چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۴۹۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

 

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را

هر یار بی وفای جوانمرد می کند

 

آن جا که رفته ای خودمانیم هیچ کس

آن چه دلم برای تو می کرد میکند؟

 

در را نبسته ای که هوای اتاق را

باد خزان حوصله دلسرد میکند

 

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو

دارد چه کار با من شبگرد می کند

 

خاکستر غروب تو هرروز در افق

آتش پرست روح مرا زرد می کند

 

عاشق بکش که مرگ مرا زنده میکند

زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند



نجمه زارع

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۹
علیرضا همتی فارسانی

وای، باران؛

باران؛

شیشه پنجره را باران شست .

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .



 حمید مصدق

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۶
علیرضا همتی فارسانی

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

 

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

 

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

 

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

 

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تــــو  مریـــــم  بیاورم؟

 

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

 

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

 

                 ......

 

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

 

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

 

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

 

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟



 فریبا عباسی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۲۷
علیرضا همتی فارسانی

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

 

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت

بدنت را بکشانی به سر دار خودت 

 

کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد

بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

 

درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی

بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت

 

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد

بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

 

بگذاری برود در پی خوشبختی خود

و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

 

درد یعنی بروی ، دردسرش کم بشود

بشوی عابر آواره ی افکار خودت

 

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت...



 علی صفری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۲۴
علیرضا همتی فارسانی

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

 

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

 

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

 

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

 

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

***

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…

 

"مژگان عباسلو"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۰
علیرضا همتی فارسانی

وقتی کسی حرف از رفتن می زند 
مدت هاست رفته 
فقط می خواهد مطمئن شود 
چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد 
کمک کن چمدانش را ببندد و برود ...

- رسول یونان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۱۹
علیرضا همتی فارسانی
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
دوش چه خورده ای دلا راست بگو به جان تو
 
فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو
باطرب است جام تو بانمک است نان تو
 
مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی
چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۱۸
علیرضا همتی فارسانی

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنم

تا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنم

 

حس دیدار تو در من جمعه غوغا میکند

جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنم

 

در غروب جمعه بغضم در گلو وا میشود

چشم خود را در نبودت جمعه ها ترمیکنم

 

آنقدر در کوچه ها فریاد نامت میکنم

گوش اهل کوچه را با نام تو کر میکنم

 

شک ندارم درد جمعه درد بی درمان توست

نام زیبای تو را هر جمعه ازبر میکنم

 

کل هفته خانه را با گل مزین میکنم

باز هم گلهای خود را جمعه پرپر میکنم

 

گرچه می دانم نمیایی ولی این را بدان

جمعه ای دیگر برای دیدنت سر میکنم

 

 

مسعود محمدپور

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۳۶
علیرضا همتی فارسانی

می‌نوشتم عشق دستم بوی شبنم می‌گرفت
آهِ حوای درون دامان آدم می‌گرفت
می‌نوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست باد ، مریم می‌گرفت
می‌نوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری می‌نویسد، عشق ماتم می‌گرفت
می‌رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج 
انتشار آبی امواج را غم می‌گرفت
می‌گذشتم از گلاب کوچه‌ی اردیبهشت
بوی گل‌های اشارت در پناهم می‌گرفت
با تو می‌گفتم فقط از ابرها، آئینه‌ها
یک قلم، یک دفتر بی‌نام عالم می‌گرفت
می‌کشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
می‌سرودم یک غزل باران دمادم می‌گرفت
..
غزل تاجبخش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۱۲
علیرضا همتی فارسانی

این روزها نگاه شما-بی قرارها

چشمان تیره پوش شما داغدارها

برجای جای کهنه ترین خاطراتتان

این زخم های مانده به جا یادگارها

منصورهای مرده و حلاج های پوچ

غرق توهمند همه سر به دارها

بر باد می زنم گره-عمر نرفته را

بر باد می رود همه دار و ندارها

در تنگنای رویش این ارتداد سرخ

لبریزم از تلاقی شک ها-شعارها

شاعر رها شده و زمین گیج می خورد

تکرار میشوند به دورت مدارها

تک خال دل و حکم شما دست آخر است

زیباترین نتیجه ی برد قمارها.

 

                                                        فاطمه سرایی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۴۷
علیرضا همتی فارسانی

مرگ من یعنی: قناری خواند و بی تابم نکرد

سمت آبی های دور از دست پرتابم نکرد

 

مرگ من یعنی که دیگر نقره پاش آسمان

لولی شوریده ی شب های مهتابم نکرد

 

پیش از این با یک نگاهِ ماه می رفتم ز خویش

امشب افسونِ نگاهِ او چرا خوابم نکرد؟!

 

گرم در آتشفشان پیچیدنم سودی نداشت

کوهِ آهن ماندم و این کوره هم آبم نکرد

 

داشت، حرفی داشت آن تابیده از سمت سکوت

صبر تا آن نکته ی باریک دریابم، نکرد

 

 

  ساعد باقری 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۱۲
علیرضا همتی فارسانی

رازداری کن و از من گله در جمع مکن

باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن

 

با حضور تو قرار است مرا زجر دهند

خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن

 

به گناهی که نکردم، به کسی باج مده

آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن

 

ترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودت...

این همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن!

 

" آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است...

روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن"

 

تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت

روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن

 

کاظم بهمنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۵۵
علیرضا همتی فارسانی

باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است

باید مرا دوباره ببوسی که ممکن است...

 

این لحظه... لحظه... لحظه... اگر آخرین... اگر...

ـ بس کن! نزن دوباره نفوسی که ممکن است

 

من قول می‌دهم که بیایم به خواب تو

زیبا، در آن لباس عروسی که ممکن است

 

دل نازکی و دل نگرانی چه می‌شود

من نیستم، تو شهر عبوسی که ممکن است

 

ماشین گذشته از تو و هی دور می‌شود

با سرعتی حدود صد و سی که ممکن است

 

حالا تو در اتاق خودت گریه می‌کنی

من پشت شیشه‌ی اتوبوسی که ممکن است...

 

نجمه زارع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۷
علیرضا همتی فارسانی

 

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

 

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

 

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

 

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

 

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تــــو  مریـــــم  بیاورم؟

 

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

 

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

 

                 ......

 

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

 

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

 

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

 

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟

 

 فریبا عباسی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۲
علیرضا همتی فارسانی

چون سواری در مسیری اشتباهی تاختم! 
حق من پیروز بودن بود اما باختم 

ریشه های محکمم در خاک زندانیم کرد 
چون درختی شعله ور هم سوختم هم ساختم 

آرزوی قهرمان بودن سرم را خم نکرد 
طوق زرین کسی را گردنم ننداختم 

قیمت شادی این دنیا اگر غم خوردن است 
آه، من از قیمتش هم بیشتر پرداختم 

چشم شوخ این جهان از بی حیایی پر نشد 
هرچه از روی خجالت سر به زیر انداختم 
**** 
صورتک هایی شبیه هم به صورت داشتند 
دوستان و دشمنان را این چنین نشناختم 

حق بده شک داشته باشم به هرکه می برد 
حق من پیروز بودن بود اما باختم 

 

حسین فلاح فرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۱۵
علیرضا همتی فارسانی

نم باران نشسته روی شعرم ، دفترم یعنی
نمی بینم تو را، ابری است در چشم ترم یعنی

سرم داغ است، یک کوره تبم ، انگار خورشیدم
فقط یک ریز می گردد جهان دور سرم یعنی

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم
تمام هستیم نابود شد، بال و پرم یعنی

نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم
اذان گفتند و من کاری نکردم، کافرم یعنی؟؟؟

تن تو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس از من آنچه می ماند به‌جا، خاکسترم یعنی

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم
اگر منظورت اینها بود ... خوبم ... بهترم یعنی..


  مهدی فرجی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۵۵
علیرضا همتی فارسانی

مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت

مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم
مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت

مرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزم
به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت

کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگم
کنار سایه قندیل ها در غار رؤیایت

خیالی، وعده ای،‌ وهمی، امیدی،‌ مژده ای،‌ یادی
به هر نامه که خوش داری تو،‌ بارم ده به دنیایت

اگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشی
نه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت

که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه
خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت

اگر در من هنوز آلایشی از مار می بینی
کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت

کمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازد
شبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایت

کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشه گندم
رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت

مرا آن نیمه دیگر بدان آن روح سرگردان
که کامل می شود با نیمه خود، روح تنهایت


  حسین منزوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۵۲
علیرضا همتی فارسانی

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم 

  قیصر امین پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۸
علیرضا همتی فارسانی

به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟
به دل تیره شب؟
به یکی هاله دود؟
یا به یک ابر سیاه
که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟
به نوازشگر جان؟
یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟
یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟
به یکی نغمه جادویی از پنجه گرم؟
به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟
یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟
به غزل‌های نوازشگر حافظ در شب؟
یا به سر مستی طغیانگر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را؟
به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟
به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟
یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری رخشان؟
یا به پاکی و دل انگیزی برف؟
به یکی ابر سپید؟
یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم؟
به یکی چشمه نور؟
یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟
به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه؟
یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب؟

به چه مانند کنم؟
من ندانم
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم......؟


 مهدی سهیلی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۶
علیرضا همتی فارسانی

گاه نزدیک ست و گاهی کامل ازمن دورتر
می شوی مثل خودم یک دنده و مغرورتر

آه...ازآن لحظه ای که بی تفاوت ردشوی

زیر چشمی با نگاهت می شوم محصورتر

یا کــه رفتار مرا زیـــر نظر خواهی گرفت

تا که حلاجی کنی در ذهن خود منصورتر

برخلاف میل خود در باغ چرخی می زنی

خوشه هــای تا ک مان این روزها انگورتر

هی گره روی گره ننداز من کم طاقتم

بین طاق ابـــروانت می شوم من کورتر

مثل یک پازل که قدری مانده تاجورش کنی

بیـــن آدم ها فقـــط من با تو هستم جورتر

وآی از روزی که بند روسری ات وا شود

بانسیمی می شوم دیوانه و پر شور تر

خوش به حال شاعرشعری که در وصف تو گفت:

بین اصحاب هنـــر او می شود مشهــور تر
بهرام مژدهی )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۵۳
علیرضا همتی فارسانی