چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب

خوش آمدید

 

 

 

 

 

 

غزل:نیمه شب نجوا کنان

 

شهید نصیبه قاسمی

نیمه شب نجوا کنان در گوش هم
راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا
مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم
مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند
بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم

خلیل جوادی

 

 

شعر:چه امید بندم به این زندگانی

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

چه امید بندم به این زندگانی 
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

بنالم ز محنت همه روز تا شام 
بگریم ز حسرت شام تا روز 
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز

بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زه مهر و وفا،لیک 
ندیدم نشانی زه مهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم 
چو یاری مرا نیست همدرد ،بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

ندانم در آن چشم عابدفریبش 
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش 
چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست؟

ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد ؟
ندانم که از بخت بد، آخر کار
لبانٍ که از آن لبان کام کیرد؟

دکتر شریعتی 

 

 

غزل:یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

http://taghanak.persiangig.com/PoemBlog/009Yek_Shab.jpg

 

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت 

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت 

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت 
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت 

تا از خیال گنگِ رهایی، رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمتِ ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم 
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت 

دیگر اسیر آن منِ بیگانه نیستم 
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت 

افشین یدالهی

غزل:عشق من طرح چلیپایی است تصویرش کنید

 

عشق من طرح چلیپایی است تصویرش کنید 
سرنوشت من معمایی است تفسیرش کنید
 
خواب آوار و دوار و دار یکجا دیده ام 
عمر من آشفته رویایی است تعبیرش کنید
 
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه ای 
جوهری سازید و آنگه نام تقدیرش کنید
 
دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
 
عمر من در شب نشست و عشق من در مه شکست
قصه ام اینست و جز این نیست تحریرش کنید
 
این سحرگه نیست  ایمان در امان دارید ازاو 
این شب است ای عاشقان صبح! تکفیرش کنید
 
کاسه ی خورشید روشن نیست این طشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب سرازیرش کنید
 
منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها 
چونکه صبح راستین رخشید تکثیرش کنید

حسین منزوی

 

 

غزل:من شهر نشابورم و تو لشکر چنگیز

 
در شهر یکی نیست چو چشمان تو خون ریز
من شهر نشابورم و تو لشکر چنگیز

ای اشک توام باده و چشم تو پیاله 
از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبریز

پرهیزگران را چه نیازی ست به توبه
یا توبه گران را چه نیازی ست به پرهیز
 
هر روز یکی خشت می افتد به سر ما
ای سقف ترک خورده ، به یک باره فرو ریز

ای آینه ی " لست علیهم بمسیطر"
دریاب مرا ، حضرت شمس الحق تبریز!

علیرضا قزوه

غزل:تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم

تنهایی؛محمودرادمنش

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم
تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم

در گیر و دار تلخ رسیدن به درد عشق
حتی به جان خویش ترحم نمی کنم

این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود
هرگز به این بهار تبسم نمی کنم

من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی
خود را خراب خوردن گندم نمی کنم

ای بهترین بهانه برای نمردنم
دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

فرامرز عرب عامری

غزل:می گویند: بی تابم...!

باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم
تقصیر باران نیست... می گویند: بی تابم...!

گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی
طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم

هر صبح، بی صبحانه از خود می زنم بیرون
هر شب کنار سفره، بُق کرده ست بشقابم

بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر
می گردم و انگار دستی می دهد تابم

شب ها که پیشم نیستی... خوابم نمی گیرد
وقتی نمی بوسی مرا... با "قرص" می خوابم...!

اصغر معاذی

غزل:اصلا برای عشق سرم درد می کند

 

http://upload.iranvij.ir/images_aban91/23335357587978456810.jpg

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند
اصلا برای عشق سرم درد می کند

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را
هر یارِ بی وفایِ جوانمرد می کند

آن جا که رفته ای خودمانیم، هیچ کس
آنچه، دلم برای تو می کرد، می کند؟

در را نبسته ای که هوای اتاق را
بادِ خزانِ حوصله دلسرد می کند

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو
دارد چه کار با من شبگرد می کند

خاکستر غروب تو هرروز در افق 
آتش پرست روح مرا زرد می کند

عاشق بکُش که مرگ، مرا زنده می کند 
زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند

  نجمه زارع 

غزل:قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

 
 
 
باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل

دوستت دارم و انگار مرا می سنجند
لحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزل

چشم تو یاد من افتاد، خودت می دانی
که کساد است در این مرحله بازار غزل

غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون
چون که نزدیک شده لحظه افطار غزل

جمله آخر شعرم چه قشنگ است قلم
رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!

محمدعلی بهمنی
 

 

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
 
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

اصغر عظیمی مهر

 

 

غزل:با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم

 

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم

 از لب خندان مردم نیز ، حیرت می کنم

 

از گِلی دیگر مرا شاید پدید آورده اند

در کنار دیگران احساس غربت می کنم

 

بی سبب عمر گرانم را نبخشیدم به عشق

من به هر کس دشمنم باشد محبت می کنم

 

سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگ ها

اشک می ریزند تا از خویش صحبت می کنم

 

بهترین نعمت سکوت است و من ِ بی همزبان

با زبان واکردنم کفران نعمت می کنم

 

سجاد سامانی

غزل: افتاد

عشق از آن روز که در بستر تکرار افتاد
ساعتی بود که یک مرتبه از کار افتاد!

عشق هم مثل همین صندلی کهنه ، نخست
از مُد افتاد ، سپس گوشه انبار افتاد!

عشق این عکس لجن مال که می بینی نیست
آب صافی‌ست که برعکس خودش تار افتاد!

آنچه ما تجربه کردیم خود نور نبود
سایه ای بود که از دور به دیوار افتاد

عشق از اصل نیفتاده ولی از اسبش
با نخستین یورش شرعیِ دستار افتاد!

غلامرضا طریقی

غزل:کجایی همه ی شادی من؟!

دلم ابری ست ، کجایی همه ی شادی من؟!

سر نزد چشم خراب تو به آبادی من

دست و پا بسته ام، انگار اسیرم بی تو

پس رها کن تو مرا - علت آزادی من!-

شادی ام زحمت بسیار ندارد به خدا

شعرهای تو دلیل خوشی عادی من

عشق سخت است و ما هردو نوآموخته ایم

خاطرت جمع و دلت گرم به استادی من

شرم دارم ولی از غیرت می خواهم گفت

رخ بپوشان ز جهان تا شب دامادی من

 

آرش شفاعی

غزل: لاابالی نیستم

 
قابل لمسم، خیالی نیستم!
مثل باران احتمالی نیستم
 
ره سپارم پا به پای قافله
پایبند این حوالی نیستم!
 
عشق می ورزم به تصویر خودم
دشمن آشفته حالی نیستم
 
قصد دارم سنگ ها را بشکنم
کوزه ام اما سفالی نیستم
 
زودرنجم دوستان، من لایق
دیدن گلدان خالی نیستم
 
خانه ای از عشق دارم امن امن
آن چنان هم لاابالی نیستم!
 
 

غزل : خبری داشته باشد

 

تصویر: 8iq3t066n26iegfxu.jpg]

 باید که ز داغم خبری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری‌ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد !
...
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد !

آویخته از گردن من شاه‌کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سردرگمی‌ام داد گره در گره اندوه
خوش‌بخت کلافی که سری داشته باشد !

 

 

 
 

رباعی : یک قلب کشیده

دوست دارید بدانید که چرا نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده است؟!
 
خوش خط و تمیز و شیک، عاشق شده است
افتاده به جیک جیک عاشق شده است
یک قلب کشیده است و تیری در آن
خودکار سیاه بیک عاشق شده است

 
 
 

غزل: ترک های دهان وا کرده

 
 
نگاهت طعم باران های بادآورده را دارد
که بعد از سال ها بر سرزمینی خشک می بارد
 
شبیه دارویی که روی زخمی کهنه بگذارند
اگر چه حرف هایت گاه روحم را می آزارد
 
ولی من باز هم مثل کویرِ تشنه ای هستم
که بی تاب است تا خود را به بارانِ تو بسپارد
 
ترک های دهان وا کرده در این خاک بسیارند
تویی، تا لطف خاصت دست بر زخم که بگذارد...!
 
تو هر ساعت به سمتی می روی، ای ابر! بیخود نیست
دلم می لرزد و دست چپم این قدر می خارد
 
انار نوبری! هر میهمانی می رسد از راه
تو را می خواهد از ظرفِ بزرگِ میوه بردارد!
 
 

رباعی :هرچه که بود

 
مرغ عشق من و تو
 
عشق من و تو حرام شد هرچه که بود
قربانی انتقام شد هر چه که بود
دیگر حرفی نمانده با هم بزنیم
بین من و تو تمام شد هر چه که بود
 
 

رباعی: شاید برسیم

 
 چگونه به موفقیت برسیم
 
 
 
شاید من و تو به هم نباید برسیم
تا نوبت ما هم به سر آید، برسیم
روزی من و تو به هم...خدا می داند
شاید شاید شاید شاید برسیم
 
 

رباعی: ای کاش که پرواز تو را می فهمید

شعر، زبان حال امروز ما کارکنان بزرگترین شرکت مخابراتی خاورمیانه!
 
ای کاش که پرواز تو را می فهمید
از حنجره ات، راز تو را می فهمید
ای کاش قفس مثل تو بال و پر داشت
تا معنی آواز تو را می فهمید
 
 
 
  بیژن ارژن

بیم از بیگانه دارم ...

ساده می گویم : یکی دارد دلم را می برد

پیش از اثبات جرائم متهم را می برد

هر چه هم عیار باشد موقع غارتگری

مطمئنم دست کم این یک قلم را می برد

این ستمکاری که من دیدم یقینا عاقبت -

آبروی مردمان محترم را می برد

اینکه ویران می شوم با رقص او بیهوده نیست

لرزه ای گاهی شکوه ارگ بم را می برد

بیم از بیگانه دارم گرچه گاهی یک نفر -

از محارم حرمت صاحب حرم را می برد

در زمان بوسه فهمیدم که حرفش منطقی ست

هرکسی گفته ست باده طعم غم را می برد

کی به خود می آیم اما من که با خود بی خودم !

او که بیخود آمده دارد خودم را می برد

هر چه از دوست رسد

گاهی دلم میگیرد از کلامی. از اشاره ای. همیشه هر چه از دوست میرسد نیکو نیست

یادتان باشد...

عکس نوشته زیبا

روش های درمانی برای رفع عارضه کمرویی

روش های درمانی برای رفع عارضه کمرویی

 

  اختلال کم رویی در افرادی که تک فرزند هستند و یا فرزند اول خانواده هستند بیشتر دیده می شود،با چه روش هایی می توان این مشکل را مرتفع کرد و بر آن پیروز شد.

فعالیت های منجر به ایجاد حس شادی و نشاط

فعالیت های منجر به ایجاد حس شادی و نشاط

 

  

 چه فعالیت ها و عواملی منجر به ایجاد حس شادی در افراد شود ،چگونه می توان شادی و شوق را در آنان به وجود آورد.

همه می‌دانیم که بسیاری از افراد دائما غمگین، تحریک‌پذیر و زودرنج هستند. علاوه بر این، هر روز با افراد بسیار شادی روبه‌رو می‌شویم که شاید گاهی غمگین شوند و یا دچار استرس‌های روزمره شوند، اما می‌ببینیم که آنها به خوبی استرس‌هایشان را کنترل می‌کنند، از روش‌های مناسبی برای مدیریت استرس‌ها در زندگی‌شان استفاده می‌کنند و در نتیجه، روزهایشان پرثمرتر و لذت‌بخش‌تر می‌شود.