چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۲۷ مطلب با موضوع «شعر :: غزل علیرضا همتی فارسانی» ثبت شده است

غزل:کمی امان بدهید

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۲۲ ق.ظ

 

 

کمی امان بدهید

غمی نشسته به جانم کمی امان بدهید

حضور گرم نگاهی به من نشان بدهید

دوباره بغض دلم میل وا شدن دارد

کمی دوباره غزل یا کمی فغان بدهید

اگر چه شامل حالم بهار و سبزه نیست

بهشت گمشده ام را شما خزان بدهید

نفس کشیدن من هم شبیه مردن بود

در این هوای نفس مرده آسمان بدهید

صفای خانه به تنهایی شبانه نبود

چراغ اشک دلم را به هم نشان بدهید

نه شور شعر و نه نجوای عاشقانه تری

تمام سهم مرا حافظ و بنان بدهید

همیشه نصف غزل های من به نامت بود

و نصف دیگر آن را به اصفهان بدهید

اگرچه حال و هوایم گرفته عین ابر

مجال گریه ندارم کمی زمان بدهید

 

علیرضا همتی فارسانی

 

غزل: غصه پایانی

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

 

 

 

 

درد بی درمان

خسته و دلتنگ و تنها در خودم زندانی ام

کیستم من؟ دل به دستت داده ای قربانی ام

راستش این روزها حال و هوایم خوب نیست

ناتوانم کرده دیگر این دل هذیانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

درد یعنی بغض یعنی گریه پنهانی ام

سوگوار مرگ مرگ واژه هایم بعد از این

سر به دامان تغزل یک نفس بارانی ام

زندگی بی تو کلافی در هم و پیچیده است

در طنین در هم تکرارها مهمانی ام

نغمه من سوز اگر دارد گناه شعر نیست

سنگ ضجه می زند از سوزش تک خوانی ام

غربت پاییزی ام را هیچکس باور نکرد

این همه بی باوری شد غصه پایانی ام

 

علیرضا همتی فارسانی

 : 

 

غزل: غصه ی پایانی

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ق.ظ

 

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

کیستم من؟ دل به دستت داده یک قربانی ام

بگذریم این روزها حال و هوایم خوب نیست

چنگ بر سر می زند ازغصه ی ویرانی ام

شهر کم کم دارد از عشق تو خالی می شود

مطمئناً بی تو اینجا عین یک زندانی ام

سوگوار مرگ ،مرگ واژه هایم در غزل

نعره ای درهم نپیچید از غمِ حیرانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

واژه یعنی درد ، یعنی گریه ی پنهانی ام

با خودم می گویم امشب شعر غوغا می کند

دوست داری یک غزل ای عشق ، من بارانی ام

زندگانی بی تو طرحی سرد چون یک باغ خشک

قصه ی این باغ هم شد غصه ی پایانی ام

با من اینجا جز سکوت و غصه همراهی نبود

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

 

علیرضا همتی فارسانی

اردیبهشت 96

 

غزل : لحظه تنهایی

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۳ ب.ظ

 

کاش یک دفعه فقط از خاطرت رد می شدم

کاش می شد فارغ از اما و شاید می شدم

دائماً از سوی تو در امتحانم بی دلیل

من نمی دانم چرا از دید تو رد می شدم

هیچ چیزی بدتر از تنها شدن انگار نیست

لحظه ی تنهایی اما با خودم بد می شدم

ترس از رسوا شدن اصلاً ندارم مثل تو

تازه در رسواشدن با تو سرآمد می شدم

عاشقت هستم اگر دیوانه می آیم به چشم

من به این ترتیب با عشقت زبانزد می شدم

 

علیرضا همتی فارسانی

بهمن 95

غزل: ریخت به هم

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ب.ظ

 

به تب و لرز دچاریم و جهان ریخت به هم

قصه ی عشق در این دور و زمان ریخت به هم

روح غمگینی اگر در دل ما جا خوش کرد

بغض کردیم و دل از غصه چنان ریخت به هم

بعد هم رسم برادر کشی افتاد به راه

بعد هم زندگی ساده یمان ریخت به هم

کاش می شد که کمی عشق نصیبم می شد

در غم دوریِ از عشق جهان ریخت به هم

عشق چون طرح لطیفی ست کماکان زیبا

لحظه ی آمدنِ عشق زبان ریخت به هم

 

علیرضا همتی فارسانی 

غزل : جز عاشقی راهی نیست

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۳ ب.ظ

برای مشاهده تصویر در اندازه اصلی کلیک کنید

 

جز عاشقی راهی نیست

 

 

من عاشقم با عشق گرچه  بی نظیرم

قسمت شده افسوس و با غم هم مسیرم

تصمیم دارم با خودم رو راست باشم

هفتاد بغض بی امان کرده اسیرم

عاشق شدم این اتفاق تازه ای بود

اما چرا با اشک باید خو بگیرم

 از شعر هایم درد و غم می بارد و تو

تنها مرا نگذار با تو بی نظیرم

جز عاشقی راهی برای زندگی نیست

شاید همان بهتر که در عشقت بمیرم

علیرضا همتی فارسانی

مرداد95

غزل: دبه در بیاورم

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۵۵ ق.ظ

دبه در بیاورم

باور نکن که رخت سفر در بیاورم 

از پلک های خواب ،سحر در بیاورم 

تو خویشتن داری و این خوب است ای کاش

می شد که از کار شما سر در بیاورم 

یک آسمان پر ستاره در نگاه تو

در آسمان چشم تو پر در بیاورم

انگار این تویی که مرا شعر می کنی

با بودنت از غم ، پدر در بیاورم

خوشحال ،از بدنامی عشقم همیشه

در فکر من نبود که دبه در بیاورم 

 

علیر ضا همتی فارسانی

 

غزل: بی همدمی

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۲۲ ق.ظ

بی همدمی

چه حس غریبی ست  بی همدمی

خدا!، مُردم از این همه مبهمی

مرا می شناسی ؟ کم آورده ام 

و امروز حالم پر از درهمی

به سمت نگاه تو پر می کشم 

ولی قسمتم از تو ، سر در گمی

به خلوت ترین شعرهایم تویی

شبیه به دردی شبیه غمی

ببین شاعرانه ترین شکل عشق

اگر بغض ها وا شود با نمی

 

علیرضا همتی فارسانی

93/12/9

 

 

شعر : غزل : لعنتی

سه شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۲۹ ب.ظ

لعنتی

 

فکر می کردم برای من قراری ،لعنتی

مانده اشک و آه و غصه یادگاری،لعنتی

غزل :مشقِ دلِ تنگ

سه شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۱ ق.ظ

«مشقِ دل ِ تنگ»

باریدن باران شبیه حس من بود

گلواژه های خیس من عین سخن بود

شعر: غزل : پس بگیری

دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۵۹ ق.ظ

 

«پس بگیری»

 

تصمیم داری عهدمان را پس بگیری

این کار نامردی ست آن را پس بگیری

شعر : مثل هرشب

شنبه, ۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۵ ب.ظ

مثل هرشب

 

شعر : پا پس بِکِشَم؟

جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۲۵ ق.ظ

پا پس بکشم؟

غزل : یک سبد بغض

جمعه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۱۰ ب.ظ

یک سبد بغض

 

آن که در دل آرزو دارد ، منم

یک سبد بغض گلو دارد ، منم

آن که دشت گونه اش بارانی است

از نم اشکش وضو دارد ، منم

غزل : به سرم زد

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۲۳ ب.ظ

به سرم زد

به سرم زد که شبی پا به سفر بسپارم

فالم این بود خودم را به خطر بسپارم

غزل :قانون عشق و عاشقی

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۳۷ ب.ظ

قانون عشق و عاشقی

با تپش، قانون عشق و عاشقی تحریر شد

با همین قانون دلِ ما بهترین تفسیر شد

غزل : بعد از این

جمعه, ۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۱۱ ب.ظ

بعد از این

فکر می کردی که من هم بیقرارم بعد از این

وقتِ دلتنگی دقیقه می شمارم بعد از این

رسم تو ای عشق در آشفتنم دیدی چه شد؟

دل شده آتشفشان و اشکبارم بعد از این

غزل : بهترین ها

جمعه, ۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۰۳ ب.ظ

بهترین ها

با هر بهانه ای دو سه رؤیا می آوری

با مثنوی یا با غزل دریا می آوری

عین تمام شعرهایت عاشقانه ای

مثل همیشه حال ما را جا می آوری

غزل : عاشقانه ترین ها

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۵ ب.ظ

عاشقانه ترین ها

بیا بخوان که دهانت پر از عسل بشود

تمام حـرف الفبــای تو غزل بشود

از ابتدای غزل یاد داده ام چه کنی

که عاشقانه ترین های لم یزل بشود

غزل (مطلع رؤیا)

سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۴۸ ب.ظ

مطلع رؤیا

مانده در چشمم نگاهی از شما ، حس می کنی؟!!

عشق ،آری ، عشق ، آری، آشنا ، حس می کنی؟!!