چشمه باران(farsan )

چشمه باران(farsan )
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

غزل: غصه ی پایانی

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ق.ظ

 

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

کیستم من؟ دل به دستت داده یک قربانی ام

بگذریم این روزها حال و هوایم خوب نیست

چنگ بر سر می زند ازغصه ی ویرانی ام

شهر کم کم دارد از عشق تو خالی می شود

مطمئناً بی تو اینجا عین یک زندانی ام

سوگوار مرگ ،مرگ واژه هایم در غزل

نعره ای درهم نپیچید از غمِ حیرانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

واژه یعنی درد ، یعنی گریه ی پنهانی ام

با خودم می گویم امشب شعر غوغا می کند

دوست داری یک غزل ای عشق ، من بارانی ام

زندگانی بی تو طرحی سرد چون یک باغ خشک

قصه ی این باغ هم شد غصه ی پایانی ام

با من اینجا جز سکوت و غصه همراهی نبود

خسته و دلتنگم اما در خودم زندانی ام

 

علیرضا همتی فارسانی

اردیبهشت 96

 

غزل : مانده دلم

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ب.ظ

بهار آمده و برگ ریز مانده دلم
دلم شکست خدا ریز ریز مانده دلم

هوای عربده در کوچه های شب دارم
ولی خمار شرابی غلیظ مانده دلم

سرم هوای “سرم چرخ می زند ” دارد
در آرزوی ” عزیزم بریز!” مانده دلم

به این امید که شاید به دیدنم آیی
به رغم حرف پزشکان مریض مانده دلم

به آن هوا که بلندش کنی مگر از خاک
هنوز روی زمین سینه خیز مانده دلم

تو آمدی و به زندان عشق افتادم
به لطف نام تو اما عزیز مانده دلم

صدای تو ، نفس تو، نگاه کردن تو
هنوز عاشق این چند چیز مانده دلم

هنوز مانده تصرف کنی دلاور من
تنم لبم غزلم مانده، نیز مانده لیم

به خنده گفت: تنت نه! لبت نه! شعرت نه!
گزینه ای است که بر روی میز مانده دلم

 

آرش شفاعی

غزل پست مدرن چیست؟

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ب.ظ

 

غزل پست مدرن غزلی است که شاعر در آن به کمک اتفاقات زبانی،‌ توجه به فرم خاص نامنضبط و آشفته، به کار بردن تعابیر و کلمات کلی که باعث اسیر شدن خواننده شود به بیان مطلب خود می‌پردازد.

غزل : مرز میان باور و تردید

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ق.ظ

به جای این که در شب­های من خورشید بگذارید

فقط مرزی میانِ باور و تردید بگذارید

 

همیشه باد در سر دارم و همزاد مجنونم

به جای باد در «فرهنگِ عاشق» بید بگذارید

 

همین که عشق من شد سکّه ی یک پولِ این مردم

مرا بر سفره های هفت سینِ عید بگذارید!

 

خیالی نیست، دیگر دردهایم را نمی گویم

به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید

 

ببخشیدم!برای این که بخشش از بزرگان است

خطاهای مرا پای خطای دید بگذارید!

 

گرفته ناامیدی کلّ دنیای مرا، ای کاش

شما آن را به نام کوچکم «امّید» بگذارید

غزل : عاشق بی سامان

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ

ما نسلِ عاشق های بی سامان ناکامیم
افسانه های سوزناک بی سرانجامیم 

هر لحظه را یک عمر می میریم و از آغاز 
در انتظار رد شدن از خط فرجامیم 

ما را نترسانید از کشتارگاه خود 
ما را که یک عمر است در میدان اعدامیم 

ما نسل خون، نسل شکستن، نسل پاشیدن 
ما نسل بی دیروز و بی فردای بی نامیم 

آن ها که ما را پرورش دادند می ترسند 
از ما که قالب خوردگانِ رام و آرامیم


#

ما رام و آرامیم، آری رام و آرامیم 
ما ظاهرا رامیم، آری ظاهرا رامیم

#امید_نقوی

روز جوان مبارک

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۳۳ ق.ظ

میلاد حضرت علی اکبر ع مبارک باد

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۳۲ ق.ظ

سوالات امتحان نهایی سوم دبیرستان

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۴۶ ب.ظ

سوالات امتحان نهایی پیش دانشگاهی

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ب.ظ

غزل: به به مبارک است

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۵۵ ب.ظ

 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

 

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور نیستی که بمانی ... 

ولی نرو

مهدی فرجی

غزل : شاید قسم خوردی

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۴۹ ب.ظ



 

Image result for ‫شعر غزل‬‎

ای آنکه بودی در خوشی ها یار من روزی
دیدم که افتادی پی آزار من روزی

 

این سینه زندان بود، اما رفت با شادی
هرکس که خط انداخت بر دیوار من روزی

شاید قسم خوردی فراموشم کنی، اما
سر میکشی در دفتر اشعار من روزی

رفتی طنین شعرهایم در سرت... گفتم
دیوانه برمی گردی از تکرار من روزی

با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد
یکباره خون آبی ِ خودکار من روزی

هر زن به چشم ام خیره شد، گم کرده ای را یافت
پس «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» روزی

بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
هرچند می خندی به این اقرار من روزی

مهدی فرجی

غزل : زخم خنجر

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۳۹ ب.ظ

 Image result for ‫شعر غزل‬‎

 

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط
نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند!

زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند
با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند

چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای 
با تمسخر مشتِ محکم بر دهانت می زنند!

پیش ترها مخفیانه بر زمینت می زدند
تازگی ها آشکارا آسمانت می زنند!

آه! قدری فرق دارد زخم خنجرهایشان
دوستانت پا به پای دشمنانت می زنند

امید صباغ نو

شعر معلم

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۴:۱۳ ب.ظ

حروف درس الفبا ی ما معلم بود
تمام صحبت ما یک صدا معلم بود

به روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان
شروع نام خدابود، تا معلم بود

نگاه روشن دنیای کودکی هایم
به خشم و بوسه ی مادر ؤ یامعلم بود

خدا به وسعت ایمان به شکل هر واژه
ؤ جمله جمله ی ایثار ،با معلم بود

قسم به نام پیام آوران آگاهی
تمام درد بشر را دوا معلم بود

شکوه صبر وصلابت چو کوه می بارید
سه تیغ مهر ؤ سنگ بلا معلم بود

به دشتهای پر ازغنچه های پراحساس
گلی شکفته به نام وفا ،معلم بود

به هیچ زندگی و پوچ مرگ ،معنا داد
تمام بود و نبود شما معلم بود

به وقت گوش نهادن نشسته شاگردیم
در اوج خستگیش هم به پا معلم بود

هنوز پرسش بی پاسخی که می خواند
معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟

روز معلم 1

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ب.ظ

رباعی: کوچه دیدار

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۳۲ ب.ظ

شعر عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر کوتاه عاشقانه , شعر عاشقانه زیبا

غزل : کجاست جای تو

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۲۱ ب.ظ

شعر زیبا و پرمعنا از قیصر امین پور شاعر ایرانی

شب عبور شما را شهاب لازم نیست
که با حضور شما آفتاب لازم نیست
در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است
برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست
خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟
گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست
ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست
برای غسل دل مرده آب لازم نیست
کجاست جای تو ؟ – از آفتاب می پرسم
سوال روشن ما را جواب لازم نیست
ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم
برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست

 

قیصر امین پور