چیزی نیست؟
از حال خودم بیخبرم ، چیزی نیست ؟
ازدست تو هم خون جگرم ، چیزی نیست؟
وقتی دل تو با همه کس جز من بود
خاک همه عالم به سرم ، چیزی نیست؟
نظر شما؟
علیرضا همتی فارسانی
بهمن 93
چیزی نیست؟
از حال خودم بیخبرم ، چیزی نیست ؟
ازدست تو هم خون جگرم ، چیزی نیست؟
وقتی دل تو با همه کس جز من بود
خاک همه عالم به سرم ، چیزی نیست؟
نظر شما؟
علیرضا همتی فارسانی
بهمن 93
از تو می نویسم
نسبت به تو حس آشنایی دارم
انکار کنم چه ماجرایی دارم؟
هر وقت که از تو می نویسم انگار
دلشوره و یک هول و ولایی دارم
نظر شما؟
علیرضا همتی فارسانی
بهمن 93
کافی نیست
ای عشق دلم کباب شد ، کافی نیست؟
دنیا سرمان خراب شد ، کافی نیست ؟
اصلاً به من عاشقی می آید یا نه ؟
دل منتظر جواب شد، کافی نیست؟
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
زن ذلیلی
گفتی چه عجب زندگی من خنک است
لبخنــــد تمام لحظه ها بی نمک است
از ایـــــن همه زن دلیلیت می رنجی؟
درد تو میــــان مردها مشترک است
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
عشق علی البدل
وقتی سخن از عشق فقط حرافیست
دیدار من و تو آخــــــــرِ علافیست
تقصیر خـــــــودم نیست ولی ناچاراً
یک عشق علی البدل برایم کافیست
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
یاد تو
با رفتنتان غمی به دل ها می ماند
در غربتتان دلم چه تنــها می ماند
در رهگذر عبــــــــــورمهتابی تان
یــــاد تو همیشه در دل ما می ماند
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نمک نشناسی
بی تاب و پـــریشان ، تو نمک نشناسی
بی خواب و هراسان ، تو نمک نشناسی
پـــــایـــان تمـــام سطـــــــر هــای دلِ من
یک گریه چو باران ، تو نمک نشناسی
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
معمولاً
دل بستـــه ای و مـــوافـــقی ، معمولاً
دل دادن ِ تـــــــــو دقـــــایقی ، معمولاً
با هر کس و ناکسی نشستی ، پس من
می تــرسم ازین که عـــاشقی ،معمولاً
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
عشــــــق تــــو
با بغض دوباره حـــالمان بد می شد
یاد تو اگــــر در دلمــــان رد می شد
با این همه زجر و غصه هایت یعنی
عشـــــق تـــو برای نفسم سد می شد
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
بـــــــد شـــد
رفتی و قرارمان گرفتی ،بد شد
مفهوم بهارمان گرفتی ،بد شد
بدبختی از این بیشتر آیا بکشم ؟
تو دارو ندارمان گرفتی، بد شد
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
ســـــردی عـــــاشقــــانه
از رفتنتان نم نمکی جا خوردم
چون طعم گسی که از دوا ها خوردم
دیدی چه بلایی سرمان نازل شد
از سردی عاشقانه سرما خوردم
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
سقای حسین (ع)که از عطش می پژمرد
دل را به فـــــرات و آب ، اصلا نسپرد
در ســــاحل تشنگی که آبـــی بر داشت
« تصویر که را دید که آن آب نخورد»
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
یک تیر سه شعبه در گلو داری تو
خوناب جگر بر گل رو داری تو
ای غنچه نورس ز عطش می میری
نشکفته به باغ ، رنگ و بو داری تو
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
سرتاسر کوچه هایمان غم شده است
بی تابی نم نمی ، محرم شده است
در مجلس ماتم حسین بن علی (ع)
حتی کمر قافیه هم خـــــم شده است
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
عبــــــــــــــــــاس نهایت وفا،بی تردید
دستش قـــلم و نوشت از مشک شهید
شرمنده از او آب ، چو سیراب عطش
از آب فــــــــــــرات قطره ای هم نچشید
علیرضا همتی فارسانی
آبان 93
نظر بدهید
حسی که دل شکسته دارد بلدی؟
صد بار دلم تنگ شد و سر نزدی
در وضعیت بــدی قــــرارم دادی
تقصیر تو نیست عاشقی نابلدی
علیرضا همتی فارسانی
30مهر93
نظر بدهید
رفتی، پر و بال بسته ای مانده فقط
بعد از تو دل ِ شکسته ای مانده فقط
با بغض خودم کنار خواهم آمد
با این که رکورد گریه ای مانده فقط
علیرضا همتی فارسانی
نظر بدهید