چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
۲۶
ارديبهشت

 

 

 

 

 

 

۲۵
ارديبهشت

 

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

کیستم من؟ دل به دستت داده یک قربانی ام

بگذریم این روزها حال و هوایم خوب نیست

چنگ بر سر می زند ازغصه ی ویرانی ام

شهر کم کم دارد از عشق تو خالی می شود

مطمئناً بی تو اینجا عین یک زندانی ام

سوگوار مرگ ،مرگ واژه هایم در غزل

نعره ای درهم نپیچید از غمِ حیرانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

واژه یعنی درد ، یعنی گریه ی پنهانی ام

با خودم می گویم امشب شعر غوغا می کند

دوست داری یک غزل ای عشق ، من بارانی ام

زندگانی بی تو طرحی سرد چون یک باغ خشک

قصه ی این باغ هم شد غصه ی پایانی ام

با من اینجا جز سکوت و غصه همراهی نبود

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

 

علیرضا همتی فارسانی

اردیبهشت 96

 

۲۰
ارديبهشت

بهار آمده و برگ ریز مانده دلم
دلم شکست خدا ریز ریز مانده دلم

هوای عربده در کوچه های شب دارم
ولی خمار شرابی غلیظ مانده دلم

سرم هوای “سرم چرخ می زند ” دارد
در آرزوی ” عزیزم بریز!” مانده دلم

به این امید که شاید به دیدنم آیی
به رغم حرف پزشکان مریض مانده دلم

به آن هوا که بلندش کنی مگر از خاک
هنوز روی زمین سینه خیز مانده دلم

تو آمدی و به زندان عشق افتادم
به لطف نام تو اما عزیز مانده دلم

صدای تو ، نفس تو، نگاه کردن تو
هنوز عاشق این چند چیز مانده دلم

هنوز مانده تصرف کنی دلاور من
تنم لبم غزلم مانده، نیز مانده لیم

به خنده گفت: تنت نه! لبت نه! شعرت نه!
گزینه ای است که بر روی میز مانده دلم

 

آرش شفاعی

۲۰
ارديبهشت

 

غزل پست مدرن غزلی است که شاعر در آن به کمک اتفاقات زبانی،‌ توجه به فرم خاص نامنضبط و آشفته، به کار بردن تعابیر و کلمات کلی که باعث اسیر شدن خواننده شود به بیان مطلب خود می‌پردازد.

۲۰
ارديبهشت

به جای این که در شب­های من خورشید بگذارید

فقط مرزی میانِ باور و تردید بگذارید

 

همیشه باد در سر دارم و همزاد مجنونم

به جای باد در «فرهنگِ عاشق» بید بگذارید

 

همین که عشق من شد سکّه ی یک پولِ این مردم

مرا بر سفره های هفت سینِ عید بگذارید!

 

خیالی نیست، دیگر دردهایم را نمی گویم

به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید

 

ببخشیدم!برای این که بخشش از بزرگان است

خطاهای مرا پای خطای دید بگذارید!

 

گرفته ناامیدی کلّ دنیای مرا، ای کاش

شما آن را به نام کوچکم «امّید» بگذارید

۲۰
ارديبهشت

ما نسلِ عاشق های بی سامان ناکامیم
افسانه های سوزناک بی سرانجامیم 

هر لحظه را یک عمر می میریم و از آغاز 
در انتظار رد شدن از خط فرجامیم 

ما را نترسانید از کشتارگاه خود 
ما را که یک عمر است در میدان اعدامیم 

ما نسل خون، نسل شکستن، نسل پاشیدن 
ما نسل بی دیروز و بی فردای بی نامیم 

آن ها که ما را پرورش دادند می ترسند 
از ما که قالب خوردگانِ رام و آرامیم


#

ما رام و آرامیم، آری رام و آرامیم 
ما ظاهرا رامیم، آری ظاهرا رامیم

#امید_نقوی

۱۸
ارديبهشت

۱۸
ارديبهشت

۱۷
ارديبهشت
۱۷
ارديبهشت
۱۲
ارديبهشت

 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

 

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور نیستی که بمانی ... 

ولی نرو

مهدی فرجی

۱۲
ارديبهشت



 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

ای آنکه بودی در خوشی ها یار من روزی
دیدم که افتادی پی آزار من روزی

 

این سینه زندان بود، اما رفت با شادی
هرکس که خط انداخت بر دیوار من روزی

شاید قسم خوردی فراموشم کنی، اما
سر میکشی در دفتر اشعار من روزی

رفتی طنین شعرهایم در سرت... گفتم
دیوانه برمی گردی از تکرار من روزی

با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد
یکباره خون آبی ِ خودکار من روزی

هر زن به چشم ام خیره شد، گم کرده ای را یافت
پس «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» روزی

بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
هرچند می خندی به این اقرار من روزی

مهدی فرجی

۱۲
ارديبهشت

 Image result for ‫شعر غزل‬‎

 

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط
نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند!

زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند
با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند

چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای 
با تمسخر مشتِ محکم بر دهانت می زنند!

پیش ترها مخفیانه بر زمینت می زدند
تازگی ها آشکارا آسمانت می زنند!

آه! قدری فرق دارد زخم خنجرهایشان
دوستانت پا به پای دشمنانت می زنند

امید صباغ نو

۱۲
ارديبهشت

حروف درس الفبا ی ما معلم بود
تمام صحبت ما یک صدا معلم بود

به روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان
شروع نام خدابود، تا معلم بود

نگاه روشن دنیای کودکی هایم
به خشم و بوسه ی مادر ؤ یامعلم بود

خدا به وسعت ایمان به شکل هر واژه
ؤ جمله جمله ی ایثار ،با معلم بود

قسم به نام پیام آوران آگاهی
تمام درد بشر را دوا معلم بود

شکوه صبر وصلابت چو کوه می بارید
سه تیغ مهر ؤ سنگ بلا معلم بود

به دشتهای پر ازغنچه های پراحساس
گلی شکفته به نام وفا ،معلم بود

به هیچ زندگی و پوچ مرگ ،معنا داد
تمام بود و نبود شما معلم بود

به وقت گوش نهادن نشسته شاگردیم
در اوج خستگیش هم به پا معلم بود

هنوز پرسش بی پاسخی که می خواند
معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟

۱۲
ارديبهشت

۰۳
ارديبهشت

شعر عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر کوتاه عاشقانه , شعر عاشقانه زیبا

۰۳
ارديبهشت

شعر زیبا و پرمعنا از قیصر امین پور شاعر ایرانی

شب عبور شما را شهاب لازم نیست
که با حضور شما آفتاب لازم نیست
در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است
برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست
خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟
گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست
ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست
برای غسل دل مرده آب لازم نیست
کجاست جای تو ؟ – از آفتاب می پرسم
سوال روشن ما را جواب لازم نیست
ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم
برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست

 

قیصر امین پور

۱۸
اسفند

 

آخر، آب و گِلش کنار نیامد

دریا با ساحلش کنار نیامد

 

برکه دلش را فروخت اما دریا

با ماه کاملش کنار نیامد

 

باز به خاک آرمید هرچه که رویید

مزرعه با حاصلش کنار نیامد

 

از تو شکایت کنم که خلق بگویند

بی سر و پا با دلش کنار نیامد؟

 

اشکم و آتش، خوشا کسی که اگر سوخت

سوخت و با مشکلش کنار نیامد

 

فاضل نظری

۱۷
اسفند

 

Image result for ‫پیری‬‎

نه از گذر زمانه دلگیر شدیم

نه دلخوش بازیچه تقدیر شدیم

گفتیم ونشستیم که:فردا فردا

پرواز نکرده در قفس پیر شدیم

۱۷
اسفند

 

در رزومه معمولاً باید تعریف کامل و مشخصی از خودتــــان بدهید و این یکی از مهمترین مسائل در شناسنامه کـاری شماست.
رزومه یک خلاصه ی دو یا سه صفحه ای از شما و مهارتها، دستاوردها، تجارب کاری و تحصیلاتتان است که هـــدف آن جلب نظر صاحب کار آینده تان است.
رزومـه هـم مثل خود زندگی است. دچار تغییرات و تحولات زیاد می شـود. باید مداوماً به روز شود و اطلاعات جدید به آن اضافه شود. اگر می خواهید برای چند شغل در صنعت های مختلف تـقـاضـای کـار دهـیـد، بـهتر است رزومه های مختلف درست کنید که در هر کدام به مـهارت هــای خاص شما در رابطه به آن صنعت اشاره شده باشد. هدف این مقاله این است که شما را با نکات مهمی در زمینه ی تدوین یک رزومه ی خوب آشنا کنیم.

۱۷
اسفند

 

 

 

 

انگلیسی: طمع به همه چیز، از دست دادن همه چیز است.
ترکی: پایان جدایی ملاقات مجدد است.
عربی: هیچ کس را وادار به دو کار نکن، جنگیدن و زن گرفتن.
تازی: پرده اشک را با سوالات پاره کن!
انگلیسی: ضربات کوچک درختان بزرگ را از پای در می آورند.
ایتالیایی: معنی همه چیز دانستن هیچ ندانستن است.
تازی: مشورت با کسی کن که تو را به گریه می اندازد نه با کسی که تو را می خنداند.
روسی: برای کسی که شکمش خالی است، هر نوع باری سنگین است.
ژاپنی: «ملاقات» آغاز جدایی است.
دانمارکی: وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.
لاتین: « مردگان» بهترین مشاورانند.
لهستانی: یک دروغگو می تواند دور دنیا برود ولی نمی تواند مراجعت کند.
یونانی: همه کس قوم و خویش آدم ثروتمند است.
فارسی: پیکان از جراحت به در آید و آزار در دل بماند.
عربی: «عشق» را نمی شود با پنهان کردن پنهان کرد.
سوئدی: «مرگ» آخرین پزشک است.
آفریقایی: یک دوست خوب را با هر دو دستت نگاهدار.
فارسی: مرد حکیم خرده نگیرد بر آینه.
یونانی: یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد یا خاموش باش.
اسپانیولی: بدی اشخاص احمق، هم تراز نیکی اشخاص عاقل است.
فارسی: صدقه، راه به خانه ی صاحبش می برد.
لاتین: یگانگی هدف، دوستی ایجاد می کند.
اسپانیولی: مرد برای آسایش زن می گیرد و زن به خاطر کنجکاوی شوهر می کند.
فارسی: «علم» از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
طبرستانی: به من رفیقی بده که با من گریه کند، دوستی که با من بخندد را خودم پیدا می کنم.
فنلاندی: همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی.
اسلواکی: تا وقتی که «زبان» زنده است «ملّت» نمرده.
بوسنی: مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم.
لهستانی: یک کلید طلایی به هر دری می خورد.
بلژیکی: متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است.
انگلیسی: شوهر به مرد کن نه به پول.
مثل ایتالیائی  :عشق یعنی ترس از دست دادن تو.
مثل  لاتینی : اندیشه ی گوینده از گفتارش مهم تر است.
مثل انگلیسی: یک متر یک متر سخت است ولی یک سانت یک سانت مثل آب خوردن است.
مثل مصری  : تندرستی ، تاجی است بر سر انسان سالم ولی هیچ کس جز یک بیمار این تاج رانمی بیند .
ضرب المثل ژاپنی : باید حریف را به کمک حریف دیگری بدام انداخت
مثل هندی : سکوت هرگز اشتباه نمی کند  و هر چه طولانی تر باشد ، بهتر قضاوت می کند
مثل قدیمی : اگر سخن نقره است ،خاموشی طلا است

 

 

 

۱۷
اسفند

 

 

 

 تطورات زبان فارسی در ضمن 29 قرن 

ورود مضامین عرفان و تصوف به شعر و نثر فارسی مخصوصاً در قرن ششم هجری که از اعاظم کتب صوفیه که به عربی نگاشته شده بود مانند آثار «ابوعبدالرحمن سلمی»، «اللمع فی التصوف» و «آثار ابن عربی» ‌نشأت می گرفت موجب رواج تعداد زیادی اصطلاحات عربی در شعر و نثر فارسی شد .

نثر فارسی از هزار سال پیش تاکنون، تحولات و تطورات بسیار به خود دیده است:

در اواخر قرن سوم تا اوایل قرن چهارم که ایرانیان پس از دو قرن بی خطی، صاحب خط شدند، کوشیدند پارسی بنویسند و از نوشتن با انشاء عربی به پارسی بازگردند. دراین خط جدید که از عربی اقتباس شد طبعاً همسانی خط و ارتباط و علائقی که با زبان عربی در دویست سال گذشته پیدا کرده بودند موجب ورود لغات عربی به خط و زبان فارسی گشت، اما ایرانیان که مایل بودند زبان پارسی استقلال خود را حفظ کند،

۱۷
اسفند

 

کلاسیک‌گری

 

کلاسیک‌گری یا کلاسیسیزم نام یکی از مکاتب ادبی است.


این سبک به ادبیاتی گفته می‌شود که پیش از پیدایش مکتب‌های دیگر و در فاصله قرن‌های ۱۵ و ۱۷ در اروپا وجود داشت که خود از هنر یونان و روم قدیم تقلید شده بود. در واقع هنر کلاسیک اصلی همان هنر یونان و روم قدیم است و مهمترین قانون در نوشته و یا اثر کلاسیک تقلید از طبیعت است. اما نباید از این غافل بود که پیروان مکتب‌های دیگر نیز خود را ملهم از طبیعت می‌‌دانند.

رده‌بندی

در مکتب کلاسیک انواع آثار ادبی مانند طبقه‌های اجتماع با سلسله مراتب طبقه بندی شده است.

 

۱۷
اسفند

 

Image result for ‫غم‬‎

دل دادن اگرچه لحظه ی شادم بود

دل دادن و دل شکستنت یادم بود

هر چند که من خالق احساساتم

در این قضیه سکوت ، فریادم بود

 

علیرضا همتی فارسانی

اسفند95

 

نظر بدهید

۲۷
بهمن


شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جانِ به لب رسیده ، در بند تو نیست

گر تو ، دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست




 سعدی

۲۶
بهمن

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت 

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد 
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی 
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! 
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ 
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

می خواستم ببوسمت از این دیار دور 
می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت 

نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! 
یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !

از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا 
بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد 
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو 
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت 

ازین که باز تو نیستی کنار من 
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش 
می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !