چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب

۲۲ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

شبیه من

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۷ ب.ظ

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟

یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

من دلم با تو قرصه اما تو...

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۵ ب.ظ

تو دلت مثل ساحلی آرام، دل من پر خروش و مواج است

من به آرامش تو محتاجم، ساحل آرامگاه امواج است

من زنم، ساقه‌ای که می‌شکند تندباد غمی اگر بوزد

تو ولی استواری‌ات از سرو … سبزی‌ات آرزوی هر کاج است

باد دیروز روسری مرا … عشق از من قرار را امروز …

راست می‌گفت مادرم انگار: فصل پاییز، فصل تاراج است

فصل پاییز، فصل خوبی نیست بی تو اما بهار هم حتی …

خسته از فصل‌های فاصله عشق، او به یک فصل تازه محتاج است

*
کولی امروز توی دستم خوند: «یه زمستون سخت تو راهه»

من دلم با تو قرصه اما تو …؟ تو دلت چند مرده حلاجه؟

مژگان عباسلو

سوخته

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ب.ظ

 

می چکد از چشم هایت آسمانی سوخته

قصّه ای راوی گداز و داستانی سوخته

می چکد از چشم هایت یک کماکان درد و داغ

هم چنانی مردم افکن ، هم چنانی سوخته

دست هم از شدّت ننوشتن آتش می شود

در جهنّم درّه ی ذهن و زبانی سوخته

تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۷ ب.ظ
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری
بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق
یا نوش دارو باش یا زخمی بزن کاری
من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد
خوکرده با آداب و تشریفات درباری
هر کس نگاهت کرد چشمش را در آوردند
شد قصۀ آقا محمد خان قاجاری
آسوده باش از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری
چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم کرد
باید برای چادرم حرمت نگه داری
تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد

آن روز مجبوری که از من چشم برداری

 

فاطمه سلیمانی

وقتی نباشی

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۵ ب.ظ
 
 
 

تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم
حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم

دیگر نمی خواهم برای با تو بودن
چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم
...


وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را
زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم

تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست
هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم

ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر
از اینکه روزی امتحانم را بیفتم

اصلا چه فرقی می کند وقتی نباشی
بر روی پاهایم بمانم یا بیفتم

ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۲ ب.ظ
 
 

 

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم
بر شانه تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست
ناراضی ام ، اما گله ای از تو ندارم

 

در سینه ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم

از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته است غباری به مزارم

ای کشتی جان حوصله کن میرسد آن روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار
تا دست خداحافظی اش را بفشارم !


فاضل نظری

کاشکی از دل خود بی خبرم نگذارید ....

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۹ ب.ظ

بی سبب زخم زبان بر جگرم نگذارید

وقت و بی وقت فقط سر به سرم نگذارید

مثل قابیل نگردید به دور و بر من ...

داغ فرزند به دوش پدرم نگذارید

عرصه ی زندگی ام تنگ شده بدترازآن ...

لحظه ای نیست که پا روی پرم نگذارید

عشق روزی رهگذر می آید و من نیستم

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۷ ب.ظ
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

خدا نمی خواست

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۴ ب.ظ

این عشق کمی بهانه می خواست که ما...

دلتنگی شاعرانه می خواست که ما...

یک طایفه را به زور راضی کردیم

افسوس فقط خدا نمی خواست که ما...

سر به بیابان گذاشتم

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۲ ب.ظ

در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم

امروز صبح سر به بیابان گذاشتم

 

بی خود به انتظار جنونم نشسته ای

در راه عقل چند نگهبان گذاشتم

خیال با تو بودن

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۰ ب.ظ

خیالِ با تو بودن بی قرارم می کند هرشب

و با تو بودن اَم شب زنده دارم می کند هرشب

تو گفتی بر نمی گردی - اگرچه – در کنارِ من

امیدِ دیدن اَت چشم انتظارم می کند هرشب

غروبِ رفتن اَت ناباورانه اتفاق افتاد

طلوعِ یادِ تو امیدوارم می کند هرشب

من آن پاییزِ حزن انگیزم اما مطمئن هستم

حضورِ سبزِ احساست بهارم می کند هرشب

از آن ابری ترین بغض ام که روزی با تو می بارم

ولی عریانیِ شب شرمسارم می کند هرشب

و حالا این منم با یِک بغل احساسِ تنهایی

سکوتِ سایه هایت داغدارم می کند هرشب

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

سه شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۱ ب.ظ
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلابه تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم


فاضل نظری

پدر عشق بسوزد

سه شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۹ ب.ظ

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد

به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد

با نسیم سحری شعله نکش می ترسم

کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد

آموزش تدوین مقاله پژوهشی

سه شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۷ ب.ظ

آموزش تدوین مقاله پژوهشی

چکیده:

تدوین مقاله‌ی علمی برای انتشار در مجله‌های علمی بویژه در محیط‌های دانشگاهی شیوه متعارفی برای تولید‌کنندگان و دست‌اندرکاران مسائل علمی است صرف‌نظر از آثار حقوقی- اداری و استخدامی مقالات علمی اساساً هر نویسنده‌ای علاقه‌مند است حاصل کار خود را در مجله یا نشریه‌ای منتشر کند و آن را به اطلاع علاقه‌مندان برساند. ضمن اینکه غالباً محققان اعم از دانشجویان تحصیلات تکمیلی یا استادان یا مجریان پروژه‌ها ناگزیرند از کار خود مقاله‌ای ارائه دهند. انتشار مقالات علمی از سوی دیگر بر ارتقای منزلت اجتماعی و اشتهار علمی نویسنده در جامعه تأثیر مثبت دارد. این نوشتار، در صدد بیان اصول و فنون پژوهش است، مسأله اصلی در این مقام را چنین می توان تقریر کرد: مقاله های پژوهشی چه تمایز ساختاری با مقاله های ترویجی، اطلاع رسانی و آموزشی دارند. در تدوین مقاله های پژوهشی چه اصولی را باید رعایت کرد؟ پاسخ به این مسأله را با مقدمه ای فراگیر، در زمینه مراحل مختلف فرایند تحقیق ارائه می کنیم. مراحل عملیاتی پژوهش

هر برنامه پژوهشی، به یک معنا، سه مرحله عمده دارد: طراحی، اجرا و گزارش.

 

موفقیت

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۷ ق.ظ

*ناب نوشت*

مثل باران

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۶ ق.ظ

*ناب نوشت*

عشق رسوایی محض است

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۰۷ ب.ظ

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم

هر کسی در به در خانه‌ی لیلا نشود

 

دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم

سر بازار که او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۰۴ ب.ظ

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

کسی که تو نیستی

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۰۳ ب.ظ
یک اسم، یادگار کسی که تو نیستی
اسمی به اعتبار کسی که تو نیستی

زندان – هزار و سیصد و پنجاه و پنج – مرد
عکس شماره‌دار کسی که تو نیستی

ولی ز دست من این کار برنمی آید

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۷ ق.ظ

 

عکس های تنهایی در پاییز, عکس های عاشقانه

چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟
شب فراق به پایان مگر نمی آید؟

جمال یوسف گل چشم باغ روشن کرد
ولی ز گمشده من خبر نمی آید