همدست غمی و آشنا شاید نیست
غمنامه ی درد بی دوا شاید نیست
من خسته و ناتوان شدم کافی نیست ؟
در کنج قفس حکم خدا شاید نیست
علیرضا همتی فارسانی
شهریور 95
همدست غمی و آشنا شاید نیست
غمنامه ی درد بی دوا شاید نیست
من خسته و ناتوان شدم کافی نیست ؟
در کنج قفس حکم خدا شاید نیست
علیرضا همتی فارسانی
شهریور 95
چکیده
اصطلاح «واسوخت» به معنی اعراض و بیزاری عاشق از معشوق است و این مضمون بیش از همه در غزلیّات وحشی بافقی شاعر نامی قرن دهم دیده میشود. پژوهش پیشِ رو، علاوه بر بررسی انواع جلوههای وقوع و واسوخت در شعر وحشی، به معرفی این شاعر به عنوان سردمدار سرایش نوع خاصّی از واسوختگویی میپردازد.
از موضوعات دیگری که نگارنده سعی مینماید به آن پاسخ دهد، تبیین الگویِ شکلگیریِ واسوخت، ماهیّت، انواع و اهدافِ واسوخت و بررسی چگونگی ارتباط وقوع با واسوخت میباشد.
واسوخت در اشعار پیش از وحشی دیده شده و حتّی دامنة این نوع اشعار به دورة معاصر نیز رسیده. امّا برخی اشعار واسوختی دورة معاصر (اشعار نفرت) از نظر محتوا تفاوتهای چشمگیری با اشعار واسوختی وحشی نموده است. نیز باید گفت که مضامین واسوختی موجود در اشعار وحشی نه تنها منافاتی با دیدگاه عشق محور این شاعر ندارد، بلکه کاملاً منطبق با آن است.
واژههای کلیدی: عشق، وقوع ، واسوخت، وحشی بافقی.
الف) رابطه ی ادبیات و موسیقی
درخشش علوم و صنایع ایران، در دوره ی ساسانی بود. هنر موسیقی نیز در اثر تشویق شاهان رونقی به سزا یافت. در دوره ی اردشیر موسیقی دانان طبقه ی جداگانه ای را تشکیل داده و به مقام ویژه ای نایل شده بودند.
در دوره ی خسرو پرویز موسیقی پیش رفت بسیار کرد. از نوشته های شاهنامه فردوسی و خسرو شیرین نظامی برمی آید که «باربد» بزرگ ترین موسیقی دان این زمان بوده است. (وی را مبتکر ۳۶۰ لحن موسیقی می دانند) از دیگر موسیقی دانان این دوره می توان «نکیسا»، «بامشاد» ، «رامتین» و «آزادوار چنگی» را نام برد. در دوره ی ساسانی ۷۲ نغمه از نغمه های موسیقی رواج داشته است. از آن جمله : پالیزبان ، سبزه، باغ سیاوشان، راه گل ، شادباد، تخت درویش، گنج سوخته، دل انگیزان، تخت طاقدیس ، چکاوک، خسروانی، نوروز، جامه دران، نهفت ، گلزار، در غم، گل نوش و زیرافکن که هنوز برخی از این اصطلاح ها در موسیقی امروز ما رایج است.
این نغمه ها از سده ی چهارم به بعد بیش تر می شود. در زمان ساسانیان برای اوستا، کتاب مقدس زردشتیان تفسیری به نام «زند» نوشتند و آن را هنگام مناجات با لحن موسیقی خواندند. شاید بتوان گفت نخستین ارتباط شعر و موسیقی ما از همین جا سرچشمه گرفته باشد. چنان چه حافظ آن را مطلع یکی از غزل های معروف خود قرار داده است:
و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریادرس نمی ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
فاضل نظری
غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به «جمع» مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت... برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست
ای من به آخرین شب دنیا خوش آمدی
پایان ماجرای دل و عشق، روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
فاضل نظری