چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش

یک روح بی پروا و سرگردانی از آتش 

این کوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر 

سوزان و من محبوس در زندانی از آتش

اهل غزل بودم ، خدا یکجا جوابم کرد 

با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش

بی شک سرم از توی لاکم در نمی آمد

بر پا نمی کردی اگر طو فانی از آتش

تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش

بغضش شکست و بعد شد طغیانی از آتش

کاری که از دست شما هم بر نمی آمد

من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش

این روزها محکوم ِ اعدامم به جرم عشق

در انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۴
علیرضا همتی فارسانی

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ 
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند 
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که 
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ 
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

آن روز تو را یافتم افتاده و تنها 
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر 
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....



توسط سعید بیابانکی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۹
علیرضا همتی فارسانی

نه تو می مــانی و نه انــدوه،

... ... و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی ...
به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم،
و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت،
غصــــه هم می گــــذرد،

آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند ...
لحظه ها عریاننــــد.

به تنِ لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز.

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۵
علیرضا همتی فارسانی

 

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو 
چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو 
راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا 
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی 
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن

عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند
عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

 

 

 

شاعر: فرامرز عرب عامری

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۳۱
علیرضا همتی فارسانی
رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده‌ست
عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ست

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامده‌ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یک بار هم برای تماشا نیامده‌ست

ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ست

دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنند
گیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ست

«حامد عسکری»
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۲۳
علیرضا همتی فارسانی

بعد از سلام عرض کنم خدمت شما

ما نیز آدمیم بلا نسبت شما

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم

یک عمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش

با عشق باز بود سر صحبت شما

بانو هنوز هم که هنوز است به دل

سر می زند زنی به قد و قامت شما

این خانه بی تو بوی بد مرگ می دهد

با هیچ چیز پر نشده غیبت شما

انگار قرن هاست که کوچیده ای و ما

بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم

تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم

بانو خدا زیاد کند عزت شما!

 

جلیل صفر بیگی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۱۴
علیرضا همتی فارسانی

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۱
علیرضا همتی فارسانی

دل من اهل کجا بود که امروز شده است

با دل تنگِ قلم های تو هم استانی

آخرین مقصد تو شانه من بود  نبود؟

...  گریه کن هرچه دلت خواست ولی پنهانی

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۱۳
علیرضا همتی فارسانی

روی پیشانی ام سیاه شده
دستمال ِ سپید ِ مرطوبم

دارم از دست می روم اما
نگرانم نباش ، من خوبم !

 

 

هیچ حــســّـی ندارم از بودن
تــیــغ حس می کند جنونم را

دارم از دست می دهم کم کم
آخرین قطره های خونم را

 

 

در صف ِ جبر ِ خاک منتظرم
اختیار زمان تمام شود

زندگی مثل فحش ارزان بود
مرگ باید گران تمام شود !

 

 

از سـَــرم مثل ِ آب ، می گذرد
خاطراتی که تلخ و شیرین است

زندگی را به خواب می بینم
مرگ ، تعبیر ِ ابن ِ سیرین است

 

 

 

در سرت کل ّ ِ خانه چرخیدن
توی تقدیر ، در به در گشتن

هیچ راهی برای رفتن نیست
هیچ راهی برای برگشتن

 

 

خودکشی بر چهار پایه ی عشق
مثل ِ اثبات ، دال و مدلولی است

نگرانم نباش .. من خوبم
« مرگ یک اتفاق معمولی است »

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۰۶
علیرضا همتی فارسانی

رقص عقربه‌ها هم

دیدنی می‌شود

گاه که سکوت نبودنت

تارهای دلم را می‌لرزاند

 

دکتر علی دولتی 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۱۷
علیرضا همتی فارسانی

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۱:۲۷
علیرضا همتی فارسانی

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۷
علیرضا همتی فارسانی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۵
علیرضا همتی فارسانی

نا مفهوم

از عشق توفعل های ما معلوم است 

معنای شکست با تو نا مفهوم است 

کمتر تو از این قلب به آن قلب برو 

این شیوه ی تو در عاشقی محکوم است

 

علیرضا همتی فارسانی

6اردیبهشت 94

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۱۰
علیرضا همتی فارسانی

تنهائی

 

تنـهــــائی من همیشگی ، پائیــــزی

یک بـار نیـــــامدی بگویی چیـــزی

با ایـــن همه بی تفـــاوتی بعد از من 

بنویس چه خاکی به سرت می ریزی؟

 

 

علیرضا همتی فارسانی

6اردیبهشت 94

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۴۶
علیرضا همتی فارسانی

بد نیست

وقتی که برای غم ، حریم و حد نیست 

یک شانه برای گریه کردن ،بد نیست

من سوختم و نساخت یعنی اینکه 

دل دادن او هنوز صددرصد نیست

 

علیرضا همتی فارسانی

6اردیبهشت 94

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۰۹
علیرضا همتی فارسانی

شیشه تنهایی

 

پشت سر هم چرا جوابم کردی؟

زجرم دادی و هی عذابم کردی

بر شیشه تنهایی من سنگ زدی

دیوانه مگر تو  هم حسابم کردی!!!

 

علیرضا همتی فارسانی 

5اردیبهشت 94

 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۴۹
علیرضا همتی فارسانی

 

 روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی بر شما دوستداران شعر پارسی مبارک باد

 

 

گویند مگو سعدی چندی سخن از عشقش             می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

 

 

هنوز هستند آنانی که اول اردیبهشت ماه جلالی را، آن هنگام که بلبلان گوینده بر منابر قضبان می خوانند در شیراز شهر پرآوازه شیخ اجل برایش بزرگداشتی به پا می دارند، ولی تعدادشان زیاد نیست کسانی که این مراسم برایشان جالب باشد یا بخواهند در موردش بدانند و بخوانند و یا حتی در آن شرکت کنند. 

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۴۴
علیرضا همتی فارسانی
 

 


آیا راهی برای پیداکردن فکرهای اولیه خوب وجود دارد؟
اولین راهی که نویسنده می‌تواند از طریق آن به فکرهای اولیه داستانی برسد تغییر نوع نگاه نویسنده به زندگی و حوادث پیرامون خود است. نویسنده باید به همه آدم‌ها، حوادث و پدیده‌ها با کنجکاوی خاص نگاه کند.

 

 چون هر حادثه و ماجرایی شاید بالقوه دارای مایه داستانی ارزشمندی باشد.سفر هم یکی از راه‌های دیگر یافتن فکر اولیه است. حضور در مکان‌های تازه و دیدن مناظر و زندگی کردن، گاهی اوقات در نویسنده فکرهای تازه‌ای را ایجاد می‌کند. مطالعه داستان و گاهی اوقات تماشای فیلم می‌تواند نویسنده را در یافتن فکرهای ناب و تازه، یاری دهد.

جست‌وجو در حوزه‌های مختلف زندگی شخصی، خاطرات گذشته و تأمل در شنیده‌ها و دیده‌ها نیز، راهی مناسب برای به دست آوردن فکر اولیه داستانی ست.

گاه نویسنده بدون مقدمه و تمرکز ارادی به‌طور ناگهانی به فکر اولیه می‌رسد و حتی برخی اوقات هنگام مطالعه یا تماشای فیلم، یا گوش کردن به یک قطعه موسیقی و گاهی مواقع هنگام پیاده‌روی و یا هنگامی که برای استراحت به بستر می‌رود، ناگهان فکری به خاطرش می‌رسد.

اما لازمه همه اینها همان تغییر نوع نگاه است. نویسنده نباید مثل آدم‌های دیگر به اشیاء، حوادث و آدم‌های پیرامون خود نگاه کند. بلکه باید عمیق‌تر و با کنجکاوی یک کارآگاه در همه حوادث کوچک به دنبال سرنخ فکر اولیه باشد و مثل یک شکارچی سمج به محض احساس شکار، نباید لحظه‌ای را برای به چنگ آوردن آن از دست بدهد.یک نویسنده مشهور می‌گوید:

«سوژه‌ها ناگهان به ذهنم راه می‌یابند. اغلب شب‌ها، موقعی که به رختخواب می‌روم! مسخره است. البته خیلی از سوژه‌ها را این طوری از دست می‌دهم. تا لباس بپوشم و پشت میز تحریر بنشینم، سوژه پریده است و هر چقدر هم به ذهن فشار بیاورم، سوژه برنمی‌گردد».

توصیه بسیار جدی نویسندگان با تجربه این است که نویسنده هنگامی که فکر اولیه به ذهنش می‌رسد باید به سرعت آن را یادداشت کند. چون این نوع ایده‌ها بسیار فرارند و خیلی زود از خاطر می‌روند.

اغلب نویسندگان همیشه دفترچه کوچک و قلمی را همراه دارند تا به محض یافتن فکر اولیه آن را یادداشت کنند. به دلیل اینکه فکر اولیه اغلب دفعتاً به شکلی خام به ذهن می‌رسد، لازم است آن را یادداشت کنند اما از تبدیل سریع آن به داستان خودداری نمایند.

فکر اولیه مثل میوه‌ای به درخت ذهن نویسنده باید خوب برسد و در موقع مناسب چیده شود. اگر این میوه را قبل از رسیدن کامل از شاخه جدا کنید، قابل استفاده نخواهد بود و اگر در زمان مناسب چیدن هم تأخیر بیفتد، میوه فاسد خواهد شد و دیگر ارزش قبلی را نخواهد داشت.

یک نویسنده دیگر هم درباره روند رسیدن فکر اولیه می‌گوید: «فکر اولیه به سیبی می‌ماند. در فصل و زمان مناسبی کاملاً می‌رسد. اگر زمانی قبل از رسیدن آن را از شاخه جدا کنیم، نارس و کال خواهد بود و در بازار کسی سیب را نخواهد خرید. اما اگر زمانی دیرتر از وقت مناسب آن را بچینیم آن سیب خواهد گندید و دیگر مناسب و مطلوب نخواهد بود».

نویسنده به محض اینکه فکر اولیه را یافت باید آن را خیلی زود یادداشت کند. تا بعد از مدتی با معیارهای گفته شده آن را محک بزند. اگر ویژگی‌های لازم را داشت، مدتی پیرامون آن فکر کند، تا پخته‌تر شود. و در زمان معین به نوشتن آن اقدام نماید.اما نباید فراموش کرد که با یافتن فکر اولیه هنوز داستانی به‌وجود نیامده و تنها نطفه داستان بسته شده است. برای تبدیل شدن آن به یک داستان جذاب و جالب راه طولانی و دشواری باید طی شود. این تمرین‌ها را با دقت انجام دهید. 

ـ چند فکر اولیه بنویسید که ویژگی‌های لازم یک فکر اولیه خوب را داشته باشد.‏

‏ ـ داستان‌هایی که می‌خوانید فکر اولیه‌اش را یادداشت کنید.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۳۷
علیرضا همتی فارسانی
 

ویژگی‌های یک فکر اولیه 
برای این که نویسنده بتواند قبل از نوشتن از مناسب بودن فکر اولیه خود اطمینان حاصل کند، لازم است ویژگی‌های یک فکر اولیه خوب داستانی را بشناسد.

الف: فکر اولیه خوب دارای عنصر «عدم تعادل» است. یعنی روند طبیعی زندگی بر هم خورده است. فرض کنید کسی قصد دارد ماجرای رودخانه پرآبی را دستمایه داستان قرار دهد. این فکر اولیه «عدم تعادل» ندارد. رودخانه‌ای پرآب که بدون هیچ مشکلی جاریست، از دلش داستانی پدید نمی‌‌آید، مگر اینکه از کوه مجاور سنگی بزرگ به میان آن بیفتد. حالا رودخانه‌ای که سنگ بزرگی مسیر آن را بسته عنصر عدم تعادل دارد. یعنی اینکه بعد از شنیدن آن عبارت خوانند سؤال خواهد کرد که بعد چه اتفاقی می‌افتد. این نکته که ماجرا به کدام سو می‌رود و سرانجام کار چگونه می‌شود، اصلاً مهم نیست. شاید آب سنگ بزرگ را براند و آن را از سر راه بردارد و مشکل داستان حل شود. و یا آب پشت آن تخته سنگ انباشته شود و یا...

به مثال دیگری توجه کنید. مادری می‌خواهد فرزند خودش را بر سر راه بگذارد. این «فکر اولیه» دارای «عدم تعادل» است. به این معنی که در زندگی روزمره، چنین کاری سابقه ندارد و به‌ندرت هم امکان اتفاق پیش می‌آید.

ب: «فکر اولیه»خوب باید برای خواننده جالب توجه باشد. یعنی شنیدن داستان و ماجراهای آن برای خواننده جذاب و زیبا به نظر برسد.مثال «رودخانه همیشه جاری» به دلیل نداشتن «عنصر عدم تعادل» جالب توجه نیست. اما در مثال مادری که فرزندش را بر سر راه می‌گذارد، به دلیل عدم تعادل، جالب توجه خواهد بود.

«فکر اولیه» خوب از همان ابتدا باید سؤال‌های متعددی را در ذهن خواننده پیش بیاورد. مثلاً اینکه مگر ممکن است مادری فرزندش را بر سر راه بگذارد. آیا واقعاً مادر می‌تواند با وجود عاطفه شدیدش چنین عملی را انجام بدهد اصلا مادر چرا می‌خواهد فرزندش را سرراه بگذارد.....

همه این سؤال‌های ذهنی باعث می‌شود که خواننده با علاقه ماجرا‌ها را برای رسیدن به پاسخ‌های روشن دنبال کند. فرض کنید «فکر اولیه» ماجرای مردی است که سکه یک ریالی خودش را گم کرده است. این حادثه عنصر عدم تعادل دارد. اما مسأله مهم و جالب توجهی نیست. یعنی اشتیاقی برای دنبال کردن ماجرا در خواننده پدید نمی‌‌آید. این مسأله اصلاً مهم نیست که مرد آیا سکه یک ریالی خودش را پیدا می‌کند یا نه؟ البته با کمی تغییر می‌توانیم تا حدودی آن را جالب‌تر کنیم. مثلاً فردی را در نظر بگیرید که در یک شهر غریب همه پول‌هایش را گم می‌کند.حالا دیگر این فکر اولیه هم عنصر عدم تعادل دارد و هم اینکه قابل گسترش و جالب است.

ج: «فکر اولیه» مناسب برای تبدیل شدن به داستان، حتماًً نباید تکراری باشد. تکراری بودن فکر اولیه به این معناست که قبلاً نویسندگان دیگر به آن پرداخته باشند.خواندن داستان‌هایی که فکر اولیه کاملاً تکراری دارند برای خواننده لطفی ندارد. البته در مراحل ابتدایی کار نویسندگی نباید روی این عنصر پافشاری کرد. چون برای نویسنده تازه‌کار، شاید یافتن «فکر اولیه» نو بسیار دشوار باشد. 

اما نباید از یاد برد که داستان‌های مهم جهان فکر اولیه نویی دارند.البته گاه نویسنده‌ای به عمد فکر اولیه نه چندان تازه‌ای را انتخاب می‌کند اما با پرداخت بهتر و عالی‌تر اثری زیباتر از قبل به‌وجود می‌آورد. که می‌توان در این صورت عدم تازگی فکر اولیه را به پرداخت ارزشمندش بخشید..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۳۲
علیرضا همتی فارسانی