چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

شک بر نمی دارد

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ب.ظ

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

 

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی

نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

 

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما

برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

 

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را

اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

 

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار

اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد

 

"عبدالحسین انصاری"

همدم من

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است

 

من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

 

من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!

 

خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

 

گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

 

حسین زحمتکش

 

دیدار ستاره

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۲۳ ق.ظ

یک شمع روشن کن

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ

بس کن

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ق.ظ

برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم را

تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را

 

بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن

بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را

 

یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم

بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را

 

اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت

خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را

 

دلم تنگ است هی پهلو به پهلو می شوم امشب

تو اما شک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را

 

 

الهام دیداریان

نا دوستان

شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۱۶ ب.ظ

 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  «یک نفـــــر»  دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند...

 

گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ب.ظ

نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم!

اگــرچــه زهــر می ریزیــم تــــوی استکانِ هم!

همه با یک زبانِ مشترک از درد می نالیم

ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم

هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم

که گَردِ درد می پاشند مردُم روی نانِ هم!

بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح

فقط پاپــوش می دوزیم بر پای زیانِ هم!

قلم موهای خیس از خون به جای رنگِ روغن را

چــه آسان می کشیم این روزها بر آسمانِ هم

چـه قانــونِ عجیبـــی دارد این جنگِ اساطیری

که شاد از مرگِ سهرابیم بینِ هفت خوانِ هم

برادر خوانده ایم و دستِ هم را خوانده ایم انگار!

کــه گاهـی می دهیم از دور، دندانی نشانِ هم

سگِ ولگرد هـــم گاهــی -بلانسبت- شَرَف دارد

به ما که چشم می دوزیم سوی استخوان هم!

گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را

چنـــان ارواح ، در حالِ عبوریم از میانِ هم!

امید صباغ نو)

 

 

پشت سرم حتی دعای هیچ کس نیست

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ب.ظ

 

این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست

آن قدر تنهایم کـــــــــه حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست

حتی نفس هــــــــــای مـرا از مـن گرفتند

من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست

دنیــــای مرموزی ست مـــا باید بدانیــــــــم

که هیچ کس این جا برای هیچ کس نیست

باید خدا هـــــــم با خودش روراست باشد

وقتی که می داند خدای هیچ کس نیست

من می روم هرچند می دانـم کــــــه دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ کس نیست

نجمه زارع

دست بردار از سرم ، یا عاشقـم شو یــا برو

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ

 

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه

مست میرقصی در آیینه حسابـی خب که چه

دختـــر ِ اربابـی  و  یک  باغ  نوبر  مال  توست

کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه

رویت  آن  سو  میکنی  ، تا باز می بینی مرا

در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه

مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش

اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه

من کــه جز بوسه ندارم هیــچ کاری با لبت

اینهمه لب میگزی در اضطرابی خب که چه

دوست داری که چه را ثابت کنی؟ راحت بگو

سینه چاک ِ تو هزار آدم حسابی خب که چه

باز  شهرآورد ِ بین  "نه"  و  "آری"  گفتنت

بازی لبهای قرمز، چشم آبی خب که چه

من نخورده  مست و پاتیل  توام دستم بگیر

باز چشمت را برایم می شرابی خب که چه

ای بلا !  تکلیف ِ من را  زودتر  روشن  بکن

من بمیرم یا بمانم؟ بی جوابی خب که چه

آه ای شیطان فرشته!  لعنتی ِ نازنین !

سایه ای در بستر بیدارخابی خب که چه

دست بردار از سرم ، یا عاشقـم شو یــا برو

بر خودت مینازی و در پیچ و تابی خب که چه

بر زمینت میزنم یک شب تو را خواهم شکست

روی  دیوار  اتاق و کنـــج  قابی خب کـــه چه

 ( شهراد میدری )

 

 

اشتباه و خطا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۲۷ ب.ظ

خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهکاری است

 


 بزرگترین اشتباه زندگی هر کس این خواهد بود که از اشتباه بترسد
 

 

شکستها پله های نردبان موفقیت است کسی که

با اولین اشتباه ناامید شود لیاقت موفقیت ندارد.

 

 

 مردم غالباً اشتباهات ما را بسیار آسانتر از خود ما می بینند
 

 

سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که

از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد
 

 

 پوزش خواستن پس از اشتباه زیباست، حتی اگر از یک کودک باشد.
 

لحظه ها

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ق.ظ

 

دلنوشته و شعرهای 93 , شعرهای زیبا و با معنی سال 93 , دلنوشته های زیبا و با معنی سال 93

لحظه ها تنها مهاجرانی هستند که

هرگز باز نخواهند گشت

هرگز !

آوخ

دوشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۵۰ ب.ظ

 

آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برم
دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم

  مردم چه می کنند که لبخند می زنند
 غم را نمی شود که به رویم نیاورم

قانون روزگار چگونه ست کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نا برابرم

 تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ست
  از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم

وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم

 

حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
  مجبور می کنند بگویم که "بهترم"

چقدر خوشبختند...

پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۲۶ ب.ظ

thumb_HM-2013582925870440701381608887.85

دلم مرهمی می خواهد

پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۲۵ ب.ظ

109.jpg