ویران توام به جز تو کمبودی نیست
وابسته ام و امید بهبودی نیست
انکار دل از جانب تو یعنی مرگ
این دل به خدا لایق نابودی نیست
علیرضا همتی فارسانی
مهر95
ویران توام به جز تو کمبودی نیست
وابسته ام و امید بهبودی نیست
انکار دل از جانب تو یعنی مرگ
این دل به خدا لایق نابودی نیست
علیرضا همتی فارسانی
مهر95
بی دانه , اسیر تو و در زنجیرم
وابسته ام و بدون تو دلگیرم
غمگین تر از این نمی تواند باشد
وقتی که بگویی برو از تو سیرم
علیرضا همتی فارسانی
مهر 95
عشق من طرح چلیپایی است تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است تفسیرش کنید
خواب آوار و دوار و دار یکجا دیده ام
عمر من آشفته رویایی است تعبیرش کنید
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه ای
جوهری سازید و آنگه نام تقدیرش کنید

آنقدر شعر مرا خواندے و گفتے احسنت؛
فڪرت افتاد ڪـہ شاید تو دلیلش باشے ...؟
در این نوشتار،سعی بر آن است که دو صورت گوناگون از یک کنایه با هم سنجیده و گونهی درست آن بازشناخته شود.
کنایهی موردنظر در درس«قصّهی عینکم»در کتاب ادبیات پیشدانشگاهی آمده است.
کلیدواژهها
کنایه،کاسه،نیم،نیم کاسه
ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟
تکثیرتان ، طهارتتان ، نورتان کجاست؟
امروز ، روز اول مستی و ما خمار
ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟
همدست غمی و آشنا شاید نیست
غمنامه ی درد بی دوا شاید نیست
من خسته و ناتوان شدم کافی نیست ؟
در کنج قفس حکم خدا شاید نیست
علیرضا همتی فارسانی
شهریور 95
چکیده
اصطلاح «واسوخت» به معنی اعراض و بیزاری عاشق از معشوق است و این مضمون بیش از همه در غزلیّات وحشی بافقی شاعر نامی قرن دهم دیده میشود. پژوهش پیشِ رو، علاوه بر بررسی انواع جلوههای وقوع و واسوخت در شعر وحشی، به معرفی این شاعر به عنوان سردمدار سرایش نوع خاصّی از واسوختگویی میپردازد.
از موضوعات دیگری که نگارنده سعی مینماید به آن پاسخ دهد، تبیین الگویِ شکلگیریِ واسوخت، ماهیّت، انواع و اهدافِ واسوخت و بررسی چگونگی ارتباط وقوع با واسوخت میباشد.
واسوخت در اشعار پیش از وحشی دیده شده و حتّی دامنة این نوع اشعار به دورة معاصر نیز رسیده. امّا برخی اشعار واسوختی دورة معاصر (اشعار نفرت) از نظر محتوا تفاوتهای چشمگیری با اشعار واسوختی وحشی نموده است. نیز باید گفت که مضامین واسوختی موجود در اشعار وحشی نه تنها منافاتی با دیدگاه عشق محور این شاعر ندارد، بلکه کاملاً منطبق با آن است.
واژههای کلیدی: عشق، وقوع ، واسوخت، وحشی بافقی.
الف) رابطه ی ادبیات و موسیقی
درخشش علوم و صنایع ایران، در دوره ی ساسانی بود. هنر موسیقی نیز در اثر تشویق شاهان رونقی به سزا یافت. در دوره ی اردشیر موسیقی دانان طبقه ی جداگانه ای را تشکیل داده و به مقام ویژه ای نایل شده بودند.
در دوره ی خسرو پرویز موسیقی پیش رفت بسیار کرد. از نوشته های شاهنامه فردوسی و خسرو شیرین نظامی برمی آید که «باربد» بزرگ ترین موسیقی دان این زمان بوده است. (وی را مبتکر ۳۶۰ لحن موسیقی می دانند) از دیگر موسیقی دانان این دوره می توان «نکیسا»، «بامشاد» ، «رامتین» و «آزادوار چنگی» را نام برد. در دوره ی ساسانی ۷۲ نغمه از نغمه های موسیقی رواج داشته است. از آن جمله : پالیزبان ، سبزه، باغ سیاوشان، راه گل ، شادباد، تخت درویش، گنج سوخته، دل انگیزان، تخت طاقدیس ، چکاوک، خسروانی، نوروز، جامه دران، نهفت ، گلزار، در غم، گل نوش و زیرافکن که هنوز برخی از این اصطلاح ها در موسیقی امروز ما رایج است.
این نغمه ها از سده ی چهارم به بعد بیش تر می شود. در زمان ساسانیان برای اوستا، کتاب مقدس زردشتیان تفسیری به نام «زند» نوشتند و آن را هنگام مناجات با لحن موسیقی خواندند. شاید بتوان گفت نخستین ارتباط شعر و موسیقی ما از همین جا سرچشمه گرفته باشد. چنان چه حافظ آن را مطلع یکی از غزل های معروف خود قرار داده است:
و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریادرس نمی ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
فاضل نظری

غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به «جمع» مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت... برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست
ای من به آخرین شب دنیا خوش آمدی
پایان ماجرای دل و عشق، روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
فاضل نظری

دیگــر بهار هم ســر حالم نمی کند
چیزی شبـیــه گریه زلالــم نمی کند
پاییز زرد هم که خجــالت نمیکشد
رحمی به باغ رو به زوالــم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟!
وقتی که سنگ،رحم به بالم نمی کند
مبهوت مانده ام که چرا چشمهای شب
دیگر اسـیر خواب و خیالـــم نمـی کند...
این اولین شب است که بوی خیال تو
درگــــیر ِ فکـرهای ِ محـالم نمی کند .
حالا کـه روزگار قشنــــگ و مدرنتـان
جز انفـعـال شـامل حالــم نمی کند،
باید به دستـهای مسلّح نشان دهم
حتـــی سکـوت آیـنـه لالـم نمی کند
فرهاد صفریان

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست
حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا
دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!
بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتــی بـــه لب پنجـــره مــیآیــــی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسـم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
فاضل نظری

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی
حامد عسکری

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود ، گر نشود
حرفی نیست
اما
نفسم می گیرد
در هوایی که نفس های تو نیست !
«سهراب سپهری»
به دنبال کمپی جدید می گردم
تا بتوانم
تو را ترک کنم
بی آن که دلم بلرزد
تنم، صدایم.