در رزومه معمولاً باید تعریف کامل و مشخصی از خودتــــان بدهید و این یکی از مهمترین مسائل در شناسنامه کـاری شماست.
رزومه یک خلاصه ی دو یا سه صفحه ای از شما و مهارتها، دستاوردها، تجارب کاری و تحصیلاتتان است که هـــدف آن جلب نظر صاحب کار آینده تان است.
رزومـه هـم مثل خود زندگی است. دچار تغییرات و تحولات زیاد می شـود. باید مداوماً به روز شود و اطلاعات جدید به آن اضافه شود. اگر می خواهید برای چند شغل در صنعت های مختلف تـقـاضـای کـار دهـیـد، بـهتر است رزومه های مختلف درست کنید که در هر کدام به مـهارت هــای خاص شما در رابطه به آن صنعت اشاره شده باشد. هدف این مقاله این است که شما را با نکات مهمی در زمینه ی تدوین یک رزومه ی خوب آشنا کنیم.
انگلیسی: طمع به همه چیز، از دست دادن همه چیز است.
ترکی: پایان جدایی ملاقات مجدد است.
عربی: هیچ کس را وادار به دو کار نکن، جنگیدن و زن گرفتن.
تازی: پرده اشک را با سوالات پاره کن!
انگلیسی: ضربات کوچک درختان بزرگ را از پای در می آورند.
ایتالیایی: معنی همه چیز دانستن هیچ ندانستن است.
تازی: مشورت با کسی کن که تو را به گریه می اندازد نه با کسی که تو را می خنداند.
روسی: برای کسی که شکمش خالی است، هر نوع باری سنگین است.
ژاپنی: «ملاقات» آغاز جدایی است.
دانمارکی: وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.
لاتین: « مردگان» بهترین مشاورانند.
لهستانی: یک دروغگو می تواند دور دنیا برود ولی نمی تواند مراجعت کند.
یونانی: همه کس قوم و خویش آدم ثروتمند است.
فارسی: پیکان از جراحت به در آید و آزار در دل بماند.
عربی: «عشق» را نمی شود با پنهان کردن پنهان کرد.
سوئدی: «مرگ» آخرین پزشک است.
آفریقایی: یک دوست خوب را با هر دو دستت نگاهدار.
فارسی: مرد حکیم خرده نگیرد بر آینه.
یونانی: یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد یا خاموش باش.
اسپانیولی: بدی اشخاص احمق، هم تراز نیکی اشخاص عاقل است.
فارسی: صدقه، راه به خانه ی صاحبش می برد.
لاتین: یگانگی هدف، دوستی ایجاد می کند.
اسپانیولی: مرد برای آسایش زن می گیرد و زن به خاطر کنجکاوی شوهر می کند.
فارسی: «علم» از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
طبرستانی: به من رفیقی بده که با من گریه کند، دوستی که با من بخندد را خودم پیدا می کنم.
فنلاندی: همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی.
اسلواکی: تا وقتی که «زبان» زنده است «ملّت» نمرده.
بوسنی: مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم.
لهستانی: یک کلید طلایی به هر دری می خورد.
بلژیکی: متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است.
انگلیسی: شوهر به مرد کن نه به پول.
مثل ایتالیائی :عشق یعنی ترس از دست دادن تو.
مثل لاتینی : اندیشه ی گوینده از گفتارش مهم تر است.
مثل انگلیسی: یک متر یک متر سخت است ولی یک سانت یک سانت مثل آب خوردن است.
مثل مصری : تندرستی ، تاجی است بر سر انسان سالم ولی هیچ کس جز یک بیمار این تاج رانمی بیند .
ضرب المثل ژاپنی : باید حریف را به کمک حریف دیگری بدام انداخت
مثل هندی : سکوت هرگز اشتباه نمی کند و هر چه طولانی تر باشد ، بهتر قضاوت می کند
مثل قدیمی : اگر سخن نقره است ،خاموشی طلا است
تطورات زبان فارسی در ضمن 29 قرن
ورود مضامین عرفان و تصوف به شعر و نثر فارسی مخصوصاً در قرن ششم هجری که از اعاظم کتب صوفیه که به عربی نگاشته شده بود مانند آثار «ابوعبدالرحمن سلمی»، «اللمع فی التصوف» و «آثار ابن عربی» نشأت می گرفت موجب رواج تعداد زیادی اصطلاحات عربی در شعر و نثر فارسی شد .
نثر فارسی از هزار سال پیش تاکنون، تحولات و تطورات بسیار به خود دیده است:
در اواخر قرن سوم تا اوایل قرن چهارم که ایرانیان پس از دو قرن بی خطی، صاحب خط شدند، کوشیدند پارسی بنویسند و از نوشتن با انشاء عربی به پارسی بازگردند. دراین خط جدید که از عربی اقتباس شد طبعاً همسانی خط و ارتباط و علائقی که با زبان عربی در دویست سال گذشته پیدا کرده بودند موجب ورود لغات عربی به خط و زبان فارسی گشت، اما ایرانیان که مایل بودند زبان پارسی استقلال خود را حفظ کند،
کلاسیکگری
کلاسیکگری یا کلاسیسیزم نام یکی از مکاتب ادبی است.
این سبک به ادبیاتی گفته میشود که پیش از پیدایش مکتبهای دیگر و در فاصله قرنهای ۱۵ و ۱۷ در اروپا وجود داشت که خود از هنر یونان و روم قدیم تقلید شده بود. در واقع هنر کلاسیک اصلی همان هنر یونان و روم قدیم است و مهمترین قانون در نوشته و یا اثر کلاسیک تقلید از طبیعت است. اما نباید از این غافل بود که پیروان مکتبهای دیگر نیز خود را ملهم از طبیعت میدانند.
ردهبندی
در مکتب کلاسیک انواع آثار ادبی مانند طبقههای اجتماع با سلسله مراتب طبقه بندی شده است.
مقدمه
از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده اند، و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید رنگ و استفاده از آنها شده ایم. تا پیش از قرن نوزده، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند که بیشتر آنها ریشه آلی داشتند. گران نیز بودند، به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند ردای بنفش خود را به تن کند، در حالی که رعایای او ناگزیر بودند به پوشیدن پارچه های پنبه ای یا کتانی ساده، پوست یا پشم حیوانات بسنده کنند.
فقط در 100 سال اخیر بوده است که وضع یاد شده سرا پا دگرگون شد : نخست، از ترکیب آنیلین[1]، و بعدها، از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک، رنگ را به راحتی بدست آوردند. امروزه، هرچیزی را که بشر می سازد دارای رنگ است. هزارها رنگ- از هر رنگ و نمائی که قابل تصور باشد- بوجود آمده اند و تقریباً برای هر منظوری، رنگ خاصی فراهم است. علاوه بر این که ما رنگ آبی آسمانی، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان و تمام رنگ های طبیعی را در اخیتار داریم، اشیاء ساخته شده به وسیله بشر، چراغ های نئون، تصاویر نقاشی، کاغذ دیواری ها و تلویزیون رنگی نیز پیوسته ما را شیفته و مسحور خود می سازند.
چکیده
مسئلة اصلی در این پژوهش، آشناییزدایی و هنجارگریزیِ معنایی در غزلیات مولوی است. برای این منظور، نگارنده تلاش میکند ضمن بررسی پانزده غزل از غزلیات مولوی، عناصر سازندة هنجارگریزی معنایی را از قبیل مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه، نماد و متناقضنما در آن نشان دهد. در مبحث مجاز اذعان میکند که واداشتنِ ذهن خواننده به تلاش برای رسیدن به معنی اصلی، موجبِ قوتِ تأثیر کلامِ مولوی میشود. در بحث از تشبیه، بیان میدارد که مولانا با ایجاد مکثِ هنری در تشبیهاتِ نوین خود، بر برجستگی شعرش میافزاید. در قسمت استعاره نیز میگوید تصاویری که مولوی از استعاره و تشخیص به دست میدهد، بیش از آنکه حاصل تخیل شاعرانة وی باشد، حاکی از صمیمیت عاطفی و تأمل و دلبستگی شاعر به یک حالت روحی غالب است. در بخش کنایه هم ذکر مینماید که مولانا بسیاری از معانی را که ادای آنها، با منطق عادی گفتار لذتبخش نیست، از راه کنایه به شکلی گیرا و مؤثر بیان میکند. در قسمت نماد نیز مشخص میکند که وی از طریق شگردهایی ابداعی مانند تازگی تصویرها و باطننگری، خون تازهای در نمادگرایی عرفانی فارسی جاری کرده است. در بحث متناقضنما گفته است که بسیاری از تناقضگوییهای او، ریشه در عقاید عرفانی، کلامی و فلسفی دارند. نتیجه آنکه مولانا وقتی غزلی را با یکی از عناصر سازندة هنجارگریزی شروع میکند، در ابیات بعد نیز بیشتر با همان عنصر تا پایان ادامه میدهد. دلیل این امر را میتوان ارتجالی بودن شعر وی دانست.
چکیده | |
مبالغه تصویری است بلاغی که اغلب برای آرایش کلام و جلب توجّه شنونده به کار میرود. در مبالغه، شاعر با استفاده از دو شیوۀ بزرگنمایی و کوچکنمایی مفاهیم خُرد را بزرگ جلوه میدهد و مفاهیم بزرگرا خُرد، و در واقع با استفاده از این ابزار بیانی سخن خویش را بسط میدهد و تأکید میکند تا القای مفهوم بهتر انجام پذیرد. اغلب بلاغتنگاران ضمن معرفی مبالغه تأکید کردهاند که مبالغه در حقیقت نوعی دروغ آمیخته با خرافات است و بنابراین گاه آن را تمجید کردهاند و از عناصر اصلی شعر و سخن بلندپایه دانستهاند و گاه آن را مطرود دانسته و شعر راستین را از آن مبرّا دانستهاند. با توجه به رویکرد متفاوت و گاه متناقض بلاغیون نسبت به مبالغه، در این مقاله به این پرسش پاسخ گفتهایم که ارزش جمالشناسی مبالغه چیست و استفاده از مبالغه تا چه حد در سخن متعالی جایز و بایسته است؟ | |
کلیدواژه ها | |
بدیع؛ مبالغه؛ اغراق؛ غلو؛ مبالغه و شعر حماسی |
چکیده | |
نظامی گنجوی و بیدل دهلوی، دو شاعر برجستۀ سدۀ ششم و دوازدهم هستند که به نوآوری مشهورند. در سطح زبان اشعار این دو شاعر، عناصر متعدد ابهامزا دیده میشود. یکی از مهمترین این عناصر، «ترکیبات ابهامزا»ست. ترکیبات ابهامزا، واژههای مرکبی هستند که از همنشینی دو یا سه تکواژ تشکیل میشوند و در محور افقی زبان به صورت یک واحد معنایی عمل میکنند. بیشتر پژوهشگران، ساخت ترکیبات ابهامزا و خاص را در انحصار شاعران سبک هندی میدانند. در این مقاله، ترکیبات ابهامزا و خاص نظامی با ترکیبات ابهامزای بیدل، مقایسه و بررسی شدهاست. برای تحلیل ساختار و بیان معنی ترکیبات ابهامزا، این ترکیبات با توجه به «هستۀ معنایی» و «روابط نحوی» ترکیب بررسی شدهاند. هدف مقاله، نشان دادن وجود ترکیبات ابهامزا در دو دورۀ ادبی متفاوت و رفع ابهام این نوع ترکیبات است. نتیجۀ پژوهش بیانگر آن است که بسیاری از ترکیبات ابهامزا، در ژرفساخت یک جملۀ کامل با روابط نحوی و معنایی هستند و همچنین ساخت ترکبیات خاص و ابهامزا منحصر به بیدل و شاعران سبک هندی نیست. | |
کلیدواژه ها | |
سبک هندی؛ ترکیبات ابهام زا؛ ترکیبات برون مرکز؛ ترکیبات درون مرکز؛ روابط نحوی؛ نظامی؛ بیدل |
چکیده | |
پوشکین پدیدۀ فوقالعادهای در ادبیات روسیه و حتی جهان است که در آثارش ایدههای جهانی میدرخشند. هیچکس مانند پوشکین توانایی مبدل شدن به انسان دیگر ملل و اینچنین موثق از زبان او حرف زدن را ندارد. این ویژگی پوشکین در توصیف فرهنگ و نابغۀ بزرگ ایران، سعدی، آنقدر زیاد است که در سال 1824 میلادی و پس از چاپ منظومۀ فوارۀ باغچهسرای، با سرلوحهای از سخنان سعدی، شاهزاده شالیکوف، ناشر مجلۀ دامسکی ژورنال، به او لقب «سعدی جوان» داد؛ زیرا پوشکین برای نخستین بار در ادبیات روسیه نشان داد که چگونه باید سعدی، نابغۀ ایرانی، را توصیف کرد. در مقالۀ حاضر به موضوع پوشکین و سعدی و نیز به نقش ارزشمند و کلیدی سخنان سعدی در بیان اندیشههای پوشکین در منظومۀ فوارۀ باغچهسرای و بعضی از آثار دیگرش میپردازیم. برخی از اندیشههای سعدی، مانند سرلوحۀ فوارۀ باغچهسرای ـ که برگرفته از باب اول بوستان سعدی است ـ در بسیاری از آثار و مکاتبات پوشکین بهوفور تکرار شده و همچون یک مَثَل در بین مردم روسیه ساری و جاری است؛ این مضامین در آثار پوشکین، یادآور یاد و خاطرۀ دوستانِ دکابریست وی و نیز بیانگر حس دلتنگی شاعر بهدلیل دوری و از دست دادن آنهاست. | |
کلیدواژه ها | |
"سعدی"؛ "پوشکین"؛ "تأثیر"؛ "موضوعات"؛ "شرقی"؛ "ادبیات"؛ "شرق" |
ادبیات بومی (اقلیمی) ، هم دارای معنایی وسیع و هم دارای معنایی محدود است. کلمهی بومی Nativeدر زبان انگلیسی با کلمهی ملت و مردم Nativeهم ریشه است و به معانی زیر است: در حال خالص، دست خورده، طبیعی، اصیل، قومی که در محلی واحد ساکن است. به اعتباری ادبیات ایران را در مثل میتوان ادبیات بومی (خاص اقلیمی ویژه) دانست و همینطور است ادبیات چین یا هند یا اسپانیا اما ادبیات اقلیمی(بومی) در معنای خاص، ادبیاتی است که در منطقهای خاص بوجود آمده و دارای شرایط زیر است:
مقدمه : در ابتدا لازم می دانم تعریف جامع و مختصری از کلمه پروپوزال( (Proposalارائه نمایم و سپس تدوین یک پروپوزال را بطور خلاصه بیان خواهم نمود .
پروپوزال (Proposal): در لغت به معنی پیشنهاد است و در واقع می توان با آن ماکت و اسکلتی از کار اصلی را ارائه داد.
همچنین برای تصویب یک طرح پژوهشی و تامین اعتبار آن ، لازم است تا پژوهشگر قصد پژوهشی خود را در پیشنهاد طرح پژوهشی (Proposal) به اطلاع افراد ذیربط و کسانی که اعتبار مالی طرح را تامین می کنند برساند شاید در اینجا مناسب باشد بجای کلمه یProposal از کلمهdesign استفاده نمود اماچون کلمهProposal معمول شده اینجانب نیز طرح پیشنهاده را Proposal تعریف نموده و به شرح آن می پردازم . در پیشنهاد طرح تحقیق (Proposal) ، اهداف ، سئوالات و فرضیه ها ، ویژگیها ی روش اجرای تحقیق ، زمان و هزینه های لازم برای اجرای طرح تحقیق باید به نحوی روشن و قانع کننده بیان شود . پژوهشگر باید نهایت تلاش خود را بعمل آورد تا داوران طرح به سهولت به هدف پژوهش و ضرورت اجرای آن با توجه به طرح پیشنهادی (Proposal)پی برند.
اما قبل از اجرای یک پروپوزال لازم است پژوهشگر مشخصات خود را که شامل نام ، نام خانوادگی، شغل ، سمت فعلی ، درجات علمی ، سوابق تحصیلی ، فعالیتهای پژوهشی و سوابق شغلی و همچنین مشخصات همکاران اصلی طرح (شامل نام ، شغل ، درجه علمی و نوع همکاری ) بصورت طبقه بندی و در قالب و فرمتی در ابتدای پروپوزال (Proposal)بیاورد .
اجزای یک پروپوزال(Proposal):ا- عنوان 2- ضرورت و اهمیت تحقیق 3-طرح مساله 4- شناسایی وبیان مساله 5- اهداف تحقیق 6- سئوالات تحقیق 7- فرضیات تحقیق 8- پیشینه تحقیق 9- روش تحقیق 10-ابزار اندازه گیری تحقیق 11- جامعه آماری 12- حجم نمونه 13- تجزیه و تحلیل داده ها 14- شرح چارچوبهای نظری تحقیق 15- بودجه وخدمات 16- فهرست منابع و ماخذ تحقیق
جایزه نوبل ادبیات، معتبرترین و ارزشمندترین جایزه ادبی جهان به حساب میآید. این جایزه همه ساله بسیاری از نویسندگان، شاعران، مقالهنویسان، منتقدان و روزنامهنگاران را به هیجان میآورد و گمانهزنیهای بسیاری را موجب میشود.
صرف نظر از جهتگیریهای آکادمی نوبل در رشته ادبیات، به خصوص طی سالهای اخیر، همواره عدهای در طول 108 سال اخیر زبان به تحسین انتخابهای آکادمی گشودهاند و عدهای دیگر نیز به انتقاد از نوبل پرداختهاند.
کسانی که موافق انتخابهای نوبل هستند، استدلال میکنند که این انتخاب، براساس نظر بسیاری از ناشران، نویسندگان و منتقدان معرفی میشود. مخالفان هم خرده میگیرند که چرا اولا نامزدهای دریافت جایزه در هر سال اعلام نمیشود و درثانی بسیاری از بزرگان ادبیات در زمان حیاتشان نوبل نگرفتند که اعطای جایزه نوبل به آنها میتوانست سطح این جایزه را فراتر از آنچه که امروز هست، ببرد. ضمن آنکه شائبه سیاسی بودن این جایزه نیز طی سالهای اخیر قوت گرفته است.
این دسته میگویند که اگر هم نوبل اکنون اعتباری دارد به واسطه اهدای جایزه به بزرگانی چون آلبر کامو، ژان پل سارتر، رومن رولان، ویلیام فاکنر، ارنست همینگوی، جان اشتاینبک، گابریل گارسیا مارکز، توماس مان، هرمان هسه، روژه مارتین دوگار، ویلیام گولدینگ و ساموئل بکت است.
از جمله معروفترین چهرههای ادبی که موفق به دریافت جایزه ادبی نوبل نشدند، از جیمز جویس، مارسل پروست، نیکوس کازانتزاکیس، آنتوان چخوف، لئو تولستوی، جورج اورول، جی.دی.سلینجر، فرانتس کافکا، ویرجینیا وولف و آلنربگریه میتوان نام برد.
این جایزه یکی از چند جایزهای است که بنا بر وصیت "آلفرد برنهارد نوبل" (1833-1899) شیمیدان سوئدی، بهوجود آمد. نوبل که با اختراع دینامیت و باروت بدون دود (نیتروگلیسیرین) ثروت سرشاری عایدش شده بود، وقتی مشاهده کرد که از اختراع او، برخلاف انتظارش، برای افزایش قدرت سلاحهای جنگی و آدمکشی استفاده میشود، سخت متاثر و نگران شد و تمام سرمایه و دارایی خود را وقف پاداش به برگزیدگان علم و ادب و صلح جهان کرد.
بنابر وصیتنامه نوبل، از درآمد سرمایه نه میلیون دلاری او، پنج جایزه در رشتههای فیزیک، شیمی، پزشکی، ادبیات و صلح بهوجود آمد تا هر سال به مردان و زنانی، صرفنظر از ملیت آنها اعطاء شود که خدمات ارزندهای به "نفع بشریت" انجام داده باشند. این جوایز نخستین بار در سال 1901 به برگزیدگان اعطاء شد. در 1969 هم جایزهای برای علوم اقتصادی شکل گرفت.
جایزه نوبل ادبیات به شخصی تعلق میگیرد که در زمینه ادبیات، برجستهترین اثر- با ماهیت معنوی- را آفریده باشد. این جایزه شامل مدال طلا، دیپلم و مبلغی پول است که مبلغ آن از 42 هزار دلار در 1953 به یک میلیون و 400 هزار دلار در 1993 افزایش یافته است.
جایزه در دسامبر هر سال، همزمان با سالگرد مرگ "نوبل" توسط آکادمی سوئد در استکهلم، با حضور پادشاه سوئد، اعطا میشود. معمولا هم جایزه به مجموع آثار چاپی نویسنده تعلق میگیرد، نه به یک اثر خاص. گاهی هم جایزه به دو یا سه نویسنده بهطور مشترک داده میشود. در بعضی از سالها هم ممکن است جایزه بدون برنده یا معوق بماند. کما اینکه در سالهای جنگ جهانی دوم، در فاصله سالهای 1940 تا 1943، جایزه به کسی داده نشد.
افسانهها؛نماد آرزوهای کهن
مرغ بر بالا پران و سایهاش میرود بر خاک و پّران سایهوش ابلهی صیاد آن سایه شود میدود چندان که بیمایه شود بیخبر کان عکس آن مرغ هواست بیخبر که عکس آن سایه کجاست؟! تیر اندازد به سوی سایه او ترکشش خالی شود بیگفتگو
(مولوی)
اندیشه متأثر از آنیمیسم (Animism) یا «جاندار پنداری»ما را از بسیاری ساختههای شگرف ذهن بهرهمند میسازد.به عناصری جان میبخشد که در جهان واقعی نسبت دادن تحرک و پویایی به آن شگفتانگیز،عجیب و شوقآور است.انیماتور،قهرمانان خود را براساس تخیلات ذهنی برمیگزیند،به آنها جان میبخشد،پویایی میدهد و ذهن را آماده پذیرش وجود آنها میکند.
موجودات افسانهای موجودات افسانهای موجوداتی تخیلی هستند که در ادبیات، افسانهها
و داستانهای مردمان کشورهای گوناگون به آنها برمیخوریم.
....دلم میخواهد به تقاضای شما جواب دهم ولی متحیر شدم که چه نویسم.ناچار بطرز تفأل،مثنوی را گشودم بدین قصد که الهامی یا تلقینی از این کتاب عظیم الشأن به ذهن آید.در صفحهای از اواخر دفتر دوم،این عنوان توجهم را جلب کرد:*
بیدار کردن ابلیس معاویه را که وقت نماز بیگاه شد
خود عنوان کنجکاوی برمیانگیخت:ابلیس بدخواه مؤمنان و مشوّق گناه را چه غم اینکه نماز بامداد معاویه قضا شود؟
داستان بخودی خود جاذب نیست.از اینگونه داستانها و روایات و حکایات اسلامی فراوانست که سرایندگان بزرگ چون سنائی و عطّار و مولوی آنها را برای مقصد دیگر و بیان افکار خویش بکار میبرند.
مولوی هم چنین کرده و در ضمن گفتگوی معاویه و ابلیس مطالبی گنجانده (*)-جملهء آخر از مقدمهای است که نویسندهء بزرگ بیهمال بر صدر این مقال آورده است.
ادبیات تطبیقی و ادبیات معاصر
ادبیات تطبیقی مطالعة تاریخ روابط ادبی میان ملل مختلف جهان است. در این علم عناصر مشترک ادبیات کشورهای مختلف بررسی می¬شود؛ ادبیاتی که گاه ارتباط و شباهت میان آنها زیاد و زمانی نیز این شباهت تنها ناشی از تصادف است. درواقع ادبیات تطبیقی از زمانی شکل گرفته که ارتباط بین ملّتها گسترش یافته و رفت¬و¬آمدها افزونی یافته¬است.
ادبیات تطبیقی به¬عنوان پلِ ارتباطی میان کشورهای جهان، در برقراری یک صلح پای¬دار جهانی نقش بسیار مهّمی داشته¬است. سخن بایسته آنکه در شعر اردوی قدیم اصطلاحات و واژه¬های فارسی بیشتر به¬کار برده¬میشد، ولی امروزه نیز کلمات، تمثیل¬ها و اصطلاحات فارسی در شعر اردو رونقی تازه یافته¬است؛ چنان¬که شعر فارسی معاصر شاعران اردوی پاکستان، در بسیاری از قالبهای شعری و آرایه¬های ادبی، اعم¬از لفظی و معنوی، فنون عروض و قافیه در شعر اردو تداول یافته¬است؛ بنابراین شناخت جنبه¬های مختلف شعر و اختلاف ادبیات ملل دیگر گامی مؤثر در گفت¬وگوی تمدن و ایجاد رشتۀ ادبیات تطبیقی در دانشگاه¬ها است. ازجمله مواردی که در ادبیات به¬عنوان سؤال مطرح است، این است که آیا اقبال لاهوری از مولانا تأثیر پذیرفته¬است یا خیر؟ این خود یکی از جنبه¬های ادبیات تطبیقی است، یا این سؤال که در شعر معاصر، ن.م راشد و نیما تا چه¬اندازهای تحت¬تأثیر فعالیت¬های هنری و ادبی یک¬دیگر بودهاند، خود نیز جنبهای از جنبه¬های ادب تطبیقی را دربردارد.
در این نوشتار،سعی بر آن است که دو صورت گوناگون از یک کنایه با هم سنجیده و گونهی درست آن بازشناخته شود.
کنایهی موردنظر در درس«قصّهی عینکم»در کتاب ادبیات پیشدانشگاهی آمده است.
کلیدواژهها
کنایه،کاسه،نیم،نیم کاسه