چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
 

 

قسمت دوم:

درقسمت نخست گام اول داستان نویس را باز گفتیم. اشاره کردم که اگر بخواهیم خانه‌ای بسازیم، اولین کاری را که باید انجام دهیم پیدا کردن زمین است‏‎.‎‏ برای ساختن خانه داستان هم،به یک فکر نیاز داریم.

 

فکر اولیه آن فکر ‏خام گسترش نیافته‌ای است که اول بار در ذهن نویسنده به‌وجود می‌آید. این فکر مثل همان زمینی است که خانه داستان بر روی آن بنا می‌شود. فکر اولیه داستان نیست. بلکه موضوعی است که بعدها داستان براساس‏ آن شکل می‌گیرد. مثل گل رس که در دست سفالگر قوام پیدا می‌کند، شکل می‌گیرد، پخته می‌شود و در نهایت به یک شکل هنری تبدیل می‌شود.

اکنون به سه شیوه اصلی یافتن «فکر اولیه» داستانی اشاره می‌کنم.‏

حوزه تجربه: برای اغلب نویسندگان، یکی از سرچشمه‌های یافتن فکر اولیه حوادث و رویدادهایی‌ست که در گذشته برایشان اتفاق افتاده است. این حوادث تجربه شده برای هر داستان‌نویس منبع سرشار و بزرگی جهت پیدا کردن فکرهای اولیه داستان محسوب می‌شود. هر فرد در طول زندگی خود، شاهد حوادث و اتفاق‌های جالب، شگفت‌انگیز و برخی موارد تلخ و شیرین بوده است. این حوادث بالقوه شاید استعداد تبدیل شدن به داستان را داشته باشند .شما هم می‌توانید در خاطراتتان به دنبال فکر اولیه بگردید.ممکن است شماچنین فکری به خاطرتان برسد «پسری که دوست دارد دوچرخه‌ای داشته باشد»؛ ویا «دختری که با خانواده‌اش به شهر دیگری برای زندگی می‌روند».

حوزه نقل: گاهی داستان‌نویس حوادث و رویدادهایی، را که برای داستانش یافته است شخصاً تجربه نکرده بلکه از کسی شنیده یا در جایی خوانده است.داستان‌نویس همواره باید از آنچه می‌شنود یا می‌خواند فکرهای اولیه داستانی بیابد. ممکن است شما برای این مرحله چنین فکری به خاطرتان برسد «پسری که دلش می‌خواهد به جبهه برود». و یا «دختری که با دوست همکلاسی‌اش قهر کرده است.» البته ممکن است این فکر‌ها را قبلا شما جایی خوانده و یا شنیده باشید. ‏حوزه تخیل: گاهی داستان‌نویس فکر اولیه داستانش را نه از میان تجربیات بی‌شمار گذشته خود و نه از شنیده‌ها و خوانده‌هایش انتخاب می‌کند، بلکه با تکیه به نیروی تخیل خلاق خود آن را ابداع می‌کند.

البته این نکته را نباید از یاد برد که نویسنده حتی اگر فکر اولیه داستانش را از حوزه تجربه یا نقل هم یافته باشد، برای تبدیل کردن آن به داستان به تخیل خلاق نیاز دارد.هر کس به فراخور تجربه، اطلاعات و دانش خود در حوزه‌های مختلف ماجراها و حوادثی را به یاد دارد و هر روز هم که می‌گذرد بر تعداد آن اضافه می‌شود. داستان‌نویس می‌تواند با کمک تخیل از میان شنیده‌ها و تجربه‌ها فکرهای اولیه بسیاری پیدا کند. اما آیا همه آنها می‌تواند دستمایه خوبی برای نوشتن داستان باشد. داستان‌نویس می‌توان صدها فکر اولیه در حوزه‌های مختلف برای نوشتن پیدا کند، احتمالاً همه آنها چیزهای خوبی برای نوشتن نیست.

لابد دیده‌اید که هندوانه‌فروش‌ها بدون آنکه هندوانه‌ای را قاچ بزنند، با زدن چند ضربه به پوست آن و گوش دادن به صدای آن ضربه‌های می‌توانند تشخیص بدهند که هندوانه رسیده است یا نه. داستان‌نویس هم می‌تواند در همان مرحله اول، از میان فکرهای مختلفی که به ذهنش می‌رسد، بهترین و مناسب‌ترین فکرها را انتخاب کند.پیشتر «فکر اولیه» را به زمینی مناسب برای ساختن خانه داستان تشبیه کردیم. اگر قرار باشد سرمایه زیادی برای ساختن یک خانه هزینه شود، پسندیده‌تر آن است که قبل از هر گونه عملی ابتدا از هر حیث از مناسب‌بودن زمین اطمینان حاصل کنیم.یعنی مطمئن شویم که این زمین سند دارد و می‌توان اجازه ساخت هم گرفت و ده‌ها سؤال و پاسخ مشابه. همان‌طور که بعضی زمین‌ها به دلیل برخی ویژگی‌ها برای ساخت مناسب نیستند، ساختن عمارت داستان هم بر روی زمین فکر اولیه نامناسب کار خردمندانه‌ای نیست. ‏

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۲۹
علیرضا همتی فارسانی

 

 

قسمت نخست :
اگر کسی بخواهد نوشتن داستان را یاد بگیرد، حتماً می‌تواند در قفسه‌های کتابخانه شهر، مدرسه یا محله‌اش کتاب‌هایی را پیدا کند که هنر نوشتن داستان را یاد می‌دهند. لابد شما هم به عنوان یک علاقه‌مند به این هنر، یک یا چند تایی از آنها را خوانده‌اید. مطالعه این کتاب‌ها برای کسی که می‌خواهد به طور جدی داستان بنویسد، بسیار سودمند است. اما شاید شما هم با من موافق باشید

 

 

 که این کتاب‌ها در کنار همه خوبی‌هایی که دارند، گاهی یک عیب کوچک هم دارند. اغلب این کتاب‌ها برای کسانی سودمند‌تر است که کمی با هنر داستان‌نویسی آشنا هستند. در میان این آثار شاید به سختی بتوان کتابی را پیدا کرد که با زبانی ساده برای کسی که برای اولین بار می‌خواهد داستان بنویسد، مفید باشد، چرا که این کتاب‌ها اغلب برای بزرگسالان نوشته شده و به همین دلیل زبانی ساده‌ای ندارند. متاسفانه برای و نوجوانان علاقه‌مند عملاً کتابی ساده و آموزشی یا وجود ندارد و یا کمتر پیدا می‌شود.قصد من این است که با زبانی ساده و کاملاً آموزشی، مراحل نوشتن داستان رابه همراه هم تجربه کنیم. می‌گویم «تجربه» چون همه کسانی که در کار یا هنری، به جایی رسیده‌اند، حتماً پس از مطالعه و کسب اطلاعات لازم، یک روز دست به اولین تجربه کاری خود زده‌اند. من قصد دارم این «اطلاعات» و تجربه را همزمان با هم و به اصطلاح آموزشی به «شیوه کارگاهی» ارائه کنم. فراموش نکنید که این شیوه زمانی تأثیر خواهد داشت که همراه با من، آنچه می‌گویم را با دقت فرا گرفته و بعد هم تمرین‌های مشخص شده را با حوصله انجام دهید.

نوشتن داستان را از کجا شروع کنیم؟

بهتر است با یک مثال، بحث را آغاز کنم. اگر بخواهیم خانه‌ای بسازیم، باید چه کاری انجام بدهیم. یا بهتر است بگویم برای ساختن خانه اولین کاری را که باید انجام دهیم چیست؟

شاید یکی بگوید «باید آجر و سیمان و گچ تهیه کنیم»؛ یکی دیگر هم می‌گوید خب قبل از این‌ها باید نقشه «خانه» را تهیه کنیم چند تایی هم شاید بگویند «تیرآهن نیاز داریم» و...

البته که همه این‌ها برای ساختن خانه لازم است. اما شاید اولین چیز مورد نیاز زمین باشد. زمینی که بر روی آن باید خانه ساخته شود.برای ساختن خانه داستان هم، به یک زمین نیاز داریم. زمین و بستری که داستان روی آن بنا شود. اگر از داستان‌نویس‌ها سؤال کنیم که چطور داستان در ذهن شما شکل می‌گیرد، ممکن است پاسخ‌های متفاوتی بدهند. مثل این که، من یک روز که در خیابان قدم می‌زدم، بعد از دیدن درگیری دو نفر ناگهان «چیزی» در ذهنم جرقه زد. یا یکی دیگر ممکن است جواب بدهد، یک روز همین طور که در بستر دراز کشیده بودم و فکر می‌کردم ناگهان «چیزی» از گذشته‌ام به یاد آوردم و...

در همه پاسخ‌ها یک «چیز» وجود دارد. و آن چیز اشاره‌ به نخستین مرحله پیدایش داستان در ذهن نویسنده دارد.
در مبانی هنر داستان‌نویسی به این «چیز» فکر اولیه می‌گویند. فکر اولیه آن فکر خام گسترش نیافته‌ای است که اول بار در ذهن نویسنده به‌وجود می‌آید. این فکر مثل همان زمینی است که خانه داستان بر روی آن بنا می‌شود. در کتاب‌های آموزش داستان‌نویسی از این عنصر با نام‌هایی همچون «سوژه»، «ایده» و مایه داستان هم نام برده‌اند.

فکر اولیه داستان نیست. بلکه موضوعی است که بعدها داستان براساس آن شکل می‌گیرد. مثل گل رس که در دست سفالگر قوام پیدا می‌کند، شکل می‌گیرد، پخته می‌شود و در نهایت به یک شکل هنری تبدیل می‌شود.

نویسندگان اغلب فکر اولیه داستان‌هایشان را با دیدن حادثه‌ای یا به یادآوری خاطره‌ای یا شنیدن ماجرایی و یا پدید آمدن حسی پیدا می‌کنند.مثل خواندن خبر در صفحه حوادث روزنامه، دعوای چند نفر در خیابان یا چیزهایی از این قبیل. «چالز دیکنز» وقتی سرگرم نوشتن جمله‌ای برای تهیه یک آگهی ورزشی بود ناگهان فکر اولیه داستان «آقای پیکویک» به ذهنش می‌رسد. «مارسل پروست» هم یک روز در سر میز ناهار، وقتی دستمال سفره به لبش می‌خورد،یکباره جرقه نوشتن یک داستان در ذهنش پدید می‌آید. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که یافتن «فکر اولیه» در میان نویسندگان یکسان نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۲۷
علیرضا همتی فارسانی

ولادت پنچمین نور ولایت ، امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۳۲
علیرضا همتی فارسانی

راز سلامتی جسم و روح و ذهن ,در ماتم گرفتن برای ایام گذشته ,نگرانی برای اینده نیست ,بلکه زندگی خردمندانه و صادقانه در زمان حال است

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۳۶
علیرضا همتی فارسانی

هرچه ا فسوس است برای گذشته ,هرچه تلاش است برای حال,هرچه امید است برای  آینده .

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۳۵
علیرضا همتی فارسانی

ایجاز

«ما با هم دو استکان چای نوشیدیم».
و این جمله شعر نیست.
استکان در آن به معنی استکان است
و چای استعاره از هیچ شرابی نیست.
خواستم بگویم
اوست که مرا مست می‌کند!

 

مژگان عباسلو

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۴۹
علیرضا همتی فارسانی

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی
چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی
در تمام خاله ‌بازی‌های عهد کودکی
همسرت بودم همیشه ، بی ‌وفا نشناختی؟
لیله ‌باز کوچه‌ ی مجنون صفت‌ها، فکر کن
جنب مسجد، خانه‌ ی آجرنما، نشناختی؟
دختر همسایه ، یاد جرزنی هایت به خیر
این منم تک ‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟
اسم من آقاست ، اما سال‌ها پیش این نبود
ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟
کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است
آه ، آری تازه فهمیدم چرا نشناختی

مجتبی سپید

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۴۶
علیرضا همتی فارسانی

http://s4.picofile.com/file/8174757400/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_107_.jpg

 

۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۰۵
علیرضا همتی فارسانی

اروتیسم در شعر معاصر فارسی - نیما یوشیج

 

برای بررسی رگه های اروتیک در شعر نیما - می گوییم رگه ها ، چون دنیاو فضای ذهنی نیما ، در بیان ، براین گواه است که "اروتیسم" در شعر او هرگز جریانی اصلی نبوده است - باید جستاری طاقت فرسا انجام داد. چرا که این رگه ها ، بسیار کم و درعین حال پنهان هستند و باید آنها را از لایه های زیرین معنا بیرون کشید. زیراحتی تغزل و عاشقانه سرایی صرف و خالص نیزبه ندرت  در آثار او مشاهده می شود.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۵۷
علیرضا همتی فارسانی

 

 

نقش ، نقاش را معرفی می کند

‌اطمینان داریم که شما تا به حال این تجربه را داشته اید که در کلاس درس و یا یک جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد، آن وقت با خودکاری که در دست دارید، روی کاغذ مقابل‌تان بی هدف نقاشی‌هایی را می‌کشید. ممکن است این خطوط درهم و مبهم، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی‌های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند.


بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان، افراد در موقعیت‌های متفاوتی این نقاشی‌ها را می‌کِشند. به عنوان مثال وقتی تلفنی صحبت می‌کنند، یا به سخنرانی گوش می‌دهند و یا یادداشت بر می‌دارند. آنها هنگام کشیدن چنین نقاشی‌هایی به چیز دیگری می‌اندیشند و به هیچ‌وجه متوجه حرکت قلم روی کاغذ نیستند.
روان شناسان تجزیه و تحلیل‌های زیادی را روی این نقاشی‌ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط‌ها، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند. ولی باید گفت که روان شناسیِ نقاشی‌های ناخودآگاه به اندازه دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد که به اعتقاد اسپنسر ـ خط شناس معروف ـ همین امر ارزیابی صحیح آنها را دشوارتر می‌کند. عواملی مانند شرایط محیط، روحیات خود فرد، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام کشیدن این نقاشی‌ها.
اسپنسر می‌نویسد: <اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی‌های ناخودآگاه ، سخت و دشوار است اما این نقاشی‌های مبهم نمای جالب و ارزش‌مندی از افکار و شخصیت افراد را به دست می‌دهد.>
پیشنهاد می‌کنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی‌هایی را کشیدید، آنها را دور نیندازید. می‌توانید نقاشی‌هایتان را با نمونه‌های زیر مقایسه کنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید.


ـ اشکال هندسی: مثلث، مربع و اشکال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می‌دهد که شما به گونه‌ای روشن و آشکار می‌اندیشید و دارای مهارت‌های برنامه‌ریزی هستید، در برنامه‌ها و طرح‌هایتان بسیار دقیق عمل می‌کنید و کفایت و کارآیی بالایی دارید.
ـ اجرام فضایی: ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر، نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوش‌بینی هستید و این نیاز در شما هست که تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.
ـ اشکال درهم: نشانه هیجان و تنش هستند و نشان می‌دهند که شما در تمرکز دچار اشکال می‌شوید و همیشه چیزی هست که مزاحم تمرکزتان شود.
ـ بازی‌ها: بازی‌هایی مانند نقطه بازی، دوز یا شطرنج، حس رقابت را در شما به تصویر می‌کشند و شما دوست دارید همیشه در بازی‌ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می‌کنید.
ـ چهره‌های خندان و زیبا: کشیدن چنین تصویرهایی نشان می‌دهد که شما به مردم و دیگران عشق می‌ورزید، و همواره جنبه‌های مثبت افراد و شرایط را می‌بینید. فرد خوش‌بینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می‌کنید علاقه‌مند، به فعالیت‌های اجتماعی هستید. خصوصیاتی مانند انسانیت، نیک سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستان‌تان حساس هستید.
ـ چهره‌های درهم و زشت: نشانه حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می‌کنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیان‌گر هستید، اعتماد به نفس کافی ندارید و در کارهای گروهی همکاری نمی‌کنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می‌کنید.
ـ فلش‌ها و نردبان: نمادی از جاه‌طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید، در تصمیمات، یک‌دنده و سمج عمل می‌کنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی‌ها و استعدادهایتان دارید.
ـ خانه و کلبه‌ها: به دنبال خانه و خانواده‌ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می‌کنید. میل دارید در خانواده‌تان سرمایه‌گذاری کنید، در جست‌و‌جوی سرپناه روحی و معنوی هستید؛ در جست‌و‌جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.
ـ نت‌های موسیقی: عاشق آهنگ‌سازی و موسیقی هستید.
ـ اشکال تکراری و دنباله دار: نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پای‌بند شیوه و اسلوب هستید و در تمرکز توانمندید. قادرید کارهایتان را به راحتی سازمان‌دهی کنید و با هر چیزی کنار بیایید.
ـ گل و گلدان، گیاه و درخت: شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رویاهایتان بمانید، روحیه مهربانی دارید و با دوستان‌تان دوستانه رفتار می‌کنید، فردی اجتماعی هستید.
ـ حیوانات: شما به حیوانات علاقه دارید و مشتاق حمایت از دیگران هستید، حساس و ملاحظه کاراید و نیاز به آرامش فکر دارید، احساس می‌کنید که می‌توانید از دیگران حمایت کنید.
ـ قلب: فردی احساساتی هستید. کسی را دوست دارید و رویایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.
ـ آجرها و کتاب‌هایی که روی هم قرار گرفته اند: زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می‌کنید که با کوچک ترین لرزشی نابود می‌شوید و فرو می‌ریزید.
ـ غذا و میوه: خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می‌برید.
ـ خطوط متقاطع: احساس خفگی و اختناق دارید. نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می‌کنید. این سدی است که میان خود و دیگران قرار داده‌اید و از بروز احساسات‌تان گریزانید، سعی می‌کنید عواطف‌تان را پنهان کنید تا فرد مناسبی پیدا شود که شایستگی احساس شما را داشته باشد.
ـ چاقو، اسحله و شمشیر: نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می‌دهد.
ـ پله‌ها: نمادی از جاه طلبی است و نشان می‌دهد که شما میل به صعود و پیشرفت دارید.

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۵۲
علیرضا همتی فارسانی


به علامت + خیره شوید تا دایره های بنفش سبز شوند!

روزنه آنلاین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۵۸
علیرضا همتی فارسانی

روانشناسی شوخی

 

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.

 

 

روانشناسی شوخی

اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کرده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال می‌کند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌طبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌بینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌های مهارتی اجتماعی مطرح می‌باشند. افراد احساسی لطیفه‌ها را خنده‌دارتر درک می‌کنند و بیشتر می‌خندند.
افراد متعصب لطیفه‌های جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفه‌های بی‌معنی را ترجیح می‌دهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌برند و از این طریق تنش‌های خود را تخلیه می‌کنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ای است برای بیان غیر مستیم دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمی‌توان عنوان کرد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۰۵
علیرضا همتی فارسانی

 
 
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی،
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،
تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

 و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟! 

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست... 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

زندگی یک پژواک است

هرآنچه میفرستید،باز میگردد

هرآنچه میکارید،درو میکنید

هرآنچه میدهید، میگیرید

هرآنچه در دل دیگران میبینید ،در دل شما وجود دارد

یادتان باشد

زندگی یک پژواک است

همیشه به سمت شما برمیگردد

پس همیشه خوبی کنید...

 
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۵۳
علیرضا همتی فارسانی

برای هر ترسی « لا اله الا الله » 

┘◄برای هر غم و اندوهی « ما شاء الله » 

┘◄برای هر نعمتی « الحمد لله »

┘◄برای هر آسایشی « الشکر لله » 

┘◄برای هر چیز شگفت آوری « سبحان الله » 

┘◄برای هر گناهی « استغفر الله »

┘◄برای هر مصیبتی « انا لله و انا الیه راجعون » 

┘◄برای هر سختی و دشواری « حسبی الله » 

┘◄برای هر قضا و قدر « توکلت علی الله » 

┘◄برای هر دشمنی « اعتَصمتُ بالله » 

┘◄برای هر طاعت و گناهی « لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم »

┘◄برای انجام هر کاری « ان شاء الله»

و بالاترین ذکرها ... لا الله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین و... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۵۱
علیرضا همتی فارسانی

خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی نموده :

 دوست خود را در میان مردم : پس به هیچ کسی بی اعتنایی نکنید شاید هم او دوست خدا باشد و شما نشناسیدش

-رضایت خود را در طاعت ها پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شاید همان مورد رضایت خدا باشد

-غضبش را در گناهان پس هیچ گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مورد غضب او باشد

-استجابت خود را در دعاها پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۳۱
علیرضا همتی فارسانی

الهی!

خواندی تاخیر کردم.

فرمودی،تقصیر کردم.

عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

اگر گوییم ثنای تو گوییم.

اگر جوییم رضای تو جوییم.

الهی!

گفتی کریمم، امید بدان تمام است.

تا کرم تو در میان است، نا امیدی حرام است.

خواجه عبدالله انصاری
 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۲۶
علیرضا همتی فارسانی

 

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است

 

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا

 

برنده می گوید مشکل است، اما ممکن

و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل

 


مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسنداما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست

 
یادمان باشد که "اعتماد" المثنی ندارد، پس لطفا گمش نکنیم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۲۰
علیرضا همتی فارسانی

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است

 

برای کشتن یک پرنده نیازی به تیر و کمان نیست کافیست بالهایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهند کشت

 

هر چه تلاش کردم مردم بفهمند فقط به من خندیدند . چارلی چاپلین

 

 

کودکی فال فروش را پرسیدم چه می کنی ؟ گفت به انان که در دیروز خود مانده اند فردا را می فروشم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

در قلب انسان گنجینه هایی پنهان است که با بخشش ،
بیشتر می شوند ...مهمترین این گنج ها محبت است ...

وبعضی از آن گنج هایی که دوستی به دوستی می تواند،

هدیه دهد اینها هستند :

برای آرامش قلب ... یک تبسم !!...
برای قدرت بخشیدن به قلب ... یک حرف شیرین !!
برای بهتر کردن روحیه ... یک قدردانی !!
برای شادی بخشیدن ... یک شوخی !!
برای رفع عصبانیت ... یک بردباری !!
برای جذب برکات الهی ... یک دعا !!

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۳
علیرضا همتی فارسانی