چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۴۹۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۷
علیرضا همتی فارسانی

این عشق کمی بهانه می خواست که ما...

دلتنگی شاعرانه می خواست که ما...

یک طایفه را به زور راضی کردیم

افسوس فقط خدا نمی خواست که ما...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۴
علیرضا همتی فارسانی

در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم

امروز صبح سر به بیابان گذاشتم

 

بی خود به انتظار جنونم نشسته ای

در راه عقل چند نگهبان گذاشتم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۲
علیرضا همتی فارسانی

خیالِ با تو بودن بی قرارم می کند هرشب

و با تو بودن اَم شب زنده دارم می کند هرشب

تو گفتی بر نمی گردی - اگرچه – در کنارِ من

امیدِ دیدن اَت چشم انتظارم می کند هرشب

غروبِ رفتن اَت ناباورانه اتفاق افتاد

طلوعِ یادِ تو امیدوارم می کند هرشب

من آن پاییزِ حزن انگیزم اما مطمئن هستم

حضورِ سبزِ احساست بهارم می کند هرشب

از آن ابری ترین بغض ام که روزی با تو می بارم

ولی عریانیِ شب شرمسارم می کند هرشب

و حالا این منم با یِک بغل احساسِ تنهایی

سکوتِ سایه هایت داغدارم می کند هرشب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۰
علیرضا همتی فارسانی
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلابه تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم


فاضل نظری
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۲۱:۴۱
علیرضا همتی فارسانی

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد

به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد

با نسیم سحری شعله نکش می ترسم

کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۹
علیرضا همتی فارسانی

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم

هر کسی در به در خانه‌ی لیلا نشود

 

دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم

سر بازار که او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۷
علیرضا همتی فارسانی

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۴
علیرضا همتی فارسانی
یک اسم، یادگار کسی که تو نیستی
اسمی به اعتبار کسی که تو نیستی

زندان – هزار و سیصد و پنجاه و پنج – مرد
عکس شماره‌دار کسی که تو نیستی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۳
علیرضا همتی فارسانی

 

عکس های تنهایی در پاییز, عکس های عاشقانه

چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟
شب فراق به پایان مگر نمی آید؟

جمال یوسف گل چشم باغ روشن کرد
ولی ز گمشده من خبر نمی آید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۷
علیرضا همتی فارسانی

تصاویر عاشقانه زیبا,عکس عاشقانه جدید

بی تو حال روح بیتابم فقط تغییر کرد!
علت تحلیل اعصابم فقط تغییر کرد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۰:۰۱
علیرضا همتی فارسانی

 

متن های زیبا درباره پاییز, جملکس های عاشقانه

از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی
آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۹:۵۸
علیرضا همتی فارسانی

گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش !
سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش

زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست !
رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش

حال من بعد از تو حال دانش آموزی ست که
خسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش

جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها
یک طرف سیگار و من ، یاد تو سمت دیگرش


مرگ انسان در جهان گاهاً نبود نبض نیست
مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش

علی صفری

 
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۹:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

 

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد
بروی واژه ی “خوشبخت” به هم می ریزد

آمدی توی خیابان و همه فهمیدند
شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد

عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است
مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۴
علیرضا همتی فارسانی

 

سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیست
مثل یک دیوانه در زنجیر بودن ساده نیست

زندگی در برکه شاید سرنوشت ماهی است
عاشق قلاب ماهیگیر بودن ساده نیست

در مرور جمله “خود کرده را تدبیر نیست”
در ته دل از خدا دلگیر بودن ساده نیست

عشق مثل اتفاقی ساده می افتد ولی
بعد از آن با درد و غم درگیر بودن ساده نیست

مثل فرهادی که خواب هر شبش شیرین شده
صاحب رویای بی تعبیر بودن ساده نیست

ساده یک شب چشم آهویی گرفتارت که کرد
خوب می فهمی که دیگر شیر بودن ساده نیست

بی مهابا وقتی از روی دلت رد می شوند
زندگی جان ! درک سرعت گیر بودن ساده نیست

سالها آشفتگی زیر سر این جمله بود
عشق تقصیر است و بی تقصیر بودن ساده نیست

شاعر علی صفری

 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۴:۰۵
علیرضا همتی فارسانی

در کنارت عاشقی را خوب اجرا می کنم
عهد و پیمان تورا با اشک امضا می کنم
اسم تو در سینه ام حک بود از روز نخست
با تو درد و غصه ها را از سرم وا می کنم

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۳:۳۶
علیرضا همتی فارسانی

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نام مرا چـــــه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که

از دست تو در پیاله ی چای افتاد

جلیل صفر بیگی

-----------------------

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۰
علیرضا همتی فارسانی

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی

فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن

 

زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب!

شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن

 

بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت

دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن!

 

گرچه خو کرده ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری

گاه و بی گاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن

 

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد

ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن!

 

"امید صباغ نو"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۹
علیرضا همتی فارسانی

 

اشک ، لبهای پُر از زخم مرا تر میکرد

بگو دنیا به بار بی کسی هایم بیفزاید

به چشمان سیاهم گریه ی مستانه می آید

کدامین میوه ی ممنوعه در دامان من افتاد

که جای شعر حوّایی درونم درد می زاید

شبی دیوانه ای با چشم هایش جادویم کرده

بیاور باطل السحری که بخت تیره بگشاید

دعایم بی اثر شد، جانماز از بغض من تر شد

سرم این روزها بیهوده دارد مهر می ساید

پر از زخم م برای بردنم راهی بیاب ای مرگ!

مداوای تو شاید ذرّه ای خوبم کند شاید...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۴ ، ۰۸:۴۵
علیرضا همتی فارسانی

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

 

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی

نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

 

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما

برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

 

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را

اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

 

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار

اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد

 

"عبدالحسین انصاری"

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۲۹
علیرضا همتی فارسانی