
همیشه با سلامی کوتاه
آغاز می شود
طولانی ترین بدرودها.
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
فروغ فرخزاد
اسب در ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی
چکیده
"اسب"در ادبیات فاریس و فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه دارد.در متون اوستا و ادبیات باستانی ایران از اسب به نیکی یاد شده است. شاعران،عارفان،نکتهپردازان و خردمندان،پادشاهان و امیران،گردان و دلاوران،دیهقانان و کارورزان ایرانی و دینآوران بزرگ آن را مظهر خوشبختی و رستگاری و فراست و تیزهوشی دانستهاند.
در ادبیات غنائی و حماسی اسب،به نژادگی،نجات و خوهای پسندیده توصیف شده است.در این مقاله ریشهء واژهء"اسب" در لغت و فرهنگ ایرانی،نامهایی که از این ریشه اشتقاق یافته و ترکیبهایی که از آن بر جای مانده است به تفصیل تحلیل شده است.
با استناد به مآخذ مطمئن،جایگاه اسب نزد اقوام و ملل،بویژه اقوام هند و اروپایی و شیوهء پرورش آن معرفی و نکتههایی نغز از بزرگان دین،امیران،شاعران و سخنوران نامی در خصوص نژادگی و ارج و بهای اسب و اهمیّت آن در زندگی اقوام باستانی ایران نقل شده است.
آن عشق که هست جزء لاینفک ما
حاشا که شود به عقل ما مدرک ما
خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین
ما را برهاند ز ظلام شک ما
ابوسعید ابوالخیر
مظاهر شر در آئین زردشتی
در آئین زرتشتی مصدر شّر یا روح نخبیث را«اهریمن»خوانده و دایرهء توانائی او را بسی فراختر گرفتهاند.اگرچه در اوایل ظهور مزدیسنا وسعت قلمرو اهریمن بفراخی پهنهء فرمانروائی مصدر خیر نبود ولی رفتهرفته با تقویت شخصیت اهریمن و توسعهء میدان عمل و شمارهء جنود وی او را در برابر«هرمزد»خدای یگانهء آئین مزدیسنا قرار دارند.اما،رفع شبهه را،باید گفت که اگر تا چندی پیش در بحث در بارهء«یگانگی» و«دوگانگی»در آئین زرتشتی باز بود و از خاورشناسان یکی«دوگانگی»را«قیافهء مخصوص»آئین زرتشتی میپنداشت1،و دیگری میانهروی پیش میگرفت و آنرا«یکتاپرستی ناقص»میانگاشت2،امروز دیگر داوری از میان برخاسته و«یگانگی»بعنوان اساس آئین مزدیسنی پذیرفته شده است3.دراین میان جایگاه و پایهء اهریمن نیز بدرستی و روشنی معلوم گردیده است. برای مطالعه دراساس اعتقاد بوجود شرّانگیز اهریمن در میان ایرانیان و شناختن یاران وی و آثاری که از اعمال آنان در پهنهء گیتی ظاهر میشود بجاست که این روح پلید را از قدیمترین دوران تاریخی درایران مورد مطالعه قرار بدهیم: اندیشه ی ایرانی از دیرباز با دو مصدر خیر و شر آشنائی کامل داشته است.تا
آشنایی با مولفه های ادبیات داستانی پست مدرن
داستان پست مدرن چیست؟ چه گونه بدانیم یک داستان پست مدرن است؟ ویژگی های یک داستان پست مدرن چیست؟ تفاوت ادبیات کلاسیک و مدرن با پست مدرن چیست؟ این پرسش ها که ذهن مخاطبان داستان و حتا نویسندگان آن را به خود معطوف می کند از جمله پرسش هایی است که منابع بسیار محدودی در زمینه ی آن ها وجود دارد و همین اندک منابع هم پراکنده و غیر منسجم به آن ها پرداخته اند. از این رو من بر آن شدم تا مولفه هایی که در ارتباط با ادبیات پست مدرن در منابع پراکنده وجود دارد را به صورت منسجم گرد آوری کنم. البته این ویژگی ها تنها بخشی از ساختارهای پیچیده ی ادبیات پست مدرن است، در واقع هر لحظه امکان خلق ویژگی تازه ای برای ادبیات فرا معاصر(!) وجود دارد.
برای آغاز بحث به تفاوت های موجود در داستان کلاسیک و پست مدرن می پردازیم:
آرکی تایپ (کهن الگو ) در ادبیات فارسی
از آن جایی که آرکی تایپ ها به عنوان «ناخود آگاه جمعی» بشرقلمداد
می شوند ؛نمی توان آن ها را متعلق به یک قوم یا ملتی دانست.از همین
روست که در بررسی آن می توان دریافت که در بیشتر ملت ها
مشترکاتی در این زمینه وجود دارد، که آن ها را به هم پیوند می دهد.
کشور ایران با پیشینه ی چند هزار ساله از جمله کشور هایی است که
داستان ها و قصه های گوناگونی از دیرباز در اندیشه ی مرمانش نقش
بسته ،از نسلی به نسل بعد منتقل شده ودر آثار نویسندگان و شاعران
نسل های بعد نمودار گشته است.همین ها ست که ذهن بشر امروز را به
آن رورزگاران کهن معطوف می دارد ودر ژرفای اندیشه ی آن ها فرو
می برد تا شاید این ارتباط کهن ذهنی انسانی را دریابد.
« آرکی تایپ بر گرفته از واژه ی «آرکه تیپوس» (Archetypos )
است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگو یی بوده است که چیزی را از روی آن می ساختند.
مترجمان فارسی زبان ،معادل های مختلفی چون :صورت ازلی،کهن
الگو،صورت نوعی ،نهادینه و سرنمون را برای این واژه پیشنهاد داده
اند.»1
بانوی بادگون بررسی و تحلیل آنیما در شعر سهراب سپهری
چکیده
نتایج نوشتار نشان میدهد که آنیما چون موجودی مرموز با صورت و رفتاری شگفتانگیز در شعر سپهری حضور دارد.آنیما بسیار چهره است،گاه به صراحت باد و آب نامیده میشود و گاه از تأثیراتی که بر محیط بر جای میگذارد،میتوان حدس زد با کدام چهره پدیدار شده است.اغلب در شب یا در رؤیا یکباره پدیدار و ناپدید میشود.دیالوگ راوی با او از مبهمترین و مخیلترین مضمونهای شعر سهپری است.دغدغه شاعر در تمامی این شعرها وصال با آنیما در مجموعههای اول در مقایسه با مجموعههای آخر،بهگونهء معنیداری متفاوت است.
سهراب سپهری،کارل گوستاویونگ،ناخودآگاه،آنیما.
جز عاشقی راهی نیست
من عاشقم با عشق گرچه بی نظیرم
قسمت شده افسوس و با غم هم مسیرم
تصمیم دارم با خودم رو راست باشم
هفتاد بغض بی امان کرده اسیرم
عاشق شدم این اتفاق تازه ای بود
اما چرا با اشک باید خو بگیرم
از شعر هایم درد و غم می بارد و تو
تنها مرا نگذار با تو بی نظیرم
جز عاشقی راهی برای زندگی نیست
شاید همان بهتر که در عشقت بمیرم
علیرضا همتی فارسانی
مرداد95
بی روی تو گشت لاله گون مردم چشم
بنشست ز دوریت به خون مردم چشم
افتادی اگر ز چشم مردم چون اشک
در چشم منی عزیز چون مردم چشم
رهی معیری
تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست
مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
که م ی بگرمی آغوش یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست
بسرد مهری باد خزان نباید و هست
به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی ؟ که از غم عشق
ترا چو لاله دلی داغدار باید و نیست
کجا به صحبت پکان رسی ؟ که دیده تو
بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست
رهی بشام جدایی چه طاقتی است مرا ؟
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست
رهی معیری
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
علیرضا آذر
نامه ای در جیبم
و گلی در مشتم
غصه ای دارم با نی لبکی
سر کوهی گر نیست
ته چاهی بدهید
تا برای دل خود بنوازم...
عشق جایش تنگ است!
"حسین منزوی"