چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

ماه من غصه چرا ؟؟؟

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

 کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

 آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۱۹
علیرضا همتی فارسانی

 

 

بی توآن ظلمی که شادی کرد با من  ؛ غم نکرد !

گریه هم یک ذره از اندوه هایم کم نکرد!

آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که –

خطبه های عقد هم ما را به هم محرم نکرد!

راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس!

هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم نکرد!

نیست تأثیری در ایما ! لالها فهمیده اند –

اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد!

نه هراس از آتش دوزخ ‘ نه اخراج از بهشت!

آخرش هم آدمی را هیچ چیز آدم نکرد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۶
علیرضا همتی فارسانی

پارک ملی کوبوک

 

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

 

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز

آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

 

این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟

پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟

 

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام

رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!

 

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است

آخرش از این نظر هم بی نظیرم  می کنی !

 

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۴
علیرضا همتی فارسانی

99

روزی برسد که دوست، نامت نبرد
دشمن نشناسدت، به دامت نبرد
روزی برسد که عاقبت می آید
از مرگ، کسی جان به سلامت نبرد

 

بیژن ارژن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۰
علیرضا همتی فارسانی

 

به خودت بگو: منو بشناس

لب گشودم دره‌ای سر روی دامن گریه کرد
درد دل با صخره کردم کوه با من گریه کرد...

اشک مریم با غمی با نام شبنم زاده شد
لاله ی سرخی که از بدو شکفتن گریه کرد

عشق فرزندی که جان می داد و سودی هم نداشت
هرچه بر بالین سهرابم تهمتن گریه کرد...
 
تا نوشتم دوستت... افتاد از دستم دوات
تا قلم نی از تو زد زیر نوشتن گریه کرد

من همان بغضم که در یک شیشه جا خوش کرده بود
تا به او گفتم مرا در سینه بشکن... گریه کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۴
علیرضا همتی فارسانی
 
هنرمندی بی ادعا، شاعری خردمند و فرزانه‌ای ایرانی که ایرانی بودنش هم او را از دلواپسی برای سرنوشت انسان، برای آینده انسانیت و برای دنیای فردا مانع نمی‌آید. فریدون مشیری در ۳۰ شهرویور ۱۳۰۵ متولد شد. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۶
علیرضا همتی فارسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۹
علیرضا همتی فارسانی
 
چه خوب می شد اگر :
 
به جای ... " پدرم در اومد " - بگوییم : ( زیاد سخت نبود ) .
 
به جای ...  " خسته نباشید " - بگوییم : ( خدا قوت ) .
 
" "   ... " داد نزن " - بگوییم : ( لطفا آرام باش ) .
 
" " ... " حیف ، شکست خوردی " – بگوییم : ( در عوض ، با تجربه شدی ) .
 
" " ... " قابل نداره " – بگوییم : ( این هدیه ایست برای شما ) .
 
" " ... " بد نیستم " – بگوییم : ( خوبم ، ممنون ) .
 
" " ... " فراموش نکنی ها " – بگوییم : ( یادت باشه ) .
 
" " ... " مشکلی دارم " – بگوییم : ( مسئله ای دارم ) .
 
" " ... " دروغ نگو " – بگوییم : ( راستی ؟ راست می گی ؟ ) .
 
به جای ... " خدا بد نده " – بگوییم : ( خدا سلامتی بده ) .
 
 
" " ... " جانم به لبم رسید " – بگوییم : ( زیاد راحت نبود ) .
 
" " ... " به درد من نمی خورد " – بگوییم : ( مناسب حال من نیست ) .
 
" " ... " فعلا گرفتارم " – بگوییم : ( در فرصت مناسب با شما خواهم بود ).                                                
 
" " ... " دستت درد نکند " – بگوییم : ( از محبت شما ممنونم ) .
 
" " ... " غم آخرتون باشه " – بگوییم : ( ان شااله شما را در شادیها ببینیم ) .
 
" " ... " ببخشید مزاحمتون شدم " – بگوییم :
 
( از اینکه وقت خود را در اختیارم گذاشتید متشکرم ) . 
 
" " ... " لعنت بر پدر و مادر کسی که در این محل آشغال بریزد " – بگوییم :
 
: ( بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد ، خدا رحمت کند ) .
 
و به جای کلمه خیلی زشت و نا امید کننده :" این مشکل شماست " ،حداقل  بگوییم :
 
: ( شما را درک می کنم ان شااله کمک کوچکی از دستم برآید ) .
 
 
                                    ++++++++++++++++++++++++++
 
 
نحوه قضاوت کردن ما نسبت به اشخاص ، اشیاء و مفاهیم ، به نحوه ی نگرش
 
ما به آنها برمیگردد .
 
اگر نگرش ما به آنهامثبت باشد احساس ما به آنها هم مثبت می شود . و این
 
احساس مثبت ، باعث می شود افکار مثبتی نسبت به آنها پیدا بکنیم .
 
و خلاصه اینکه ، افکار مثبت ما نسبت به اشخاص و اشیاء ، رفتار ما را در قبال
 
آنها نیز حتما مثبت خواهد کرد چرا که این امری ثابت شده است . .....
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۵
علیرضا همتی فارسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۲
علیرضا همتی فارسانی

 

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

کیستم من؟ دل به دستت داده یک قربانی ام

بگذریم این روزها حال و هوایم خوب نیست

چنگ بر سر می زند ازغصه ی ویرانی ام

شهر کم کم دارد از عشق تو خالی می شود

مطمئناً بی تو اینجا عین یک زندانی ام

سوگوار مرگ ،مرگ واژه هایم در غزل

نعره ای درهم نپیچید از غمِ حیرانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

واژه یعنی درد ، یعنی گریه ی پنهانی ام

با خودم می گویم امشب شعر غوغا می کند

دوست داری یک غزل ای عشق ، من بارانی ام

زندگانی بی تو طرحی سرد چون یک باغ خشک

قصه ی این باغ هم شد غصه ی پایانی ام

با من اینجا جز سکوت و غصه همراهی نبود

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

 

علیرضا همتی فارسانی

اردیبهشت 96

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۸
علیرضا همتی فارسانی

بهار آمده و برگ ریز مانده دلم
دلم شکست خدا ریز ریز مانده دلم

هوای عربده در کوچه های شب دارم
ولی خمار شرابی غلیظ مانده دلم

سرم هوای “سرم چرخ می زند ” دارد
در آرزوی ” عزیزم بریز!” مانده دلم

به این امید که شاید به دیدنم آیی
به رغم حرف پزشکان مریض مانده دلم

به آن هوا که بلندش کنی مگر از خاک
هنوز روی زمین سینه خیز مانده دلم

تو آمدی و به زندان عشق افتادم
به لطف نام تو اما عزیز مانده دلم

صدای تو ، نفس تو، نگاه کردن تو
هنوز عاشق این چند چیز مانده دلم

هنوز مانده تصرف کنی دلاور من
تنم لبم غزلم مانده، نیز مانده لیم

به خنده گفت: تنت نه! لبت نه! شعرت نه!
گزینه ای است که بر روی میز مانده دلم

 

آرش شفاعی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۸
علیرضا همتی فارسانی

 

غزل پست مدرن غزلی است که شاعر در آن به کمک اتفاقات زبانی،‌ توجه به فرم خاص نامنضبط و آشفته، به کار بردن تعابیر و کلمات کلی که باعث اسیر شدن خواننده شود به بیان مطلب خود می‌پردازد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۵
علیرضا همتی فارسانی

به جای این که در شب­های من خورشید بگذارید

فقط مرزی میانِ باور و تردید بگذارید

 

همیشه باد در سر دارم و همزاد مجنونم

به جای باد در «فرهنگِ عاشق» بید بگذارید

 

همین که عشق من شد سکّه ی یک پولِ این مردم

مرا بر سفره های هفت سینِ عید بگذارید!

 

خیالی نیست، دیگر دردهایم را نمی گویم

به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید

 

ببخشیدم!برای این که بخشش از بزرگان است

خطاهای مرا پای خطای دید بگذارید!

 

گرفته ناامیدی کلّ دنیای مرا، ای کاش

شما آن را به نام کوچکم «امّید» بگذارید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۵۷
علیرضا همتی فارسانی

ما نسلِ عاشق های بی سامان ناکامیم
افسانه های سوزناک بی سرانجامیم 

هر لحظه را یک عمر می میریم و از آغاز 
در انتظار رد شدن از خط فرجامیم 

ما را نترسانید از کشتارگاه خود 
ما را که یک عمر است در میدان اعدامیم 

ما نسل خون، نسل شکستن، نسل پاشیدن 
ما نسل بی دیروز و بی فردای بی نامیم 

آن ها که ما را پرورش دادند می ترسند 
از ما که قالب خوردگانِ رام و آرامیم


#

ما رام و آرامیم، آری رام و آرامیم 
ما ظاهرا رامیم، آری ظاهرا رامیم

#امید_نقوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۵۲
علیرضا همتی فارسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۳
علیرضا همتی فارسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۲
علیرضا همتی فارسانی

 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

 

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور نیستی که بمانی ... 

ولی نرو

مهدی فرجی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۵
علیرضا همتی فارسانی



 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

ای آنکه بودی در خوشی ها یار من روزی
دیدم که افتادی پی آزار من روزی

 

این سینه زندان بود، اما رفت با شادی
هرکس که خط انداخت بر دیوار من روزی

شاید قسم خوردی فراموشم کنی، اما
سر میکشی در دفتر اشعار من روزی

رفتی طنین شعرهایم در سرت... گفتم
دیوانه برمی گردی از تکرار من روزی

با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد
یکباره خون آبی ِ خودکار من روزی

هر زن به چشم ام خیره شد، گم کرده ای را یافت
پس «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» روزی

بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
هرچند می خندی به این اقرار من روزی

مهدی فرجی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۹
علیرضا همتی فارسانی