
«متون»، جمع مکسر متن نیست؛
«من»، است که «تو» را در آغوش گرفته است ...

مرده ها بیشتر از زنده ها؛
گُل دریافت می کنند؛
چون که این روزها؛
افسوس، قوی تر از قدرشناسی است ...!
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام
حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام
من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش کـه زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟
عشق تو مرا اسیر کرد و غم داد
در حاشیه؛ درسی از پریدن هم داد
خوشحالم از این که لااقل مردی کرد
دستور زبان تازه ای یادم داد
علیرضا همتی فارسانی
تیر95
تو در به درم کردی و حاشا کردی
تقصیر تو بود در دلم جا کردی
گفتم بروم که جای من اینجا نیست
ساکت ماندی فقط تماشا کردی
علیرضا همتی فارسانی
تیر95
حس عجیب
یک حس عجیب ساده بر بادم داد
هرکس که شنید نکته ای یادم داد
با دیدن چشم های تو فهمیدم
با حس قشنگش غم فرهادم داد
علیرضا همتی فارسانی
تیر 95

از شدت فقر ؛ مرد باید چه کند
در معرض اوج درد باید چه کند
مانند درخت خشک در فروردین
با این همه برگ زرد باید چه کند
علیرضا همتی فارسانی
خرداد95

پیوسته در اضطراب و ترس و تردید
در بـــرزخ عشق مانده با بیـــم و امید
امــــــــــا متـــــــاســفم نـمی دانستــیـــد
عشق آمد و رفت و همچنان در خوابید
علیرضا همتی فارسانی
خرداد95

تو می روی و دلم به هم می ریزد
از هر طرفی غصه و غم می ریزد
در تاب و تبم برای محکم شدنش
با لرزش ورقص؛ چشم,نم می ریزد
علیرضا همتی فارسانی
خرداد 95
آرامش قلب خســــــته ی من ، برگرد
درمان دل شکســــــته ی من ، برگرد
وضعیت حال ساده ی من خوش نیست
ای قسمتی از گذشتــه ی من ، برگرد
آمد رمضان و التهابی است به لب
هر لحظه مرا حسرت آبی است به لب
با شوق لب تو ربّنا می خوانم
هر بوسه دعای مستجابی است به لب
باران! باران! دوباره باران! باران!
باران! باران! ستاره باران! باران!
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:
باران! باران! بهار! باران! باران!
قیصر امین پور

هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد
هم آتش و هم دود کپک خواهد زد
شور و نمک تمام هستی عشق است
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد
جلیل صفربیگی