چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

 

 


گرچه داری خبر از حرف دلم
می‌نویسم همه را بار دگر

می‌برد گریه امانم ، گله نیست
هرچه اشک است ، به لبخند تو دَر

 

پریناز_جهانگیر


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۳۵
علیرضا همتی فارسانی

 

کدخدا می‌گوید از این‌جا نرو ـ یک ناشناس،
با بهار و گل می‌آید سال نو یک ناشناس

 

با خودم می‌گویم ای شاعر! تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتماً مثل تو یک ناشناس

با صدای ساعتِ قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظه‌ها را تا سه! دو! یک!... ناشناس،

می‌رسد می‌پرسم ای خوبِ جنوبی کیستی؟
خیره می‌ماند و می‌گوید که: مُو؟ یک ناشناس

آه می‌دانم که روزی روزگاری می‌رسد
می‌رویم آن‌سوتر از غم‌ها من و یک ناشناس


نجمه زارع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۱۶
علیرضا همتی فارسانی


سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزد
دو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد
می رسی، شط نگاهت چه تماشا دارد
موج با موج گلاویز... دلم می لرزد
بعد می میرم و می میرم و می میرم و باز
من و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد
وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می...
از صدای نفست نیز دلم می لرزد
من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لب
و تو از حنجره لبریز... دلم می لرزد
وَ اذا زلزلت الارض، وَ مَن کُن فیکون
از تو فریاد که برخیز... دلم می لرزد
وَ مرا آن دم با نفخه ی اسرافیلت
کمی آهسته بر انگیز ... دلم می لرزد
الهام عمومی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

مقدمه

از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده اند، و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید رنگ و استفاده از آنها شده ایم. تا پیش از قرن نوزده، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند که بیشتر آنها ریشه آلی داشتند. گران نیز بودند، به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند ردای بنفش خود را به تن کند، در حالی که رعایای او ناگزیر بودند به پوشیدن پارچه های پنبه ای یا کتانی ساده، پوست یا پشم حیوانات بسنده کنند.

فقط در 100 سال اخیر بوده است که وضع یاد شده سرا پا دگرگون شد : نخست، از ترکیب آنیلین[1]، و بعدها، از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک، رنگ را به راحتی بدست آوردند. امروزه، هرچیزی را که بشر می سازد دارای رنگ است. هزارها رنگ- از هر رنگ و نمائی که قابل تصور باشد- بوجود آمده اند و تقریباً برای هر منظوری، رنگ خاصی فراهم است. علاوه بر این که ما رنگ آبی آسمانی، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان و تمام رنگ های طبیعی را در اخیتار داریم، اشیاء ساخته شده به وسیله بشر، چراغ های نئون، تصاویر نقاشی، کاغذ دیواری ها و تلویزیون رنگی نیز پیوسته ما را شیفته و مسحور خود می سازند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۷
علیرضا همتی فارسانی

 

کاش یک دفعه فقط از خاطرت رد می شدم

کاش می شد فارغ از اما و شاید می شدم

دائماً از سوی تو در امتحانم بی دلیل

من نمی دانم چرا از دید تو رد می شدم

هیچ چیزی بدتر از تنها شدن انگار نیست

لحظه ی تنهایی اما با خودم بد می شدم

ترس از رسوا شدن اصلاً ندارم مثل تو

تازه در رسواشدن با تو سرآمد می شدم

عاشقت هستم اگر دیوانه می آیم به چشم

من به این ترتیب با عشقت زبانزد می شدم

 

علیرضا همتی فارسانی

بهمن 95

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۳
علیرضا همتی فارسانی

 

به تب و لرز دچاریم و جهان ریخت به هم

قصه ی عشق در این دور و زمان ریخت به هم

روح غمگینی اگر در دل ما جا خوش کرد

بغض کردیم و دل از غصه چنان ریخت به هم

بعد هم رسم برادر کشی افتاد به راه

بعد هم زندگی ساده یمان ریخت به هم

کاش می شد که کمی عشق نصیبم می شد

در غم دوریِ از عشق جهان ریخت به هم

عشق چون طرح لطیفی ست کماکان زیبا

لحظه ی آمدنِ عشق زبان ریخت به هم

 

علیرضا همتی فارسانی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۱
علیرضا همتی فارسانی

هم، این فلکِ ذلیــــلِ بد پیر نخواست

 

هم،قهوه و فال و رمل و تعبیر نخواست

 

مشـــکل نرسیدن است ، بر میگردیم

 

باعــــذرِ موجهی، که تقدیر نخواست !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۴۴
علیرضا همتی فارسانی


اینقدَر هم بی‌نشان در این گلستان نیستم
در قفس شاید ز من مشتِ پَری ماند به جا !

#رحیم_معینی_کرمانشاهی


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۴۱
علیرضا همتی فارسانی

گفتم،تو فقط هوای مـــا را داری

 

هر دم ، تو فقط هوای ما را داری

 

غیر از تو تمام دوستداران رفتند

 

ای غم، تو فقط هوای ما را داری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۲۸
علیرضا همتی فارسانی

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد 
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
 
 بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم 
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
 
بابا انار و سیب و نان را می نویسد 
حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران می آید 
این انتظار خیسمان پایان ندارد
 
ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط 
بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد
 
غلامعلی شکوهیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۱
علیرضا همتی فارسانی

 

 

انگار  تمام  باورم  زخم  شده
یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد
مثل کف دست پدرم زخم شده

 

جلیل صفربیگی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۹
علیرضا همتی فارسانی

 

چکیده 

مسئلة اصلی در این پژوهش، آشنایی‌زدایی و هنجارگریزیِ معنایی در غزلیات مولوی است. برای این منظور، نگارنده تلاش می‌کند ضمن بررسی پانزده غزل از غزلیات مولوی، عناصر سازندة هنجارگریزی معنایی را از قبیل مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه، نماد و متناقض‌نما در آن نشان دهد. در مبحث مجاز اذعان می‌کند که واداشتنِ ذهن خواننده به تلاش برای رسیدن به معنی اصلی، موجبِ قوتِ تأثیر کلامِ مولوی می‌شود. در بحث از تشبیه، بیان می‌دارد که مولانا با ایجاد مکثِ هنری در تشبیهاتِ نوین خود، بر برجستگی شعرش می‌افزاید. در قسمت استعاره نیز می‌گوید تصاویری که مولوی از استعاره و تشخیص به دست می‌دهد، بیش از آنکه حاصل تخیل شاعرانة وی باشد، حاکی از صمیمیت عاطفی و تأمل و دلبستگی شاعر به یک حالت روحی غالب است. در بخش کنایه هم ذکر می‌نماید که مولانا بسیاری از معانی را که ادای آن‌ها، با منطق عادی گفتار لذت‌بخش نیست، از راه کنایه به شکلی گیرا و مؤثر بیان می‌کند. در قسمت نماد نیز مشخص می‌کند که وی از طریق شگردهایی ابداعی مانند تازگی تصویرها و باطن‌نگری، خون تازه‌ای در نمادگرایی عرفانی فارسی جاری کرده است. در بحث متناقض‌نما گفته است که بسیاری از تناقض‌گویی‌های او، ریشه در عقاید عرفانی، کلامی و فلسفی دارند. نتیجه آنکه مولانا وقتی غزلی را با یکی از عناصر سازندة هنجارگریزی شروع می‌کند، در ابیات بعد نیز بیشتر با همان عنصر تا پایان ادامه می‌دهد. دلیل این امر را می‌توان ارتجالی بودن شعر وی دانست. 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۳۰
علیرضا همتی فارسانی

علی سعیدی فر

 

  دل دادن اگر چه لحظه ی شادم بود

تجویز تو در عشق پر از ماتم بود

هر چند که من خالق احساساتم

در این قضیه سکوت فریادم بود

 

علیرضا همتی فارسانی

بهمن 95

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۵
علیرضا همتی فارسانی

 
شادی برسان که خنده از یادم رفت
وقتی که خیالت از دلِ شادم رفت

هر کس که کنارم آمد ، اندوهت را
در قطره‌ی اشک خود نشان دادم رفت

─────

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۹
علیرضا همتی فارسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۹
علیرضا همتی فارسانی
 

بگذار با صفای تو من زندگی کنم

 در گوشه ی صدای تو من زندگی کنم

پیش از تو بی بهانگی ام مثلِ مرگ بود

بگذار تا برای تو من زندگی کنم

من هر چه دیده ام،همه نیرنگ و رنگ و ننگ 

بگذار با وفای تو من زندگی کنم

پیش از تو،شوق زندگی از دست رفته بود

بگذار پا به پای تو من زندگی کنم

دنیایی از طراوت و دریایی از صفا

ای کاش در هوای تو من زندگی کنم

 

سهیل محمودی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۳۰
علیرضا همتی فارسانی
 

هرچه در سر داشتم، آخر خیالی می شود 
عقده ی دنیا کجای کار، خالی می شود؟
ما مگر با یوسف کنعان چه بد کردیم که
در دیار ما مرتّب خشکسالی می شود؟ 
زیر پا بنداز اگر از ما توقّع داشتی 
کین جماعت در مقام «رنگ»، قالی می شود
سنگ کی می پاشد از هم با خیال اشک و آه؟
کوزه ی دل ها به این علّت، سفالی می شود
هرچه حل کردیم و حل کردند در ما عقل را
در نهایت پاسخ آن احتمالی می شود 
مانده ام با کهکشانی از سوأالات عجیب
انتهای این غزل، حتماً «سوألی» می شود
دوره ی جولان عشق و عاشقی سر آمده ست
کی به این دیوانه ی بی فکر، حالی می شود...؟ 

آریا. ا. صلاحی

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۰
علیرضا همتی فارسانی
 
چه فکری کرده ای؟ دریاست، در فنجان نمی گنجد
شکایت های من در گوش همراهان نمی گنجد
اگر از من حرارت می زند بیرون، سبب عشق است
پرم از عشق، دیگر در تنورم نان نمی گنجد
پرم از عشق این شبها، نگو از درد نان با من
دهانم از غزل پر شد، در آن دندان نمی گنجد
تو آن زیباترینی، من همین هستم که می بینی
حلالم کن اگر زیبایی ات در جان نمی گنجد
"در اینجا لاله، آنجا یاس، آن سوتر کمی شب بو"
تو آن باغی که می خواهی در این گلدان نمی گنجد
تو از من آسمان می خواهی و من کاسه ی آبم
چه رنجی می کشم وقتی که در این، آن نمی گنجد
غمی دارم که ... نه! بد نیست غم در سینه ام باشد
چه سود از خانه ام وقتی در آن مهمان نمی گنجد؟

علی کریمان
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۱۶
علیرضا همتی فارسانی


مشنو که مرا از تو صبوری باشد
یا طاقتِ دوستی و دوری باشد

لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب ؟
خرسندی عاشقان ، ضروری باشد
-


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

 
تا کی در انتظار گذاری به زاریم ؟
بازآی بعد از اینهمه چشم‌انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده‌های ساز
جانسوز بود شرح سیه‌روزگاریم

بس شِکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب‌زنده‌داریم

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
مانَد به شیر ، شیوه‌ی وحشی شکاریم

شرمم کشد که بی تو نفس می‌کشم هنوز
تا زنده‌ام ، بس است همین شرمساریم
═══════ * ═══════
❖ #شهریار



 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۹
علیرضا همتی فارسانی