چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۴۹۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

وه چه مضمون ها که با این چشم ها آورده ای
شاه بیتی از غزل های خدا آورده ای

با همین لبخند شیرینی که درمان من است
بر سر دل های بسیاری بلا آورده ای

داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آورده ای؟

ای غم شیرین تنهایی کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانه ام بنشین صفا آورده ای

ای نسیم عشق ممنونم که در زندان من
بار دیگر عطر گیسویی رها آورده ای

#سجاد_سامانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۵۰
علیرضا همتی فارسانی

شرح ِهزارو یک شب ِغم , نیست کافی ات
باید نوشت از هوس ِ گیس بافی ات

 

من خود شکست خورده ی دردم, چه می کند !
با این شکست خورده غم ِائتلافی ات

 

افتاده نیم قرن سکوت ِ شبی بلند
برتار و پود حاشیه ی ترمه بافی ات

 

کافی ست جا کنی دل ِتنگ مرا فقط
یک گوشه ای میان ِزمان ِ اضافی ات


من راضی ام به مختصری از توجهت
حتا به یک پیام خوش ِتلگرافی ات

 

لبخند تو عصاره ی سیبی ست از بهشت
باید دوباره رد بشوم از خلافی ات


اقرار می کنم که نمی ترسم از غمت
باید نشست پای تمام ِقوافی ات


حتا اگر غزل بشود مثنوی , دلم -
-راضی نمی شود نکند موشکافی ات


تو نیز عاشقم شده بودی بدون شک
بیهوده است هر سخن انحرافی ات


جان منی که مردن ِصدبار هم کم است
باید که جان به جان بدهم در تلافی ات

 

سید_مهدی_نژاد_هاشمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۴۷
علیرضا همتی فارسانی

چشمم به حرف آمده و بی قرار لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار لب

تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار لب

"بودا" دل من است که تخریب می شود
بوسه است مرهم دل و مرهم گذار لب

می رقصمت چنین که تویی در نواختن
نی لب کمانچه لب دف و چنگ و دوتار لب

در حسرتم که اول پاییز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار لب

#سیده_کبری_موسوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۴۳
علیرضا همتی فارسانی

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد

 ترسم این است که این رود به دریا نرسد

 

 این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت

 می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد

 

 ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ

 از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد

 

 پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی

 حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد

 

 ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت

 بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد

 

 من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر

 ترسم این است که این رود به دریا نرسد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۲
علیرضا همتی فارسانی

 

از پسِ این همه برف

که در دلم بارید

بوی تو می‌آید

 

گل کاشتی بهار!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۰
علیرضا همتی فارسانی
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۹
علیرضا همتی فارسانی

"سعدی"
برخیز که می رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد زپیش ایوان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بر خیز که باد صبح نوروز
در باغچه می کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۸
علیرضا همتی فارسانی

 

صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان ...

ما از درون زنگ زدیم

 

« حسین پناهی »

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۲
علیرضا همتی فارسانی

هر نفس میرسد از سینه ام این ناله به گوش

که در این خانه دلی هست ، به هیچش مفروش

چون به هیچش نفروشم ؟ که به هیچش نخرند

هرکه بار غم یاری نکشیدست به دوش

سنگدل ، گویدم از سیم تنان روی بتاب

بی هنر ، گویدم از نوش لبان چشم بپوش

برو ای دل به نهان خانه ی خود خیره بمیر

مخروش ، این همه ای طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ریال میندیش و بیا

زهر غم راحت جان است ، مپرهیز و بنوش

بخت بیدار اگر جویی با عشق بساز

غم جاوید اگر خواهی ، با شوق بجوش

پر و بالی بگشا ، خنده خورشید ببین

پیش از آنی که شود شمع وجودت خاموش

« فریدون مشیری »

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۱
علیرضا همتی فارسانی

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

 

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

 

از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

 

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

 

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

 

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده‌ست به تو

به تو اصرار نکرده‌ست فرآیندش را

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را

 

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

بین موهای تو گم کرد خداوندش را

 

کاظم بهمنی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۱۱
علیرضا همتی فارسانی

            غزل به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت

دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ، رهایت

گره بـــــه کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟

به کبر شعر مَبینم کــه تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت !

 

حسین منزوی   

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۱
علیرضا همتی فارسانی

 

Image result for ‫تصویر نوشته های زیبا‬‎

حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال  است  نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۸
علیرضا همتی فارسانی

 

عکس نوشته های زیبا و خوشگل,ax neveshte ha,عکس نوشته برای وبلاگ,عکس نوشته های فتوکده,عکس نوشته برای وبلاگ,عکس نوشته فارسی و عاشقانه خوشنویسی,axhay love jadid farsi,عکس نوشته ها,کارت پستال عاشقانه و غمگین,کارت پستال تنهایی,کارت پستال ها

بیا که خسته ام از گریه های پنهانی
که شعر مانده ویک روح رو به ویرانی
کجاست دست نسیمی که باز بگشاید
دوچشم پنجره براین غروب بارانی
چنین که چله نشستم به کومه تردید
چنان چو صاعقه آمد غمی به مهمانی
بیا و با دلم از آن ستاره صحبت کن
که بی بهانه گذشت از شبی زمستانی
بخوان قصیده باران به باغ تشنهءشعر
بیا بهار غزل ای حضور عرفانی

محمد تقی مروارید

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۶
علیرضا همتی فارسانی

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟

یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۲۷
علیرضا همتی فارسانی

تو دلت مثل ساحلی آرام، دل من پر خروش و مواج است

من به آرامش تو محتاجم، ساحل آرامگاه امواج است

من زنم، ساقه‌ای که می‌شکند تندباد غمی اگر بوزد

تو ولی استواری‌ات از سرو … سبزی‌ات آرزوی هر کاج است

باد دیروز روسری مرا … عشق از من قرار را امروز …

راست می‌گفت مادرم انگار: فصل پاییز، فصل تاراج است

فصل پاییز، فصل خوبی نیست بی تو اما بهار هم حتی …

خسته از فصل‌های فاصله عشق، او به یک فصل تازه محتاج است

*
کولی امروز توی دستم خوند: «یه زمستون سخت تو راهه»

من دلم با تو قرصه اما تو …؟ تو دلت چند مرده حلاجه؟

مژگان عباسلو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۲۵
علیرضا همتی فارسانی

 

می چکد از چشم هایت آسمانی سوخته

قصّه ای راوی گداز و داستانی سوخته

می چکد از چشم هایت یک کماکان درد و داغ

هم چنانی مردم افکن ، هم چنانی سوخته

دست هم از شدّت ننوشتن آتش می شود

در جهنّم درّه ی ذهن و زبانی سوخته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۲۱
علیرضا همتی فارسانی
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری
بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق
یا نوش دارو باش یا زخمی بزن کاری
من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد
خوکرده با آداب و تشریفات درباری
هر کس نگاهت کرد چشمش را در آوردند
شد قصۀ آقا محمد خان قاجاری
آسوده باش از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری
چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم کرد
باید برای چادرم حرمت نگه داری
تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد

آن روز مجبوری که از من چشم برداری

 

فاطمه سلیمانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۲۷
علیرضا همتی فارسانی
 
 
 

تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم
حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم

دیگر نمی خواهم برای با تو بودن
چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم
...


وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را
زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم

تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست
هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم

ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر
از اینکه روزی امتحانم را بیفتم

اصلا چه فرقی می کند وقتی نباشی
بر روی پاهایم بمانم یا بیفتم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۲۵
علیرضا همتی فارسانی
 
 

 

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم
بر شانه تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست
ناراضی ام ، اما گله ای از تو ندارم

 

در سینه ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم

از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته است غباری به مزارم

ای کشتی جان حوصله کن میرسد آن روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار
تا دست خداحافظی اش را بفشارم !


فاضل نظری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۲۲
علیرضا همتی فارسانی

بی سبب زخم زبان بر جگرم نگذارید

وقت و بی وقت فقط سر به سرم نگذارید

مثل قابیل نگردید به دور و بر من ...

داغ فرزند به دوش پدرم نگذارید

عرصه ی زندگی ام تنگ شده بدترازآن ...

لحظه ای نیست که پا روی پرم نگذارید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۹
علیرضا همتی فارسانی