چهارشنبه سوری
افروختن آتش است
و من
به احترام رسوم گذشتگان
امشب را کنار آتش برافروخته شده دلم
سحر میکنم
چهارشنبه سوری
افروختن آتش است
و من
به احترام رسوم گذشتگان
امشب را کنار آتش برافروخته شده دلم
سحر میکنم
مادر
حس خوش من چون غزلی شد مادر
عشقم به تو هم لم یزلی شد مادر
نام تو فراتر ز حدود و مرز است
چون واژه بین المللی شد مادر
علیرضا همتی فارسانی
اسفند 96
چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب
تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب
"بودا" دل من است که تخریب می شود
بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب
می رقصمت چنین که تویی در نواختن
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب
در حسرتم که اول پائیز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب
شعر: سیده کبری موسوی قهفرخی
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است
زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است
ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
شعر از فاضل نظری
بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم
سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم
اتش پاک عشق را دامن شوق می زند
در دل خام سوز من حمد و نثای مادرم
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشق
در گلستان ادب آموزگارم مادر است
بعد رب العالمین پروردگارم مادر است
من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم
اولین معشوق من در روزگار مادر است
ای آن که تویی صبور خانه ، مادر
ای شمع تویی فروغ خانه ، مادر
ای عطر تو عطر هر بهار است ، مادر
وای (وی) مهر تو در حد کمال است ، مادر
ای نام تو ملک ،چه بی ریایی ، مادر
هم شاه غم و ملک وفایی ، مادر
ای آن که بهشت بود تو را ، ای مادر
کآن وعده ی اوست ، خدا ، تورا ای مادر
تجمل گرایی
دیـدیــم تجمــل تــو را بـا مــدرک
اینقـدر بـدهـکــاری و محتـاج کمــک
می تـرسم از ایــن رویـه ای که داری
حالا که خودت خواسته ای،خب به درک
علیرضا همتی فارسانی
کمی امان بدهید
غمی نشسته به جانم کمی امان بدهید
حضور گرم نگاهی به من نشان بدهید
دوباره بغض دلم میل وا شدن دارد
کمی دوباره غزل یا کمی فغان بدهید
اگر چه شامل حالم بهار و سبزه نیست
بهشت گمشده ام را شما خزان بدهید
نفس کشیدن من هم شبیه مردن بود
در این هوای نفس مرده آسمان بدهید
صفای خانه به تنهایی شبانه نبود
چراغ اشک دلم را به هم نشان بدهید
نه شور شعر و نه نجوای عاشقانه تری
تمام سهم مرا حافظ و بنان بدهید
همیشه نصف غزل های من به نامت بود
و نصف دیگر آن را به اصفهان بدهید
اگرچه حال و هوایم گرفته عین ابر
مجال گریه ندارم کمی زمان بدهید
علیرضا همتی فارسانی
درد بی درمان
خسته و دلتنگ و تنها در خودم زندانی ام
کیستم من؟ دل به دستت داده ای قربانی ام
راستش این روزها حال و هوایم خوب نیست
ناتوانم کرده دیگر این دل هذیانی ام
می توانم درد را با واژه ای معنا کنم
درد یعنی بغض یعنی گریه پنهانی ام
سوگوار مرگ مرگ واژه هایم بعد از این
سر به دامان تغزل یک نفس بارانی ام
زندگی بی تو کلافی در هم و پیچیده است
در طنین در هم تکرارها مهمانی ام
نغمه من سوز اگر دارد گناه شعر نیست
سنگ ضجه می زند از سوزش تک خوانی ام
غربت پاییزی ام را هیچکس باور نکرد
این همه بی باوری شد غصه پایانی ام
علیرضا همتی فارسانی
:
ای کاش که مرهمِ ملالی بودم
در خانه ی یک فقیر، قالی بودم
ای کاش به جای اینکه شاعر بشوم
نانی ، سرِ یک سفره ی خالی بودم
شاه زادگان سخن پرداز ایران
در جست و جوی نام کسانی از شاه زادگان ایران به این نتیجه رسیدم که پیش از تیموریان، تعداد کسانی از این طبقه ی والا، که به شعر و شاعری تمایلی نشان داده اند بسیار اندک و برعکس، در سه دوره ی تیموری، صفوی و قاجار شماره ی آنان سخت روزافزون است. تا آن جا که حسب حال و آثار هر دوره به تنهایی محتوای یک جُنگ یا تذکره ای غنی و پرسخن تواند باشد. با این ملاحظه، در نوشتن مقاله ی حاضر برای آن که مبادا درازای کلام، ابهت و لطافت سخن صاحبان تراجم را از میان ببرد تنها به معرفی گروهی از آنان، مبادرت ورزیدم و جویندگان و علاقمندان را به مطالعه ی تذکره هایی که جای جای در متن یاد می شود حواله داد.
در برخی تذکره ها، شرح احوال و آثار شاه زادگان، برحسب سن و مقام و در پاره ای دیگر به ملاحظه ی حروف الفبایی آمده، اما آن چه جالب نظر است به کار گرفتن عنوان «میرزا» پیش یا پس از نام شاه زادگان ایرانی است که در همه ی سه دوران مزبور، مرسوم و معمول بوده است نهایت جای این کلمه در دو اثر گران سنگ – برهان قاطع و فرهنگ رشیدی – که هر دو تقریبن به یک زمان و در دوران سلطنت شاهان صفوی صورت تألیف یافته خالی است.
همچنین عنوان «نواب» که از : لقب های شاه زادگان چه پسران و چه دختران عهد صفویه و قاجاریه است – پیش از نام دسته ای از آنان در تذکره ها آمده و درضمن این مقاله ساقط شده است.
بررسی تاریخچه ی آواشناسی آکوستیک
درآمد
هنگامی که با واژه ی آواشناسی رو به رو می شویم مراحل تولید آواها در ذهن ما تداعی می شود و عقیده ی بیش تر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چه گونگی تولید آوا ها را بررسی می کند. ولی آیا فقط با تولید آوا رابطه ی زبانی میان سخن گو و مخاطب برقرار می شود ؟ قطعن چنین نیست. اگر ما سخن بگوییم بدون این که مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است. بنابراین اگرچه نخستین مرحله در برقراری ارتباط تولید آوا توسط سخن گوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست. پیش از این که سخن گو آغاز به سخن کند تصمیم می گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید آوا را بر اساس آن چه سخن گو در نظر دارد به اندام های تولید آوا می رساند. پس از رسیدن این پیام، اندام های آوایی برای رساندن منظور و مفهومی خاص آغاز به تولید آوا می کنند. این آواها موج هایی هستند که توسط هوا در فضا جا به جا می شوند و به گوش مخاطب یا مخاطبان می رسند. بنابراین بین سخن گو و مخاطب، آواها به صورت موج های آوای منتقل می شوند. این موج ها به گوش مخاطب رسیده و پیغام های عصبی تولید می کند که به مغز می رود و در مغز تجزیه و تحلیل می شود و منظور سخن گو به مخاطب می رسد. از این رو آواشناسی مطالعه ی صداهای گفتار است و مطالعه ی تولید فیزیکی و درک صداها.
هر چند که تنهایم و تَک می گردم
من جمعیتِ عظیمی از صد دردم
یک روز، اگر خودم، خودم را بکشم
اقدام به خودکشی جمعی کردم
هی داد زدم ، ولی کسی یار نشد
هی داد زدم ، کسی خبر دار نشد
هی داد زدم ، داد زدم ، داد اما
این بخت به خواب رفته بیدار نشد