوردار است. بنابر عقیده هرینگ، رنگ سفید ارغوان بینائی را در معرض کاتابولیسم[16] قرار داده و آن را می شکند؛ از سوی دیگر، رنگ سیاه موجب آنالیسم[17] می شود و آن را به وضع عادیش باز می گرداند. مشابه این تأثیرات در رنگ های مختلف قرمز- سبز و زرد- آبی مشاهده شده و منجر به یک «تأثیر متضاد» گردیده است که تمام رنگ ها را در شرایط روشنی یا تیره بودنشان شامل می شود.

معنای هشت رنگ

هریک از هشت رنگ با دقت انتخاب شده اند زیرا از از معنای خاص روحی و جسمی برخوردار می باشند، که اصطلاحاً «ساختار» رنگ نامیده می شود. این معنی یک اهمیت عمومی داشته و در سراسر جهان برای پیر و جوان، مرد و زن، تحصیل کرده و فاقد تحصیلات، متمدن و غیرمتمدن یکسان است. در واقع تنها محدودیتی که می توان برای کاربرد عمومی آزمایش قایل شد، عبارت است از ضرورت تماس با شخص تحت آزمایش. چنانکه این شخص قادر به درک آنچه که از او خواسته می شود باشد و ردیف های رنگ را ببیند (صرف نظر از این که کورنگ باشد یا نباشد) و رنگ ترجیحی خود را بیان کند، در این صورت انجام آزمایش مزبور در مورد او عملی است.

بسیاری از افراد تمایل به مخالفت شدید با «آزمایش های روانی» و خصوصاً آزمایشاتی دارند که مستلزم پاسخ دادن به پرسش های متعدد وقت گیر یای تنظیم کردن تعداد زیادی کارت است. از لحاظ تجربه به دست اندرکاران آزمای لوشر، این مخالفت شدید به ندرت در مورد آزمایش مزبور مشاهده است زیرا انجام این آزمایش از جاذبه و گیرائی برخوردار بوده، وقت کمی را می گیرد، و به هر تقدیر، کسانی که تحت این آزمایش قرار می گیرند با انتخاب رنگ ها «چیزی را از دست نمی دهند!» البته امکان زیادی وجود دارد که عدم تمایل آنها ناشی از افشاگری واقعی این آزمایش باشد.

در این فصل، معنا و اهمیت هر هشت رنگ به طور مفصل بیان شده است تا استفاده کننده از آن بتواند تفسیرهای ارائه شده در جدول ها را کاملاً درک کند.

رنگ خاکستری

خاکستری در این آزمایش، نه دارای رنگ است، نه تیره است و نه روشن، بلکه کاملاً آزاد هر محرک یا گرایش روانی می باشد. خاکستری خنثی است، نه ذهنی[18] است، نه عینی[19]، نه درونی است و نه برونی[20]، نه اضطراب آفرین است و نه آرام بخش. خاکستری فاقد حیطه و قلمرو بوده و فقط یک مرز است؛ مرزی مانند «سرزمین هیچ کس[21]»، در حکم یک منقطه غیرنظامی تجزیه شده میان مناطق متضاد دو طرف. خاکستری همچون دیوار برلن[22] و پرده آهنین[23] است که در هر سوی آن یک برداشت و دیدگاه متفاوت وجود دارد.

هر کس که رنگ خاکستری را در وضعیت اول انتخاب کند، معنایش این است که می خواهد دور هرچیز دیواری بکشد و خود را غیرمتعهد و فاقد فعالیت بیرونی نماید، به طوری که بتواند خود را در برابر هر نفوذ یا محرک خارجی حفظ کند. این شخص گرایش به شرکت در کارها نداشته و از طریق اعمال خود به خود و مصنوعی، از مشارکت در کارها خودداری می نماید. حتی در موردی که به طور کامل مشارکت دارد، فردی که رنگ خاکستری را برای وضعیت اول انتخاب می کند، وی واقعاً فقط با دستگاه کنترل از راه دور[24] در این مشارکت شرکت می کند. به این معنی که در گوشه ای می ایستد و به خودش اجازه می دهد که حرکاتی را انجام دهد ولی هرگز به خودش اجازه مشارکت نمی دهد. در این وضعیت، خاکستری کاملاً جنبه رفتار جبراین  دارد و تلاشی است از طریق عدم مشارکت برای اصلاح شرایط ناشی از اضطراب که در رنگ طرد شده (S) نشان داده می شود.

خاکستری که دارای صفت ویژه عدم مشارکت یا «کاری به کار دیگران نداشتن» است، دارای یک عنصر آشکار پنهانکاری است. مثلاً هرجا که خاکستری جزئی از یک گروه مرکب از دو رنگ است و در وضعیت اول قرار دارد، در این صورت خواسته شخص تحت آزمایش در درجه اول عبارت است از عدم مشارکت، و سپس در پی آن یک خواسته پذیرفته نشده و احتمالاً شناخته نشده ای می آید که در رنگ دوم آن گروه نشان داده می شود.

از سوی دیگر، شخصی که خاکستری را در وضعیت هشتم [آخرین وضعیت ردیف رنگ ها] انتخاب می کند، چنین شخصی مایل است که هرچیز را در پوشش اراده خود قرار دهد، (یعنی عدم مشارکت را رد می کند) و احساس می کند که از حق کاملی برای شرکت کردن در هر چیزی که در پیرامون او روی می دهد، برخوردار است، به نحوی که ممکن است دیگران او را فردی فضول، بسیار کنجکاو یا موی دماغ بدانند. این شخص خنثی بودن رنگ خاکستری را خسته کننده یافته و آرامش بی روح آن را تا آخر ردیف رنگ طرد می کنند. از سوی دیگر، تمام رنگ های دارای تأثیر پنهان که اضطراب ها و محرک های متضادی را پدید می آورند، توسط این شخص ترجیح داده می شوند زیرا به معنای درجه بیشتری از تجربه و علاقه هستند. لذا هر کس که رنگ خاکستری را رد می کند، با آمادگی خود را در برابر کارهای محرک و اضطراب آور متعهد می سازد و هیچ فرصتی را از دست نمی دهد. این شخص مایل است که هر مانع احتمالی را که فرا راه هدف او قرار دارد، از میان بردارد و برای رسیدن به هدف خود آرام و قرار ندارد.

هر کس که رنگ خاسکتری را در وضعیت دوم انتخاب می کند، وضعیت در واقع دنیای خود را به دو بخش تقسیم کرده است. یعنی در یک سوی آن ، منقطه جبرانی و مبالغه آمیز قرار دارد که توسط رنگ قرار گرفته و در وضعیت اول نشان داده می شود. در سوی دیگر این دنیا، تمام امکانات بالقوه ای قرار دارند که توسط رنگ قرار گرفته در وضعیت اول نشان داده می شود. در سوی دیگر این دنیا، تمام امکانات بالقوه ای قرار دارند که توسط رنگ هایی نشان داده شده اند که وی به دلیل اضطراب ناشی از مشارکت، آنها را رد کرده است. رنگ  قبل از خاکستر در وضعیت دوم، نشانگر تنها مکانیسمی است که از طریق آن، شخص مایل به کسب تجربه است. در غیراین صورت، وی «منزوی»و بدور از دنیای پیرامونخوبش می باشد. مقصود این نیست که وی الزاماً غیرفعال یا فاقد روحیه مشارکت نسبت به دیگران ظاهر می شود، بلکه بالعکس، ممکن است که بسیار فعال هم به نظر برسد، چرا که رفتار جبرانی شامل تلاش برای جبران کردن بیهودگی احساس درونی و ناتوانی او در انجام فعالیت به عنوان نتیجه تجربه مستقیم است.

حتی در صورتی که خاکستر در وضعیت سوم باشد، عدم توازن میان رنگ های مطلوب قبل از آن و رنگ های بعد از خاکستری هنوز هم به قدری انباشته از اضطراب است که رنگ های واقع در وضعیت اول و دوم را باید به عنوان «جبران ها» تفسیر کرد، و لذا جانشین های اجباری برای برخی کمبودهای موجود و برای اضطراب ناشی از آن می باشند. برای مثال، اگر سه رنگ اول 0  4  3 باشند، در این صورت یک حالت «کناره گیری» بوجود آمده است و گروه 4   3 (قرمز- زرد) نشانگر روش جبرانی است که بایستی برای کسب تجربه بکار رود که در این مورد «فعالیت وسیع» است. این شخص باید زمینه های عمل و تجربه خود را گسترش دهد تا بتواند خود را قانع سازد که چیزی در جریان است. چون او به راستی فاقد روحیه فعالیت بوده و ارتباط وی با دنبال عمل قطع شده و نسبتاض از دست رفته است، لذا هیچ چیز واقعاً برای او معنایی ندارد و دیگر مطمئن نیست که خواستار چیزی پرمعنی باشد. معذالک او از این حقایق آگاه نیست و معمولاً تمایلی هم به کشف آنها ندارد. زیرا چنانکه از آن آگاه شود، هرچیز که در پیرامون او وجود دارد متلاشی خواهد شد، و به همین دلیل است که باید آن را جبران نماید. این است درک او از واقعیت.

لذا وقتی خاکستری در سه وضعیت اول ردیف قرار می گیرد، شامل یک عنصر خود قیربی است، خصوصاً از آن جهت که «جبران» غالباً قوی بوده و اغلب به صورت بسیار مؤثر ظاهر می شود. بسیاری از شخصیت های برجسته صنایع و تجارت دارای «جبران هائی» از این نوع بوده، و بی درنگ پس از آن، صفت پنهانکاری رنگ خاکستری می آید. مورد اخیر مؤید «یک» نظریه بسیار شایع روانی است که می گوید کسانی که از همنوعان خود دوری گزیده و یا فاصله زیادی می گیرند، این کار را بیشتر به دلیل ضرورت شدید فرار از خود چیزی می کنند که موجب نارضائی و ناخشنودی آنها می گردد و موضوع برتری طبیعی آنها [مقام و شغل مهم آنها] تأثیر چندانی در این نوع رفتار ندارد.[25]

رنگ هائی که در انتخاب اول و دوم یا تکرار آزمایش، ابتدا قبل از خاکستری و سپس بعد از آن ظاهر می شوند، نشانگر حالت فشار روحی هستند که وجود دارد. این چنین رنگ هایی که خاکستری را همراهی می کنند، تا وقتی که خاکستری در ردیف های 1 تا 4 قرار دارد خود این رنگ ها نیز دارای عنصر پنهان تضاد هستند. در شرایط خستگی ، استهلاک یا فشار روحی خاص (مثلاً قبل از شرکت در امتحان) خاسکتری تمایل بیشتری به حرکت به سمت جلوی ردیف رنگ دارد.

آبی (1)

رنگ آبی تیره (سرمه ای) این آزمایش نشان دهنده آرامش کامل است. اندیشیدن درباره این رنگ، از یک تأثیر آرام بخش در سیستم اعصاب مرکزی برخوردار است. فشار خون، نبض و تنفس کاهش می یابد، در حالی که مکانیسم های خود- محافظ برای تجدید نیروی موجود زنده[26] فعالیت می نمایند. بدن انسان خود را با آرامش و تجدید قوا تطبیق می دهد، به طوری که در هنگام بیماری و خستگی نیاز به این رنگ بیشتر می شود. از نظر روانشناسی، گرایش به حساس بودن و سهولت دل آزرده شدن نیز افزایش می یابد.

آبی تیره، نظیر چهار رنگ اصلی دیگر، نشانه کروماتیک [رنگی] از یک نیاز بیولوژیکی است. از نظر روانشناسی، به معنای آرامش است و از دیدگاه فیزیولوژیکی معناسی خشنودی را می دهد، یعنی خشنودی از وضعیت آرامش همراه با لذت بردن از آن. هر کس که در یک وضعیت متوازن، هماهنگ و عاری از اضطراب قرار دارد، احساس ثبات و یکپارچگی و امنیت می کند. لذا آبی نشان دهنده حدودی است که یک شخص در اطراف خود بوجود می آورد و نیز نشانگر یکپارچگی و احسا تعلق است. بنابر گرفته این افراد «آّبی به معنای وفاداری است» ولی وقتی پای دوستان آنان به میان می آید، همان اشخاص بسیار آسیب پذیر می شوند و لذا رنگ آبی بیانگر عمق احساس آنان است. آبی به عنوان یک حساسیت تسکین یافته، شرط قبلی همدلی[27] در تجربه زیبائی شناسی و آگاهی اندیشمندانه است. شیلنگ[28] سمبلیسم[29] آبی سیررا در اثرش به نام فلسفه هنر بکار می برد، آنجا که می گوید : «سکوت شرط لازم زیبایی بوده و همچون آرامش دریای متلاطم است».

رنگ آبی از نظر سبملیک [نمادی و مظهری] شبیه به آب آرام، خلق و خوی آرام، طبیعت زنانه و روشنی و درخشش یک کتاب خطی است. ادراک حسی[30] آن طعم شیرین دارد، محتوای عاطفی آن ملایمت بوده و اندام آن پوست است. از این رو، بیماری های اگزما[31] و آکنه[32] را می توان مرتبط با روابط مختل شده ای دانست که مربوط به طبیعت ملایم، عشق یا محبت بسیار زیاد (نظیر علاقه به خانواده و عشق دوره جوانی و ازدواج) بوده و یا باید مربوط به آن باشد.

در زبان پالی[33] واژه نیلا[34] را برای رنگ آبی تیره بکار برده اند (که ریشه سانسکریت دارد) و آن را به عنوان مناسب ترین محیط برای ایجاد تفکر توصیه کرده اند. در زبان آلمانی، شرایط بیولوژیکی کمال مطلوب که رنگ آبی نشانگر آن است که با کلمه گموت[35] مشخص می شود. در زبان انگلیسی معادل دقیق این کلمه آلمانی وجود ندارد ولی تقریباً برابر واژه «حساسیت احساس» است.

آبی تیره از عمق و کمال چشمگیری برخوردار است- به ویژه مطلوب افرادی است که اضافه وزن دارند- و نشامگر خشنودی و کامیابی است. نشانگر برآورده شدن پرسعادت آرمان های وحدت، یکی شدن، و دوباره به وصال گایا[36] (مادر زمین[37]) رسیدن است. نمایانگر حقیقت و اعتماد، عشق و ایثار، تسلیم و فداکاری است. رنگ آبی مظهر ابدیت بی انتها [ازل] و نشانه سنت و ارزش های پایدار بوده و لذا به ابدی کردن گذشت تمایل دارد.

وقتی که رنگ آبی برای وضعیت اول انتخاب شده است، به آرامش عاطفی ، صلح و صفا، هماهنگی و خشنودی و یا یک نیاز روحی به استراحت، تسکین و فرصتی برای تجدید تجدیدقوا نیاز است. هر کس که طالب رنگ آبی است، خواستار آرامش و محیط بی سر و صدا، دور بودن از ناراحتی ها و اضطراب هاست، محیطی که در آن رویدادها در طول خطوط کمتر مرسوم، پیشامد می کنند ورشد می یابند. محیطی است که روابط فرد با سایرین راحت و آسوده بوده و بدور از ستیز می باشد. هنگامی که آبی در وضعیت اول فقط به خاطر صفات آن و نه به عنوان یک رفتار جبرانی انتخاب می شود، در این صورت متضمن یک آرامش روح، متانت رفتار و وجود این علاقه است که باید با اصول خلاقی و پشت کار به امور زندگی پرداخت. انتخاب کننده رنگ آبی نیاز به این احساس دارد که می تواند به دوستان و نزدیکان خود اعتماد کند و مورد اعتماد آنان نیز باشد.

با این وصف، هنگامی که رنگ آبی برایوضعیت های ششم و هفتم یا هشتم انتخاب می گردد، این نیاز به یامش و اعتماد متقابل در روابش با دیگران، ارضا نشده باقی می ماند و موجب اضطرابی می شود که بیشتر از اضطراب موجود در قسمت انتهای ردیف رنگ است. روابط عاطفی موجود یا مراودات حرفه ای و شغلی شخص طرد می شوند زیرا مطابق با معیارهای لازم بوجود آمده نیستند و این مراودات یا خسته کننده و یا محدود می گردند. از نظر شخص، این مراودات سنگین، نامید کننده و ظالمانه به نظر می رسند، پیوندی که می خواهد از آن بگریزد. شخص شاید واقعاً این کار را از طریق ترک خانه اش یا تغییر شغلش بکند، ولی در موردی که وی می بیند مسئولیت های او چنان است که واقعاً نمی تواند رابطه خود را با دیگران قطع کند، باز هم متمایل به پناه بردن روحی فعالیت های جبرانی است. بدین سان، آبی تیره طرد شده به این معنی است : قطع روابط (یا دست کم، میل به قطع روابط) که منجر به رفتار بی قرار یا تغییرپذیر و درجه ای از خشم روحی می گردد. امکان دارد که توانایی تمرکز شخص نیز بالنتیجه آسیب ببیند، و در کودکان به شکل دشواری فراگیری ظاهر می شود. در افراد بالغ، اضطراب ناشی از آن، چنانکه مدت طولانی ادامه یابد، می تواند منجر به اختلالات در سیستم عصبی شود که قلب و گردش خون را نیز در نتیجه تغییرات قلب و عروق، شامل شود.

آبی تیره طرد شده، به عنوان یک نیاز ارضا نشده کامیابی عاطفی، می تواند موجب یک ترجیح جبرانی رنگ سبز باشد. در این صورت، صفت پشت کار رنگ سبز از لحاظ شخص، متضمن خواسته ای غرور آمیز و ظغیانگر برای استقلال می باشد، غالباً در نواجوانانی یافت می شود که می خواهند پیوند خانوادگی و رشته های پدرسالاری را بگسلند.

وقتی رنگ آبی تیره غالباً طرد می شود، این گرایش موجب ترجیحی از رنگ قرمز جبرانی می شود که به معنای ضمنی نیاز به یک محرک است. هنگامی که یک نیاز ارضا نشده کامیابی عاطفی همراه با یک رنگ قرمز جبرانی است (همچون روش اساسی در وضعیت اول) در این صورت تلاشی جهت پوشاندن این احساس عدم موفقیت، از طریق رفتار یا میل جنسی شدید انجام می گیرد که اصطلاحاً نشانه دون ژوان[38] نامیده می شود.[39] در جائی که رابطه جنسی غیرقانونی به عنوان یک جانشین قابل قبلو رنگ آبی تیره رد می شود، در این صورت رنگ قرمز جبرانی احتمالاً شکل فعالیت شدید یا ماجراجویانه ای را به خود می گیرد که در آن شخص به مبارزه با خطرات برخی فعالیت های مهیج نظیر شرکت در مسابقات اتومبیل رانی یا بازی شکار بزرگ می پردازد.

در اغلب موارد، رنگ زرد به عنوان رفتار جبرانی آبی طرد شده انتخاب می شود. معنای رنگ زرد این است : جستجو برای یافتن راهی جهت بیرون آمدن از دشواری ها. در این مورد، فقدان سرکوبگرانه کامیابی عاطفی ایجاب می کند که وضعیت تخفیف یابد و افسردگی روانی[40] همراه با آن برطرف شود، به طوری که یک تلاش بی قرار برای یافتن یک راه حل به چشم می خورد. امکان دارد که این تلاش فقط در جهت یافتن راه حلی برای حالت آسیب پذیری عطافی کنونی اونبوده و بلکه فرارتر از آن رفته و در جستجوی ارضای رضایت بخش تری نظیر روی آوردن به فلسفه یا متافیزیک[41]، پر کردن ذهن، با تعالیم دینی، علاقمندی به پیشبرد جنبش هایی که برای ایجاد برادری جهانی تلاش می کنند و نظایر آن، برآید.

اگر رنگ آبی در جائی در چهار وضعیت اول واقع نشده باشد، از لحاظ آماری از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود.

سبز (2)

رنگ سبز در این آزمایش رگه ای که از رنگ آبی را نیز دارد و آزمایش رنگ نشانگر وجود شرایط روحی «اضطراب انعطاف پذیر» است. انتخاب کننده این رنگ دارای صفات روحی اراده در انجام کار، پشت کار و استقامت است و لذا سبز مایل به آبی نمایانگر عزم راسخ، پایداری، و مهمتر از همه، مقاومت در برابر تغییرات می باشد. در ضمن از ثبات عقیده و خودآگاهی[42] نیز حکایت کرده و ارزش زیادی را برای خود شخص در تمام شکل های تعلق و اظهار وجود[43] قابل می شود، زیرا تعلق عاملی بشمار می آید که امنیت و احترام به خود را بیشتر می کند. ما از این مضووع می توانیم دریابیم که شخصی که رنگ سبز را در وضعیت اول انتخاب می کند، در واقع مایل است که اطمینان بیشتری نسبت به ارزش های فکری خود پیدا کند، خاه این کسب اطمینان از طریق اظهار وجود و سریعاً الگو قرار دادن تصویر ذهنی کمال مطلوب خویش باشد و خواه به صورت پذیرش این موضوع که از دیگران توقع تسلیم[44] در برابر تعلقات خود را داشته باشد- و تفاوتی نمی کند که این خواسته او، به دلیل ثروت بیشترش و یا برتری وی بر دیگران از لحاظ دستاوردهای مادیف تحصیلی، یا فرهنگی باشد.

رنگ سبز از نظر نمادی شباهت به درخت کاج غول آسا[45] (این درخت ریشه ای) عمیق دارد، مغرور و تغییرناپذیر است، از درخت های کوچکتر یک سر و گردن بلندتر است، خلق و خوی تند و خودکامه و حالت اضطراب در هنگام کشیدن زه کمان دارد. ادراک حسی رنگ سبز طعم «گس» دارد ، محتوای عطافی آن غرور است و اندام های مربوط به آن را ماهیچه های صاف بدن تشکیل می دهند. بنابراین بیماری های زخم معده و سوء هاضمه غالباً مرتبط با اضطراب به خاطر از دست رفتن احتمالی موقعیت کنونی شخص و یا شکست اوست.

لذا رنگ سبز به عنوان یک عامل موجب اضطراب، همچون سدی عمل می کند که در پشت آن هیجان ناشی از وجود محرک های سر کوفته قرار دارند و موجب افزایش حس غرور و برتری مهار شده شخص بر دیگران (از لحاظ قدرت مهار کردن حوادث، یا دست کم توانایی کنترل و هدایت آنها) می گردند. این تجمع و سرکوب محرک های انگیزه های هدایت شده، بلکه به عنوان نظم و ترتیب عرضه آنها، تجزیه و تحلیل اقتصادی و جامعیت منطقی آنان- هرچند که تمام آنها متمایل به فرمالیسم مطلق هستند[46]. این رفتار رنگ سبز می تواند در تلاشی برای ایجاد شرایط بهتر نظیر بهداشت بهتر، یا زندگی طولانی تر یا سودمندتر برای خود و دیگران، نیز تجلی نماید. در این مورد، اننخاب کنندگان رنگ سبز اصلاحگرانی هستند که مایل بهخ اصلاح شرایط موجودی می باشند.

ولی مهمتر از همه، شخصی که رنگ سبز را انتخاب می کند مایل است که عقاید خویش را به کرسی بنشاند و خود را به عنوان نماینده اصول اساسی و تغییرناپذیر معرفی نماید. در نتیجه، برای خود مقام بلندی را قایل است و می خواهد که به دیگران پند و اندرزهای اخلاقی دهد و آنها را موعظه نماید.

هر کس از سبز را در وضعیت اول انتخاب می کند، مایل به تأثیر گذرادن در محیط پیرامون خویش است. چنین شخصی نیاز به شناخته شدن و داشتن راه و روش خاص خود در برابر مخالفت و ایستادگی دارد. فردی که سبز را در وضعیت های ششم، هفتم یا هشتم بر می گزیند، خواستار همان جیزهاست لکن بر اثر مقاومتی که با آن روبرو شده است،وضعیت گردیده و به دلیل شناهته نشدن، احساس می کند که قدرت او کاهش یافته است. این حالت منحر به اضطراب و پریشان حالی می گردد و دلیل آن نیز جنبه الزامی آرزوها وی و احتمالاً ضعف جسمانی واقعی است. این پریشان حالی، خود را به صورت یک مقاومت ملموس، یک فشار جسمانی واقعی (مثلاً بروز ناراحتی هائی در سینه یا قلب) یا سختی و یا اضطرار ظاهر می سازد- در حالی که شخص تلاش می کند تا از همه آنها اجتناب نماید. هرچه که رنگ تلاش بیشتری خواهد کرد تا از این احساس فشار بگریزد.

لذا در رنگ سبز طرد شده به این معنی است : «اضطراب برای آزاد کردن خود از تنش هائی که بر اثر عدم شناسایی به شخص تحمیل شده است.» از کف دادن قدرت مقاومت و پشت کار، تشویش خاطر به دلیل از دست رفتن احتمالی موقعیت یا منزلت کنونی فرد، همه اینها دست به دست یکدیگر می دهند تا یک چنین نگرانی را درباره شکست احتمالی او به عنوان فردی که شاید تمام با رملامت را به دوش دیگران گذارده و یک نقطه نظر انتقادی، طعنه آمیز و زیانیار را نسبت به آنها اتخاذ نماید، توجیه کند. در حالی که رنگ سبز در وضعیت اول می تواند به معنای لجاجت و داشتن نقطه نظر مستقل باشد، در موردی که رنگ سبز در وضعیت اول می تواند به به معنای لجاجت و داشتننقطه نظر مستقل باشد، در موردی که رنگ سبز طرد می شود گرایش مزبور همواره وجود دارد.

رنگ سبز طرد شده غالباً با قرار دادن آبی در وضعیت اول جبران می شود زیرا شخص امیدوار است که این وضعیت منجر به آرامش و رها شدن از اضطراب گردد.

کسانی که این انتخاب را به عمل می آورند در جستجوی جای امن و یامی هستند که خشنودی را در آنجا بیابند و نیازی به تلاش شدید برای اثبات موقعیت خود نداشته باشند.

گاهی اوقات سبز طرد شده از طریق قرمز در وضعیت اول جبران می شود. قرمز به معنای تمایل به هیجان و انگیزش است و چون سبز طرد شده خود را در یک حالت ناراجت کننده اضطراب منتهی به ناشکیبائی و از دست رفتن کنترل ظاهر کرده است، لذا این ترکیب منجر به انگیزش چشمگیر، بروز غیرقابل کنترل خشم، اضطراب شدید و تغییرات قلبی- عروقی می شود.

گاهی پیش می آید که برای جبران اضطراب ناشی از یک سبز طرد شده، اقدامی در جهت انتخاب رنگ زرد در وضعیت اول انجام می گیرد تا راهی برای خارج شدن از دشواری باشد که شخص با آن روبروست. این «فرار به سوی آزادی است تلاشی است برای گریز از احساس اضطرار، فشاری که آن را بوجود می آورد و بر هم خوردن احتمالی سلامتی شخص که شاید در پی آن بیابد. یک چنین جبرانی، به ندرت کفایت می کند و معمولاً به صورت تلاش هایی برای منحرف کردن توجه شخص از طریق مسافرت، دیدن جاهای تازه، سرگرمی های جدید و نظایر آن ظاهر می شوند.

قرمز (3)

رنگ قرمز در این آزمایش، که با ترکیب آن با زرد یک نارجمی کم رنگ را به وجود می آورد، نشانگر یک شرایط جسمانی بکار بردن انرژی است. نبض را سریع می کند، فشار خون را بالا می برد و تنفس را بیشتر می کند قرمز بیانگر نیروی حیاتی، فعالیت عصبی و غددی بوده و لا معنای آرزو و تمام شکل های میل و اشیاق را دارد. قمرز یعنی لزوم و بدست آوردن نتایج مورد ظنر و کسب کامیابی. نشانگر آرزوی شدید برای تمام چیزهایی است که شدت زندگی و کمال تجربه را در پوشش خود دارند.

قرمز یعنی محرک، اراده برای پیروزی، و تمام شکل های شور زندگی و قدرت- از تمایلات جنسی گرفته تا تحول انقلابی، انگیزه ای است برای فعالیت شدید، ورزش، پیکار ، رقابت، شهوت جنسی[47] و بارآوری[48] تهورآمیز. قرمز یعنی «تأثیر اراده» یا «قدرت اراده»، در حالی که رنگ سبز مظهر، «انعطاف پذیری اراده» می باشد.

قرمز از لحاظ نمادی شبیه به خونی است که در هنگام پیروزی ریخته می شود، همچون شعله عید پنجاهه[49] است که آتشی را در روح انسان شعله ور می سازد، نظیر خلق و خوی خونخوار و طبیعت مردانه است. ادراک حسی آن به صورت میل و اشتها ظاهر می شود، محتوای عاطفی آن آرزو آمال است و اندام های جسمانی آن از ماهیچه های سخت و سیستم اعصاب سمپاتیک و اعضای تناسلی تشکیل می شود. بنابراین، خستگی جسمانی و عصبی، اختلالات قلبی و از دست دان قدرت جنسی و یا میل جنسی، غالباً همراه با رد کردن رنگ ثرمز ظاهر می شود. رنگ قرمز در شرایط مادی حضور دارد.

هر کس که رنگ قرمز را در وضعیت اول انتخاب می کند، مایل است که از طریق فعالیت هایش زندگی پرجنب و جوش و کاملی داشته باشد. هر شکلی که این فعالیت ها به خود می گیرند- همکاری با روحیه تهورآمیز، رهبری، تلاش خلاق، رشد و توسعه، سهوت جنسی، ارضای شهوات جسمی، یا فعالیت بسیار خیالبافانه و مبالغه شده- این شکل اساساً در رنگی که همراه با رنگ قرمز است، نشان داده می شود.

از لحاظ جنسی، اگر قرمز به تنهایی در وضعیت اول قرار گیرد (به عنوان یک رفتار عادی+، و نه یک رفتار جبرانی) نشانگریک انگیزه جنسی کم و بیش کنترل شده، با احتمال غلیان های اتفاقی تجربه جنسی بی اختیار[50] است، یعنی به همسرش وفادار می ماند ولی گاهی اوقات بی اختیار تسلیم وسوسه نفس می شود. معذالک چنانکه قرمز حالت جبرانی در وضعیت اول را داشته باشد، سائقه [میل] جنسی نه فقط قوی است، بلکه نشانگر توانائی ارضای نهی شده آن از طریق خود محورگرایی[51] است که به گونه ای بی اختیار خواهان کسب انواع تجربه و احساس می گردد و منجر به تجربه جنسی، روابط جنسی غیرقانونی و خیانت های مکرر می شود. در موارد شدید آن، این حات می تواند شامل جنون جنسی در زن[52] و جنون شهوت[53] درمرد باشد، که هیچ یک از آنها به اراضای واقعی جنسی نمی رسند و یا این که هیجان جنسی آن فروکس نمی کند. وقتی که قرمز بخشی از گروه × است، میل جنسی محدودتر است و آرزوی محدود کردن روابط جنسی با همسری وجود دارد که روحیات او منطبق با گروه + است. چنانکه قرمز در منقطه «بی تفاوتی» (گروه =) قرار گیرد، میل جنسی نهی شده است. هنگامی که قرمز طرد می شود، میل جنسی یا به مقدار زیادی ناپدید شده و به شدت سرکوب شده است و یا ضعف جنسی یا سرد مزاجی[54] غلبه کرده است.

قرمز طرد شده در وضعیت های ششم، هفتم یا هشتم، حمایت از آن دارد که شدت تحریک آن به عنوان یک خصومت تلقی شده است. هر کس که رنگ قرمز را رد می کند، در یک حالت بسیار تحریک آمیز قرار دارد. این حالت ممکن است به دلیل رنج بردن از نبودن شور زندگی (مثلاً به علت خستگی جسمی یا نارسائی قلبی) باشد و یا این که شخص احساس کند که به مشکلات تقریباً حل نشدنی روبرو است. در چنین شخصی، این احساس وجود دارد که محیط پیرامونش خطرناک و خارج از کنترل وی  است. لذا در این حالت است که رنگ قرمز از نظر او، عاری از اهمیت خاص نیرو و قدرت است. معذالک، قرمز را به عنوان یک امر تهدیدآمیز تلقی کرده و آن را رد می نماید. رنگ قرمز در این شرایط چنین معنایی دارد : متوسل شدن به هر چیزی که می تواند موجب هیجان، تشدید یا تضعیف بیشتر وی شود، و البته این توسل جوئی او وقتی در وضعیت هشتم قرار می گیرد نشانگر پیوند نزدیکتر با رنگ قرمز است.

معمولاً رنگ آبی در ردیف اول به عنوان جبران قرمز رد شده انتخاب می شود زیرا به یک محیط آرام به مثابه یک «آرام بخش» نیاز است. انتخاب آبی در وضعیت مزبور به این معنی است که غالباً یک تمایل خودآزاری[55] نسبت به همبستر شخص وجود دارد، و با این احساس همراه است که شخص مورد نظر ما حس می کند که مورد بی علاقگی و بی مهری است. از نظر فیزیولوژیکی [جسمی] این ترکیب از قرمز طرد شده و آبی جبران کننده آن، بیشتر در کسانی دیده می شود که از ناکامی ها و اضطراب های دنیای تجارت و کسب وکار رنج برده و مقدمه بیماری قلبی است (که در حکم هشدار اولیه این بیماری می باشد). رؤسای شرت ها و معاونان ودیگر کسانی که ترکیب یاد شده قرمز و آبی را انتخاب می کنند، از نظر روحی نیاز به یک مرخصی و استراحت، تشخیص پزشکی و فرصتی برای تقویت جسمی خود دارند. ترکیب قرمز طرد شده و رنگ سبز به ندرت مشاهده می شود زیرا در یک چنین شرایط لاعلاجی، فقط امکان دارد که وضعیت مزبور را به مدت کوتاهی با جنبه ارتجاعی و برگشتی رنگ سبز[56] حفظ کرد. با این وصف، گهگاه این انتخاب صورت می گیرد و این در هنگامی است که یک قرد تلاش می کند تا فقط با کمک قدرت اراده اش بر خستگی عصبی و جسمی غلبه نماید.

در اغلب موارد مشاهده می شود که رنگ زرد با قرار گرفتن در وضعیت اول، جبران آثار تضعیف کننده قرمز طرد شده را می نماید و به این معنی است «تلاش برای یافتن یک راه خروج». اما این انتخاب نیز معمولاً کوتاه مدت است زیرا تصویری ناامید کننده از شخص بدست می دهد.

قرمز موقعی اهمیت دارد که در سه وضعیت اول ردیف رنگ قرار نگرفه باشد.

زرد(4)

رنگ زرد دراین آزمایش، روشن ترین رنگ بشمار آمده و اثر آن به صورت روشنی و شادمانی ظاهر می شود. چون به صورت غلیظ تر و سنگین تر از رنگ زرد ظاهر می گردد، لذا از قدرت تحریک بیشتری برخوردار است. از سوی دیگر، چون رنگ زرد سبک تر و غلظت کمتری در مقایسه با رنگ قرمز دارد، لذا به جای اینکه محرک باشد بیشتر جنبه تلقینی[57] دارد. برای مثال، در حالی که رنگ زرد نیز موجب افزایش فشار خون و تسریع نبض و تنفس به طریق مشابه رنگ قرمز می شود، معذالک مکانیسم آن از ثبات نسبتاً کمتری برخوردار است. صافت اصلی رنگ زرد عبارتند از روشنی، بازتاب، کیفیت درخشان و شادمانی زودگذر آن. زرد نمایانگر توسعه طلبی بلامانع، سهل گرفتن یا تسکیل خاطر است. زرد در نقطه مقابل سبز قرار دارد. به این معنی که تجمع اضطراب آفرین رنگ سبز می تواند حتی منجر به فشار یا تشنج [اسپاسم[58]] گردد، در حالی که زردنشانگر تسکیل و انبساط خاطر است. از نظر فیزیولوژی، تسکین به خاطر به معنای رها شدن از مسئولیت ها، مشکلات آزارها یا محدودیت است.

زرد از لحاظ نمادی، شباهت به گرمای دلپذیر نور آفتاب، هاله دل انگیز پیرامون جام شراب مقدس[59]، روحیه شاد و خوشبختی دارد. ادراک جسی آن طعم تند دارد، عنصر عاطفی آن را زنده دلی امیدوار کننده تشکیل می دهد و اندام های حسی آن مرکب است از سیستم های عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک. بر خلاف رنگ قرمز که نیز در تحت دو سیستم مزبور عمل می کند، فعالیت رنگ زرد نا مشخص تر بوده فاقد سفات پشت کار و تدبیر رنگ قرمز است. زرد دلخواه یک فرد، ممکن است گردبادی از فعالیت باشد ولی پشت کار او در فواصل کوتاه ظاهر می شود.

چنانکه زرد دروضعیت اول انتخاب شود، نشانه رهایی و امید یا انتظار خوشبختی بزرگتری را داشتن است، و معنای ضمنی آن برخی تضادهای کوچک یا بزرگ است که نیاز به رهائی از آنها وجود دارد. این امدی به سعادت، در تمام شکل های بی شمار آن (از شهوت جنسی گرفته تا فلسفه هایی که روشنگری و کمال را عرضه می کنند) همواره سمت گیری آن به سوی آینده است؛ زرد نشانگر پیشرفت به جلو، به سوی چیزهای تازه، نوین، تحول و ترقی است.

در جائی که زرد قویاً مورد تأکید است و جنبه جبرانی دارد، این وضعیت به این معنی است که شخص علاوه بر میل شدید به فرار از دشواری های موجود از طرق یافتن راه خروجی جهت رهائی ، بلکه احتمال دارد که این میل شدید جنبه سطحی داشته و تغییر صورت گرفته فقط به خاطر تغییر محض بوده و علاقه و افری به یک تجربه دیگر باشد. همچون رنگ سبز، رنگ زرد به این معنی است که اننخاب کننده آن می خواهد به مقام بلندی رسیده و مورد احترام زیاد دیگران قرار گیرد. ولی برخلاف سبز که نشانگر غروب و بردباری است، زرد هرگز آرام و قرار ندارد و برای رسیدن به بلند پروازی های خود به محیط بیرونی خودفشار وارد می سازد. وقتی که زرد جنبه الزامی دراد می تواند در دام حسادت بیفتد («چشم حسود خدای کوچک زرد») .

سبز دراای خصلت پایداری است، در حالی که خصلت زرد تغییر است. سبز به معنای اضطراب است ولی معنای زرد تسکیل خاطر است. در میان این دو قطب، تضادی وجود دارد که ناشی از ناسازگاری آنهاست. در اینجا، بلند پروازی و پافشاری و خواسته «سبز» در حال جنگ با روحیه امیدوار به کسب تجربه «زرد» است. هرجا که سبز سلطه دارد، ماهیچه های غیرارادی [سفت] پیوسته زیر فشار هستند، به طوری که امکان دارد اختلالاتی در معده یا روده، یا در قلب و سیستم های گردش خون در چنین شرایطی در درجه اضطراب غالباً غیرقابل تحمل است، لذا رنگ سبز طرد می شود و رنگ زرد به عنوان یک رفتار جبرانی جهت کاهش اضطراب، انتخاب می گردد.

در صورتی که زرد طرد شده و در وضعیت های ششم، هفتم یا هشتم قرار گیرد، در این صورت به معنی قطع امید است و فرد انتخاب کننده آن احساس پوچی و انزوا کرده و یا از دیگران بریده است. در یک چنین حالت جدی، خصلت روشنی و زودگذر بودن رنگ زرد به عنوان نامناسب و سطحی تلقی می گردد. هرچه که میزان ناامیدی بیشتر باشد، رنگ زرد بیشتر درآخر ردیف رنگ قرار می گیرد. زرد طرد شده به معنای ضمنی را دارد که ناراحتی فردناشی از ناامیدی و از این احساس است که امیدهای او براورده نخواهد شد. این ناراحتی شاید شکل تحریک، ناامیدی یا بی اعتمادی و بدگامنی نسبت به دیگران و هدف های آنان را به خود بگیرد. چنانکه ما در نظر بگیریم که چند نفر می توانند فقط براساس امیدها و آرزوهایشان، به علاقه مورد نظر خود رسیده و آن را حفظ نمایند، در این صورت میزان تأثیر ویرانگر احساس لاعلاجی قابل رؤیت است، و نیز این که زرد طرد شده افشاگر هشداری درباره محرومیت از بسیاری جهات زندگی است. لذا زرد طرد شده چنین معنائی دارد : «تلاشی است برای حفظ خود در برابر انزوا و جلوگیری از دست رفتن یا ناامیدی بیشتر».

جبران های رنگ زرد به شکل های مختلف صورت می گیرند. غالباً آبی برای وضعیت اول انتخاب می شود که نشانه نیاز به صلح و صفا و اتحاد به عنوان یک وسیله دستی افتن بر یک اقدام دارای محتواست. زرد طرد شده و آبی جبرانی آن، نمایانگر تمایل به حفظ یک خصلت آشناسات. ترکیب زرد و آبی رایج بوه و افشاگر نوعی وابستگی «خودآزاری» است.

امکان دارد که از طریق تلاش برای ایمنی، موقعیت و اعتبار، اقدامی در جهت جبران لاعلاجی صورت گیرد. در این مورد، رنگ سبز روش اساسی [انتخاب اساسی] وضعیت اول ردیف رنگ است.

چنانکه رنگ قرمز دروضعیت اول قرار گیرد، در این صورت پیگیری تهور و کسب تجربه شدید- به ویژه زیاد روی در روابط جنسی- وسیله ای خواهد بود که برای گریز از احساس ناامیدی و انزوار بکار گرفته شده است.

زرد موقعی از اهمیت برخوردار است که در وضعیت های دوم تا پنجم نباشد.

بنفش (5)

بنفش ترکیبی است از قرمز و آبی. اگرچه رنگ مستقل و مشخصی بشمار می آید، ولی مایل به حفظ خواص هر دور رنگ یادشده به صورت ترکیب قرمز و آبی است، بگذریم از این که روشنی هدف دور نرگ مزبور را از دست می دهد. بنفش تلاش می کند تا جنبه تسخیری [سلطه گرانه] بی ارادی رنگ قرمز و تسلیم متین رنگ آبی را حفظ کرده و به صورت مظهر «همانند سازی»[60] در آید. این همانند سازی نوعی اتحاد عارفانه[61] و درجه بالایی از صمیمت همراه با حساسیت است که منجر به ادغام کامل ذهن و هدف می گردد، به طوری که هر چیزی که اندیشیده شده و طلب شده باشد می بایست واقعیت یابد. به تعبیری، این نوعی سحر و جادوست که رویایی به حقیقت می پویندد، یک حالت سحرآمیز که در آن آرزوها برآورده می شوند. لذا شخصی که رنگ بنفش را ترجیح می دهد، خواستار دستی یافتن بر یک رابطه «جادوئی» است. او نه فقط می خواهد که به خودش عظمت بدهد، بلکه در عین حال خواستار افسون شدن شادمانی دیگران است تا بتواند درجه ای از سحر را در مورد آنان بکار برد، زیرا اگرچه این یک همانند سازی سحرآمیز است، لکن تفاوت میان ذهن و هدف هنوز هم وجود دارد.

بنفش می تواندبه معنای همانند سازی به عنوان یک ترکیب صمیمانه و عاشقانه باشد، یا می تواند به یک درک شهودی[62] و حساس بیانجامد. ولی خصلت تا حدودی غیرواقعی و خوش خیالانه آن می تواند به معنای همانندسازی به مثابه یک ناتوانی از لحاظ تفاوت قایل شدن یا یک تزلزل بی تصمیمی باشد، که در هر دو صورت ممکن است به بی مسئولیتی بیانجامد.

وقتی که بنفش در وضعیت هشتم قرار می گیرد، به این معناست که آرزوی داشتن یک صمیمت عارفانه با فرد دیگر رد شده و یا سرکوب گردیده است، زیرا یا جنبه غیرعملی بودن آن آشکار بوده و یا این که شرایط کاملاً نامناسب بوده است. این حالت سبب می شود که محافظه کاری نسبتاً شدیدی پدید آید و شخص مایل نباشد که خود را عمیقاً نسبت به یک رابطه متعهد سازد (اعم از شخصی یا شغلی) مگر آن که دقیقاً از وضع این دوستی و مسئولیت های آن آگاه شود. در عین حال، نیاز به همانند سازی و درک هشودی که معنای ضمنی رنگ بنفش است، درهدف هایی غیر از افراد تظاهر می یابد و موجب درک زیبائی، توانائی دست یافتن برداوری مستقل و تمایل مداوم به شغل های دارای ماهیت حرفه ای یا فنی می گردد.[63]

بنفش فقط موقعی اهمیت دارد که در وضعیت های سوم و هفتم قرار نگرته باشد (در مورد زنان باردار و افراد زیر سن بلوغ، در وضعیت های اول و دوم)

قهوه ای (5)

رنگ قهوه ای این آزمایش یک زرد- قرمز تیره شده است. خصلت شور زندگی بی ارادی رنگ قرمز از طریق این زمینه تیره شده، کاهش یافته و سردتر شده و و ملایم تر می گردد، و به گفته نقاشان «درهم شکسته می شود». لذا رنگ قهوه ای انگیزه خلاق وسیعی را که نیروی فعال رنگ قرمز است، از دست می دهد. شور زندگی فاقد قدرت تأثیر فعال بوده و به گونه ای انفعالی، پذیرنده [غیرفعال] و حسی است.

لذا رنگ قهوه ای نشانگر احساس به صورت کاربرد آن در حواس جسمانی است. جسمانی حالت حسی دارد که مستقیماً به جسم مادی [بدن انسان] مرتبط می شود و وضعیت آن را در ردیف رنگ حکایت از شرایط حسی بدن دارد. برای مثال، اگر قهوه ای در منقطه «بی تفاوتی» قرار گیرد (جائی که از لحاظ آماری غالباً درآنجا قرار می گیرد) در این صورت وضعیت حسی و شرایط جسمانی ازاهمیت نابجا برخوردار نخواهد شد. دراین وضعیت باید وجود داشته باشد، چرا که یک بدن سالم و کنترل شده کمتر توجه صاحب خود را جلب می کند. در صورتی که ناراحتی جسمانی یا بیماری وجود داشته باشد، در این حال رنگ قهوه ای شروع به حرکت به سوی اول ردیف رنگ می نماید، که نشانگر اهمیت بیشتری است که برای ناراحتی جسمانی و نیاز به شرایطی که باعث بهبود این ناراحتی گردد، قایل شده است.

افراد بی خانمان و بی اصل و نسب که جائی را برای استراحت ندارد، وقتی کمترین امید به امنیت و خشنودی جسمانی در آینده در آنها پدید می آید غالباً رنگ قهوه ای را درست در اول ردیف رنگ قرار می دهند. این مورد خصوصاً در میان افراد بی خانمان و آواره جنگ جهانی دوم مشاهده شد. این وضعیت به این معنی نبود که بدن آنان حساس تر بود، بله معنایش این بود که جا  و مکانی نداشتند تا در آنجا احساس امنیت نمایند و از آسایش و راحتی خیال افراد مرفه تر از خود برخوردار شوند. لذا قهوه ای حکایت از اهمیت خانه و خانواده و امنیت اجتماعی و خانوادگی دارد.

چنانکه قهوه ای در نیمه اول ردیف رنگ قرار گرفته باشد (خصوصاً در دو وضعیت اول) نشانگر نیاز روز افزون به آسایش جسمی و هشنودی حسی است تا بدین طریق از وضعیتی رهائی یابد که موجب یک احساس عدم آسایش می گردد. علت این وضعیت شاید نوعی ناامنی و بیماری واقعی جسمانی و یا شاید یک محیط تضاد و یا وجود مشکلاتی باشد که شخص خود را قادر به مقابله با آنها نمی بیند. صرف نظر از علت آن، شرایط حسی بدن به طرزی زیانبار تحت تأثیر قرار می گیرد و اهمیت بیشتری برای نیاز به یک محیط امن تر بوجودمی آید.

هنگامی که قهوه ای در وضعیت هشتم قرار می گیرد، این نیاز به آسایش کلاً ردش ده است. در اینجا، آسایش جسمانی و ارضای حسی به عنوان ضعفی تلقی می شوند که باید بر آنها غلبه کرد. رد کننده رنگ قهوه ای خود را فردی تصور می کند که از قدرت مقاومت بیشتری برخوردار است و مایل است که به عنوان یک «تکرو» بدرخشد. از نظر چنین شخصی، نه جنبه اجتماعی یا وابستگی متقابل رنگ قهوه ای، و نه برآوردن نیازهای جسمانیش، هیچ یک اهمیت ندارد. با این وصف، این سرکوب توانایی لذت بردن ازاحساس جسمانی شاید به آسانی منجر به کمبود اضطراب آمیزی گردد که شکلی از فتار جبراین (از جمله امکان فعالیت جنسی بی اراده) را به صورت تلاش برای تجربه کردن برخی احساس جسمانی که به شدت سرکوب شده اند، ایجاب نماید.

رنگ قهوه ای موقعی اهمیت دارد که در وضعیت های پنجم تا هفتم قرار نگیرد.

سیاه (7)

سیاه تیره ترین رتگ است و در واقع خود را نفی می کند. سیاه نمایانگر مرز مطلقی است که در فراسوی آن زندگی متوقف می گردد، و لذا بیانگر فکر پوچی و نابودی است. سیاه به معنای «نه» بوده و نقطه مقابل «بله» رنگ سفید است. سفید به صفحه خالی می ماند که داستان را باید روی آن نوشت ولیسیاه نقطه پایانی است که در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد. در حالی که سفید در آزمایش لوشر گنجانده شده است، سیاه در شمار هشت رنگ نیست، ولی سیاه وسفید دو حد افراط و تفریط هستند و حکم آلفا[64] و امگا[65] را از لحاظ شروع و پایان دارند. در آزمایش هشت رنگ، نزدیکترین رنگ به سفید، زرد روشن است. چنانکه سیاه و زرد در یک گروه یافت شوند، در این صورت نشانگر نوعی رفتار «افراطی» است.

سیاه، به عنوان نفی کننده خود، نشانگر ترک علاقه، تسلیم یا انصراف نهایی بوده و از تأثیر قوی بر هر رنگی که همان گروه قرار گرفته باشد برخوردار است و خصلت آن رتگ را مورد تأکید و اهمیت قرار می دهد.

چنانکه سیاه در نیمه اول این آزمایش قرار گیرد (خصوصاً در سه وضعیت اول) منجر به رفتار جبرانی از نوع افراطی می گردد. هر کس که سیاه را در وضعیت اول انتخاب می کند، چنین شخصی می خواهد هر چیزی را نفی کند که بیرون از دایره اعتراض لجوجانه او نسبت به وضع موجود است که در آن وی احساس می کند هیچ چیز آن طور که باید و شاید نیست. این شخص در برابر سرنوشت، و یا دست کم در برابر سرنوشت خود، قد علم می کند، و در معرض یک رفتار عجولانه و غیرعاقلانه در این مورد می باشد.

اگر سیاه در وضعیت دوم باشد، شخص انتخاب کننده آن در مورد خودش عقیده دارد که مایل به نفی هر چیز دیگری است، به شرط این که وی بتواند واجد تمام صفاتی باشد که رنگ مورد نظر او در وضعیت اول نشانگر آن می باشد. مثلاً رنگ قرمز در وضعیت اول و سیاه در وضعیت دوم باشد، در این صورت می توان توقع داشت که اراضی آرزوها مبالغه شده به صورت رفتار جبرانی کمبودهای او ظاهر شود. اگر آبی پس از سیاه باشد، در این حال می توان توقع داشت که شخص طالب آرامش مطلق است تا توازن از دست رفته را دوباره برقرار کرده و برنایامی عاطفی خود غلبه نماید. ولی اگر زرد قبل از سیاه در دو وضعیت اول باشد، انتظار می رود که اقدامی سریع و مصیبت بار یا تغییر مسیری برای خاتمه دادن به مشکلات او صورت گیرد. ترکیب خاکستری و سیاه به این معنی است که حمایت کلاً عاری از درگیری، کمکی برای غلبه بر تحمل ناپذیری عمومی اوست.

سیاه در وضعیت سوم نمایانگر نیاز به رفتار جبرانی است که از سوی رنگ های واقع در دو وضعیت اول انجام میشود. نظیر مورد رنگ خاکستری، رنگ هایی که قبل از سیاه در انتخاب اول و پس از سیاه در انتخاب دوم ظاهر می شوند، چنانکه در نیمه اول ردیف رنگ قرار گیرند نشانگر اضطراب زیاد و یک منبع دیگر اضطراب هستند.

قرار گرفتن سیاه در وضعیت هشتم، از لحاظ آماری رایج ترین وضعیت بوده و بیانگریک آرزوی کم و بیش طبیعی است که نفی کننده هر چیز نمی باشد، و در کنترل اعمال و تصمیمات خود او قرار دارد. معذالک وقتی این وضعیت موردی از اضطراب باشد، از دست دادن یا محروم شدن از هر چیزی به صورت یک مسئله دشوار در می آید وچون فرد چشم پوشی از آن را بسیار ناراحت کننده می یابد لذا خطر توقع زیاد را می پذیرد.

 

1- Aniline

1- Paul Gaugin (1903-1848) نقاش معروف فرانسوی است. وی از رنگ های خالص (تند) استفاده کرد، زیرا این رنگ ها از قدرت برجستگی و بیان هنری بیشتری و بیان هنری بیشتری برخوردار بودند، و آنها را در فضاهای مسطح بکار برد. گوگن به رنگ زرد علاقه خاصی داشت و دو تابلوی او به نام های «مسیح زرد» و «گل ،تاب گردان» بسیار مشهور است. با این که گوگن رد زمره نقاشان پس از دوره امپرسیونیست می باشد، ولی برخی از ویژگی های سبک مزبور را در آثار خود حفظ کرده است.

1- Heteronmous

1- Autonomous

2- Self-regulating

3- نویسنده در اینجا واژه غیرفعال (Passive) را در معنای خاصی به کار برده است که مترادف با «عدم تحرک» است. واژه غیرفعال در اصطلاح روانشناسی به فردی گفته می شود که در حالت آرامش و عدم فعالیت به سر می برد و یا برای کنترل خوادث زندگی، کوششی از خود نشان نمی دهد.

1- منسوب به اعضای حسی، داده های حسی یا مکانیسم های عصبی موجود  در فرآیندهای احساس

2- آستانه (Threshold) به معنای حدی است که افزایش آن سبب بروز اثر گردد (نظیر تحریکی که باعث ایجاد احساس می شود).

3- آگاهی و ادراک محض یم چیز، یک محرک یا یک فکر. گاهی اوقات معادل «ضمیر آگاه» است.

1- دستگاه عصبی وظیفه هدایت جریان عصبی از نقطه ای به نقطه دیگر بدن یا ارتباط موجود زنده با محیط خارج را به عهده دارد. در جانواران عالی (نظیر انسان) دستگاه عصبی از دو بخش اصلی مراکز عصبی (محرو مغز- نخاع) و رشته های عصبی (اعصاب یا ضمایم یاخته عصبی) دستگاه اعصاب مرکزی توده ای است از یاخته های عصبی که فعالیت های گوناگون را تنظیم می کند و در داخل جمجمه و ستون مهره ها قرار دارد. اعصاب محرک از آنها منشاء می گیرند و اعصاب حساس وارد آنها می شود.

دستگاه عصبی خودکار (نباتی) رشته های عصبی و گره های عصبی است که مراکز آن در مغز و مغیز تیره است و غده ها، رنگ های خونی، اندام های گوارشی، قلب و ماهیچه های صاف را عصبی می کند و عمل غیرارادی بسیاری از اندام ها را تنظیم می نماید. شاخه سمپاتیک دستگاه عصبی خودکار، بخشی از آن است که از ناحیه سینه ای و کمری مغز تیره منشاء می گیرد. این شاخه شامل رشته های عصبی و گره های عصبی است و رگ های خونی، اندام های گوارشی و درونی و غدد را عصبی می کند. شاخه پاراسمپاتیک از ناحیه جمجمه و مهره های خارجی مغز تیره منشأ می گیرد و شامل رشته های عصبی وگره های عصبی است. عمل این دستگاه بر خلاف شاخه سمپاتیک است. مثلاً سبب کوچک شدن مردمک چشم می شود (در حالی که اعصاب سمپاتیک آن را بزرگتر می کند).

1- Contrast Theory

2- Percy Theodore Herring (1967-1872) فیزیولوژیست معروف انگلیسیاست. وی کنش های بازتابی را در حیوانات مورد مطالعه قرار داد و آزمایش های تنفس مصنوعی را روی سگ ها انجام داد.

3- Visual Purple

4- Rhodopsin

5- رودوپسین (یا «راغوان شبکیه») رنگدانه قرمز مایه به بنفشی است که در قطعه خارجی سلول های استوانه ای شکل شبکیه یافت می شود.

6- کاتابولیسم (Catablism) هرگونه پدیده تجزیه ای است که در درون سلول زنده انجام گرفته و موجب تبدیل ترکیبات ساده تر می شود. این انرژی برای آنابولیسم و فعالیت های دیگر بدن لازم است.

7- آنابولیسم (Anabolism) یا «متابولیسم سازنده» عبارت است از پدیده تبدیل ترکیبات ساده به ترکیبات زنده، متشکل و سازمانیافته در موجودات زنده.

1- ذهنی (Subjective) به حالتی گفته می شود که شخص به جای تکیه کردن بر دلایل و حقایق واقعی، بر افکار و امیال خود (ذهنیات) متکی است.

2- عینی (objectve) به حالتی گفته می شود که شخص بر واقعیات بیرونی تکیه می کند و ذهنیات خود را چندان به حساب نمی آورد.

3- اشاره به انگیزه ها و عوامل درون وجود شخص یا بیرون از آن می باشد.

4 - سرزمین هیچ (no-man's land) اصطلاتحی است در زبان آلمانی و به معنای امر یا چیزی است که با گرفتاری روبرو شده باشد (نظیر شهر برلن که به دو قسمت مختلف تقسیم شده و با مشکلات سیاسی و حقوقی متعددی روبرو است).

5- دیواری است که در سال 1961 «والتر اولبریخت» (صدر اعظم آلمان شرقی) آن را در فاصله دو برلن شرقی و غربی کشید تا مانع فرار ساکنان قسمت شرقی به غربی شود.

6- اصطلاحی است که «سروینستون چرچیل» آن را درباره شوروی دوران استالین پس از جنگ جهانی دوم بکار برد، و مقصود بسته بودن مرزهای شوروی بر روی جهان خارج است.

1- کنایه از یک انگیزه و محرک دور و بسیار قوی است.

1- نگاه کنید به :

ای. اسکات : سازندگی بیشترین نیروی انسانی، مرکز خدمات پرسنلی لوشر در لندن، 1967.

2- موجود زنده (Organism) به موجودی گفته می شود که می تواند خود را همچون یک دستگاه و نظام مرکب از اجزا، حفظ کند و رشد خود را ادامه دهد.

1- همدلی (empathy) به معنای یکپتسخ و واکنش جسمی، عاطفی و عقلی است که هنگام تأثر شخص از عوامل زیبائی، از وی صادر می شود.

2- Friedrich Joseph Shelling (1854-1775) فیلسوف معروف آلمانی است. وی از فلسفه مادی آغاز کرد و با فلسفه عرفانی به وحی رسید. سایر آثار او عبارتند از : روح جهان، تفکراتی در باب فلسفه طبیعت، شرح فلسفه من، فلسفه و دین، ادوار جهان، تحقیق درباره اختیار انسان.

3- سمبلیسم (Symbolism) به معنای نمودار ساختن شئی یا فکری به وسیله شئی یا فکر دیگری است و واژه «آتین نمادی» را معادل آن داشته اند.

1- به معنای ادراکی است که از طریق حس صورت گیرد (Sensory Perception). ادراک در اصطلاح روانشناسی عبارت است از آگاهی از هر شئی خارجی، شرایط و اوضاع، روابط و ... که در نتیجه تحریک حسی انجام می گیرد.

2- اگزما (Eczema) نوعی بیماری پوستی است ملتهب گردیده و با ضایعات مختلفی نظیر طاول، ترشحات آبکی و پوسته پوسته شدن همراه است. علت واقعی آن شناخته نشده ولی گاهی اوقات ناشی از حساسیت است.

3- آکنه (Acne) یک ضایعه پوستی است که به صورت جوش تظاهر می کند و نام علمی آن Acne Vulgaris است.

4- پالی (Palii) از زبان های قدیمی هند و اروپایی و از شاخه های زبان «پراکریت» است. کلمه «پالی» که به معنای «متن مقدس» است زبان بودائیان جنوب هند و معاصر با سازنسکریت می باشد.

5- تقریباً همان «میلی فارسی است.

6- Gemut 

1- Gaea

2- گایا یا (زمین) در اساطیر یونان باستان، عنصر اولیه ای است که سلاله خدایان از آن بوجود آمده اند. گایا پس از «کئوس» (خلاء) و پس از «اروس» (عشق) به دنیا آمد و به تنهائی آسمان (ارانوس) و کوهستان ها و نیز امواج (پونتوس) را خلق کرد. گایا با آسمان وصلت کرد و از این وصلت خدیاان پا به عرصه وجود گذاردند. اسطوره گایا در کتاب «نکوین خدایان» اثر «هزیود» به تفصیل آمده است.

1- Don juan syndrome

2- «دون ژوان» یک شخصیت افسانه ای اسپانیانیی هوسران، گمراه کننده، لامذهب، بی رحم و خودپسند است که برای نخستین بار در کتاب «البور لادور دسویلا» اثر «تریستو دمولینا» ظاهر شد. سپس بسیاری از آثار ادبی و هنری اروپا به زندگی وی اختصاص داده شد. در اصطلاح روانشناسی و روانکاری، دون ژوان مظهر فردی است که نیازهای جنسی افراطی دارد.

1- افسردگی روانی (Depression) یک حالت مرضی عاطفی است که با احساس نومیدی، بی لیاقتی، گناه، ترس و بی ارزشی همراه است.

4- متافیزیک (فلسفه اولی یا ما بعدالطبیعه) رشته ای از فلسفه است که در طبیعت نهایی و غایی اشیا بحث می کند و شامل دو شاخه مهم «فلسفه انتظام گیتی» و «هستی شناسی» است. و چه تسمیه آن نیز از این جهت است که ارسطو در طبقه بندی علوم خود، آن را پس از «طبیعت» قرار داد.

1- خودآگاهی (Self-Awareness) مترادف با خودشناسی است.

2- اظهرا وجود (Self-affirmation) به این معنی است که شخص در شرایط موجود اجتماعی، برای رسیدن به هدف خوداصرار ورزد، حتی اگر به زیان دیگران باشد.

3- تسلیم (Deference) یعنی نیاز شخص به تحسین و پیروی از یک رهبر، و یا با میل خرسندی به یک شخص بلند پایه خدمت کردن.

1- majestic sequoia

1- فرمالیسم (Formolist) یعنی توجه بیش از اندازه به ظاهر و شکل یک امر و بی توجهی به عمق و محتوای آن. «ظاهر بینی» می تواند معادل نسبتاً خوبی برای آن باشد.

1- شهوت جنسی (Eroticism) اصطلاحی است در روانکاوی.

2- بارآوری (Productivity) اصطلاحی است که «اریش فروم» برای توصیف رشسد روانشناسی و سود بخشی عمومی طلاق می کند. این اصطلاح تا حدودی مترادف با «خلاقیت» است.

3- عید پنجاهه (Pentrcost) یکی از اعیاد مقدس در دین یهود است که به مناسبت نزول تورات برگزار می شود و به آن «عید گلریزان» نیز می گویند.

1- بی اختیار (Impulsive) به عملی گفته می شود که پاسخ فوری و بدون تفکر در برابر ظهرو یک محرک است.

2- خود محور گرائی (Egocentricity) معاذل «خود محوری» است.

3- Nymphomania

4- Satyr

5- Frigidity

1- خودآزاری یا «مازو خیسم» (Masochism) در اصطلاح روانکاوی یکی از انواع انحراف های جنسی است که در آن، ارضای جنسی از طریق درد کشیدن انجام می گیرد و به دو شکل ظاهر می شود: (1) خودآزاری بدنی (کتک زدن و آزار جسمانی خود) (2) خودآزاری عقلی یا نمادی (از این که می بینید تحقیر می شود و مورد بی مهری قرار می گیرد، لذت می برد). خود آزاری در معنای عام آن عبارت است از تمایل شخ به لذت بردن از تحمل رنج و شکنجه ای که از فرد مورد علاقه اش به وی می رسد.

1- جنبه ارتجاعی و برگشتی (Resilience) به زبان ساده تر یعنی برگرداندن شخص به حالت متعادل قبلی.

1- تلقین (Suggestion) عملی است که از طریق آن یک نفر، بدون بحث و سلطه یا فشار و اجبار، دیگری را به انجام یک عمل یا قبول یک فکر تشویق می کند. کلیه تأثیرات خوب یابد که ما را مجبور می سازد تغییراتی در افکار و اعمال خود بدهیم، اصطلاحاً تلقین نامیده می شود.

2- تشنج (Spasm) به انقباض شدید و غیرارادی و معمولاً دردناک در یک یا گروهی از عضلات گفته می شود.

3- جام شراب مقدس (Holy Grail) جامی است که عیسی مسیح در شب آخر زندگیش («شام فصح») آن را سر کشید (نگاه کنید به باب 26 انجیل متی، باب 14 انجیل مرقس، باب22 انجیل لوقا و باب 11 اتجیل یوحنا). برطبق یک افسانه قرون وسطی، «یوسف ارمتائی» پس از تصلیب عیسی، خون او را در همان جام ریخت. این جام بعداً به انگلستان آورده شد و مایه الهام افسانه عصر آرتور شاه گردید، که به معنای تجدید حیات است.

1- همانند سازی (Identification) یا «انطباق» تمایل یک فرد به هدف ها، افکار یا تجربه های مشترک با فرد یا افراد دیگری است که می خواهد با آنها احساس همانند کند.

2- کنایه از صمیمت نزدیک و بی ریا نسبت به فرد یا افراد دیگری است.

1- شهودی (Inteuitive) مربوط به شهود (یا «بینش درونی») است و اصطلاحاً به آگاهی و معرفتی گفته می شود که به طور مستقیم و بی واسطه بدست آید (نظیر بینش های درونی عرفا که اصطلاحاً کشف شهود نامیده می شود، زیرا فقط دردرون شخص صورت می گیرد).

1- در اصطلاح روانکاری، حالت «تصعید» یا «تعویض» پیدا می کند.

1- Alpha[اولین حرف الفبای یونانی]

2- Omega [آخرین حرف الفبای یونانی]

  • ALI REZA

رنگ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">