در واشد و پاشید نسیم هیجانش
جمعه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۴۷ ب.ظ
در وا شد و پاشید نسیم هیجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش
تقویم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش
پیشانی او روشنی آینه وآب
بوی نفس باغچه می داد دهانش
با این همه انگار غمی داشت که می ریخت
از زاویـه ی تند نــگاه نــگرانش
یک زلزله ی سخت تکانیش نمی داد
یک شعر ولی زلزله می ریخت به جانش
در واشد و اورفت همانطور که یک روز
در واشد و پاشید نسیم هیجانش
مهدی فرجی
۹۵/۰۱/۲۷